من و تو

سلام

سلام
من اسمم امین هست 16 سالمه و میرم سال سوم دبیرستان.
خوشحالم که سمیرا خانوم به من اجازه شرکت توی این کار گروهی رو داد.
علی آقا وقتی داشت خودش رو معرفی میکرد گفت فکر کنم سنم از همه کمتر باشه ولی حالا میتونه مطمئن باشه که

سنش از همه کمتر نیست.
من خیلی وقته که اجازه نوشتن تو اینجا رو از سمیرا خانوم گرفتم اما اینقدر نوشته ها پراکنده بود که ذهنم جم و جور نمیشد.

حالا خوشحالم که موضوع انتخاب شده و من هم بالاخره فهمیدم که چی بنویسم.
امین
+ . ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

فصل دوم

برداشت من از زندگی


برداشت من حالا از زندگي اينه:
زندگي مسيريه كه بايد گذشت و بايد تجربه كرد همه چيز رو، خوب و بد ، زشت و زيبا و ........
الان شايد(شايد؟حتما) معني عشق اون چيز مسخره كه فبلا فكر ميكردم نيست، ميدونم فراتر از يك نياز و حس هست.
الان معني حرفهاي بابام رو درك ميكنم، ديگه با اون ديد به يك دختر نگاه نمي كنم ، واقعا همه برام قابل احترامن حتي اون كسي كه منو اذيت كرده ،آره بايد ديدمون خيلي مثبت باشه تا بتونيم ادامه بديم.
الن برداشت من از زندگي خيلي فرق كرده،
برداشتم اينه كه هر كسي براي خودش ارزشي داره كه شايد ما درك نمي كنيم و هر كسي چيزي داره كه مي تونه به من هم ياد بده و من هم ازش ياد بگيرم.
برداشتم اينه كه براي دوستي هام ارزش قائل بشم و به همشون احترام بذارم چون بهترين دوران همين الانه شايد يكروز نتونم بعضي هاشون رو ببينم(اين فكر دل منو آزار ميده) پس واسه چي ناراحتشون كنم؟
برداشتم اينه كه از حرفهاي ديگران برداشت سوء نكنم هر چند كه گاهي آنها هدفشان همينه ولي مهم نيست بايد همه چي رو با ديد خوب ديد.
الان هم ميگه:
((زندگي خونه كوچيكي، كه بايد تجربه كرد ، دوست داشت و احترام گذاشت و احترام ديد!!!))
اصلا هم با بعد كاري ندارم چون حال وسط گذشته و آينده هست و هميشه نقطه صفر!!!
----------------------------------
بچه ها فصل سوم و چهارم ميمونه براي 30 سال ديگه ، حتما بياييد و بخونيد!!!
----------------------------------
سكوت ديگه دواي درد ما نيست!!!
----------------------------------
قربان همه دوستهاي خوبم كه به فكر من هستن برم(6 تا)
00 احسان00

+ . ; ٧:۳٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

امیر:
***می بخشید چون در نظر خواهی جا نمی شد اینجا گذاشتم.
مطلبی که "سمیرا جان" در وبلاگ خانم كوچولو در مورد (من وتو) گذاشته بود رو خوندم خیلی جالب بود.... این مطلبی هم که "احسان جان" اینجا نوشته خیلی جالب هست.... فکر کردم که اگه یه موضوع داشته باشیم که ترکیبی از این دو موضوع باشه.... هم میشه خیلی قشنگتر در موردش حرف زد و هم اینکه پیوستگی نوشته ها حفظ می شه....
چیزی که به ذهنم رسید این بود:
"در مراحل مختلف زندگیتون "طرف مقابل" ایده آلی که در ذهنتون بوده چه جوری بوده در رابطه با یه "تو" چه جوری فکر می کردید و چی شد که بعدن نظرتون فرق کرد؟؟"
این فقط یه پیشنهاد هست لطفا در مورد این موضوع نظر بدین....
خیلی ممنونم.
امیر.
+ . ; ۳:٢٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

فصل اول

برداشت من از زندگی


بهتره از اول شروع كنيم ، اون عقب عقبا ،‌اون موقع كه ديگه الان يادم نيست!بهتره از دبيرستان شروع كنم چون درباره قبلش نوشتن زياد مهم نيست( بچگي هم عالمي دارد، مداد رنگي و دفتر نقاشي و ...)
پانزده ، شانزده سالم بود ، فكر ميكردم اوج زندگيم همين الانه ، اون موقع برداشتم اين بود كه تنها چيزي كه حال ميده خوشگذروني و دختر بازيه و ... هست.
هيچوقت يادم نميره اين يكي از سخنان اين حضرت مي باشد ، البته در اون موقع(ببخشيد كمي راحت حرف ميزنم شما به بزرگي خودتون ببخشيد):
((زندگي چيزي است كه در چوز بايدش كرد))
آره سطح فكر پايين و شور نو جواني .فقط فكر ميكردم زندگي يعني رفيق بازي و... .
هيچوقت يادم نمي ره اگه كسي حرف زور به من ميزد كوتاه نمي اومدم و حتما عكس العمل نشون ميدادم.
فقط فكر ميكردم دوستي با دختر يعني ... در رو(ببخشيد)، برداشتم از عشق اين بود كه دوتا آدم فقط از قيافه هم خوششون مياد يعني عاشقن!!!(احمقانه بود ، نه؟)
بعله اين برداشت من از زندگي بود! برداشتم اين بود كه اگه بابام هميشه به مامان بعد از اين همه سال ميگه دوستت دارم فقط يك وظيفه است و براي رفع تكليف ميگه!
برداشتم اين بود كه هيچ دختري ارزش دوستي بيشتر از دو ماه را ندارد!
برداشتم اين بود كه دوست بايد جونشو براي تو بده ولي تو ميتونه به راحتي زير ابشو بزني!
برداشتم اين بود كه اگه يك دختر بيچاره به من ميگه دوستت دارم ، يك احتياج ديگه داره!
برداشتم .......................... .
ولي اينطوري پيش نرفت خلاصه كسي هم پيدا شد كه منو آدم كرد!واقعا ازش ممنونم و تا عمر دارم فراموشش نمي كنم.يكسال بعد از دوستي باهاش ديگه من خيلي فرق كرده بودم ولي بازهم كمي از اون افكار در سرم بود!!
و گاهي لائي ميكشيدم! تا اينكه سه سال گذشت يك اتفاقي افتاد كه نمي تونم بگم ولي خوب خيلي تاثير داشت.
شايد خواست خدا بود تا من بشم مثل حالا كمي بهتر از قبل!!!(ولي كمي واژه اي زياد مناسب نيست بهتره بگم خيلي زيـــــــــــــــــــــاد)
...................................................................................
بچه ها خوابتون برد، ببخشيد اين حرفها رو زدم ، اگه خوشتون نيامد پاكش كنيد ولي اين يك حقيقته.
...................................................................................
.................(سكوت)
ادامه دارد................
+ . ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سميرا:
بچه هاانتخاب بدي نبود،ولي من يه چيزي مابين 2و3 روپيشنهادميكنم،قبل ازاينكه موضوع انتخابي روببينم يه مطلب هم درموردش نوشته بودم كه حالانميدونم چيكاركنم،ولي اگه ميخواين درمورد1 بنويسين خوب يه حرف ديگه ست ومن منتظرميمونم ببينم چي ميگين.....

+ . ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

موضوع انتخاب شد.

نوع نگاه و برداشتهای من و تو نسبت به زندگی چيه؟؟؟

موضوع شد اين ، فقط ساکت نباشيد که من دق مرگ شدم.
الووووووووووووووووووووووووو ................ .
+ . ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

موضوع



سلام
بابا بچه خجالت نكشيد بياييد و حرف بزنيد كجاييد شما؟؟؟
چرا هيچ موضوعي نميگيد؟
نكنه خسته شديد و تو دلتون ميگيد ولش كن بابا!!!
من چند تا موضوع پيشنهاد ميدم تا كدوم را شما قبول كنيد؟
1- نوع نگاه و برداشتهاي دروني من و تو نسبت به زندگي چيه؟
چيزي كه امير پرسيد و فكر مي كنم هيچ كس به طور قاطع جواب نداده است.
2- از طرف مقابلتون چه توقعي داريد؟
3- اگه يك روز عاشق بشيد ميخواهيد چه شخصيتي باشد و چرا؟؟؟
4-چرا هميشه موقع صحبت از دختر و پسر ها بحث سكس و عاشقي وسط مياد؟
5-علم بهتر است يا ثروت؟؟!!!!!!!!
6-تابستان خود را چگونه گذرانديد!!!!!!!
--------------------------------------
اين دو تا آخري را زياد جدي نگيريد.
هر موضوعي را كه مي پسنديد اعلام كنيد و يا خودتان موضوع بدهيد.
الان هم بايد برم بخوابم كه فردا كلي كار دارم فردا اومدم منتظرم ها بي جواب نگذاريد مارا !!!!!!!!!!
دقت كرديد من تو نوشته هان چقدر از ! و ؟ استفاده ميكنم!!!؟؟؟
-------------------------------------
نوكر همه شما((احسان))
+ . ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

ادامه ... ((؟؟؟))

>>> علی:
1- علی جان خوش اومدی هر چند که کمی دیر گفتم(عجول نباش)
2- علی جان چرا ((پ)) تو میزنه؟؟!!!
3- از اینکه اینجوری فکر میکنی خوشحالم.
4- امیدوارم به هر چی آرزو داری دست پیدا کنی.
5- از احساسات زیبا تو لذت بردم.
6- الان هم دارم میرم تا برای چشمم عینک نمره 12 بگیرم( فینگلیش دیگه ننویس بابا)
دمت قیژژژژژ ، مرامتو عشقست ، ولی قربان همه دختر ها و پسرهای خوب!!!
-----------------------------------------------------
بچه ها یک موضوع را انتخاب کنید و شروع کنیم به مبادله نظرات!!! فکر می کنم همه جوابهای سئوالتشان را تا حالا از همدیگر گرفته باشند به غیر از من بدبخت!!!
-----------------------------------------------------
کسانی که بر این باورند که « عشق ورزیدن» امری غریزی است و نیازی به آموختن ندارد کم نیستند و بسیارند کسانی که «عشق ورزیدن» را تنها غریزه ای جنسی می انگارند ولی اندک افرادی هستند که «عشق ورزیدن» این شورانگیزترین عاطفه بشری را هنر می دانند ، هنری که مانند هر هنر دیگر نیاز به آموختن دارد و مهارت در آن چون همه هنرها تمرین می خواهد.
*اریک فروم*
---------------------------------------------------
قربان همه ، دم همه تون قیژ!!!((احسان))
+ . ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امیر

امیر:
از همه دوستان خیلی ممنونم.... اینقدر شما قشنگ می نویسید دیگه روم نمی شه اینجا یه کلمه هم بنویسم نکنه که بپرم وسط حرفهای قشنگتون... ولی قول می دم که تلاشمو بکنم که خوب بنویسم.
َََََااااَ چه قدراین دو روزه مطلب جدید و قشنگ گذاشتین اینجا!!! از "احسان جان " "سمانه جان " و"علی جان " خیلی ممنونم که به یه عالمه سوالام جواب دادند........"سمیرا جان" به خاطر همه لطف و کمک خیلی بزرگی که به من کردی ازت ممنونم........ "شیرین جان" خیلی دلم برای نوشته های قشنگت تنگ شده..... "عسل جان" برای احساس قشنگت ارزش قائلم....چند تا مورد هست فقط برای جمع بندی حرفام می گم....
1) یه سوال دارم اینکه بعضی وقتا یه چیزایی در مورد عشق می شنوم از هر چی عشقه می ترسم.... به نظر شما عشق این همه خطرناکه؟ این همه ترسناکه؟ برای خنده هم که شده اینو بخونید از Devil’s Dictionary هست:
LOVE, n. A temporary insanity curable by marriage or by removal of the patient from the influences under which he incurred the disorder. This disease, like caries and many other ailments, is prevalent only among civilized races living under artificial conditions; barbarous nations breathing pure air and eating simple food enjoy immunity from its ravages. It is sometimes fatal, but more frequently to the physician than to the patient

... نمی خوام وارده بحثهای بی فایده بشم ولی باورم این هست که "عشق فرایندی آگاهانه هست که ما خود انتخاب می کنیم نه اینکه بر ما تحمیل بشود" رو همین حساب می گم ما از روی فکر و منطق می تونیم عشق رو انتخاب کنیم و ادامه بدیم (مگر اینکه خودمان نخواهیم)... من می گم پایه عشق نه تنها بر اساس منطق هست بلکه خود عشق هم منطقی Post Modern”" داره ولی "درنیابد حال عاشق را هیچ.... اونیکه عاشق نشده !!!" ...
2) در مورد جوابهایی که "احسان" لطف کرد و به سوالام داد که واقعا خیلی کمکم کرد... در مورد 1) من خودم در باورم همیشه این بوده که همه آدما خوبند و واقعا همون چیزی هستند که به نظر می یان(مگر اینکه دلیل محکمی برای اثبات عکسش داشته باشم) اصلا نمی خوام به خودم اجازه بدم که فکر کنم بقیه دارن دروغ می گن برا همین تا حالا یه عالمه (تاکید می کنم یه عالمه) دوسته اونطوری که گفتم پیدا کردم که لا اقل یکی از اون ویژگیها رو داشته باشه... خیلی حس خوبی هست با یه عیب... اگه اونی نباشند که من فکر می کردم که تا حالا شاید یکی دو بار فقط این طور شده بدجوری ضربه می خورم...(راستی فکر می کنید این باور خوبه یا نه؟؟ پیش فرض ذهنی شما چیه؟؟)..... 2)کاملا با نظر"احسان" موافقم. 3) درست می گی 4) با حرفهایی که زدی موافقم... سوال خیلی زیرکانه ای هم کردی! خوب به معنیش فکر کنید!!! "در واقع پایانی برای آغازی خوش تر است" الف) درست می گی ب) در این مورد من باورم این هست که ما باید همیشه خودمون باشیم و به خاطر اینکه یکی خوشش بیاد حرفامونو عوض نکنیم.... ولی نه اینکه یکسان برخورد بکنیم... مثال می زنم: اگه من یه دوستمو که پسر هست یعد از یه مدت ببینم کلی شلوغ بازی در میارم و می پرم بغلش می کنم اما اگه دختر باشه فقط میگم: "از دیدنت (دیدنتون) خیلی خوشهالم..." وچند مورد هم تجربه تلخ در رابطه با یکسان حرف زدن دارم... ج) موافق نیستم! درست فهمیدن دلیل یکسان بودن دیدگاه ها نیست... به ندرت می شه دو نفرو پیدا کرد که در مورد مفهومی به این پیچیدگی یکسان فکر کنند د) حرفی ندارم!! 5) امروز از بقالی سر کوچمون account گرفتم در مورد حروف هم دیگه برگه رو حفظ شدم!!! ولی هنوز خیلی کندم!!!
در جواب سوال >>> دقت کردید چرا بحث دختر و پسر پیش میاد اولین فکر عشق و عاشقیه و سکس ؟ مگه چیز های دیگری وجود نداره؟ چرا جنبه های دیگه در نظر گرفته نمیشه؟
شاید چون برای حل مشکلات باید از موارد اساسی شروع کرد.
ازبزرگترهاهم خواهش می کنم یه موضوع رو شرو به نوشتن بکنند که من این همه در هم ننویسم...
P.S. >>>> این اتصالات داخلی خط تلفونمون ایراد پیدا کرده.
شاد باشید.
امیر
+ . ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سمانه

حس!!!
" حس چيزه خوبيه,اما نه همه جا ! استفاده از اون بعضي جاها مايه دردسره.اما هميشه هم تحت كنترل نيست,كلا حس چيزيه كه كنترلش خيلي سخته."
"همه ما كه داريم اينجا يه جورايي وقتمون را مي گذاريم تا يه چيزي به بقيه بگيم,هيچ وقت خودمون هم نمي تونيم به حرف خودمون به طور كامل عمل كنيم چون حس داريم ,چون اون بعضي وقتها بي اجازه از ما,پيش قدم ميشه."
جواب كامراد را مي خواهم بدهم,سئوال اين بود:
'چرا بعضي ها با اولين حس(كه علي نمونشو گفت)به طرفشون ميرن و بعضي ها نميرن؟فكر كنيد كدومش درسته ؟ و عواقب بعد از اين شرايط چه هستن؟'
جواب : راستش بايد ديد چه زماني اين حس به درون ادم رسوخ ميكنه:
*1-وقتي ظاهر شخص را ميبيني(ماشين,پول,قيافه,تيپ,صورت,اندام...)كه فكر كنم علي از اين نوع باشه(بچه ها اشتباه نكنيد,اين مورد خيلي وقتها حتي تو زندگي خودمون هم اتفاق ميافته!)البته علي ميگه كه"متوجه شده كه از نظر فكري هم با هم ميخونن!"اما من باز همه مطمئن نيستم!اخه هيچ وقت ادم نمي تونه به طور كامل منطق و اخلاقش را روي صفحه بياره!(مي فهمي علي؟)علي من مي ترسم(اندازه يه دوست!)كه اوني كه عاشقشي با اوني كه تو ذهنت ساختي خيلي فرق داشته باشه!نه اينكه عقب بكشي,نه!اما ببين,بشناس(با عقل)كه چقدر بهت نزديكه,چقدر؟!
2-وقتي كه افكار و عقايد و منطق اون رو شناختي تازه احساس كني عاشقشي!(نگين امكان نداره,با اون روش دوستي كه گفتم امكان داره.باور كن!)واي كه چه حس خوبيه!بچه ها انكار نكنيد يه عاشق پر لذت ترين زندگي رو داره!
*به نظر من عشق از نوع اول كمتر پا بر جا مي مونه,اخه اگر طرف زشت باشه,خوش تيپ نباشه,پولدار نباشه,... مي شه باهاش ساخت ,اما اين كه منطق و عقل و فهمش با تو همخوني نداشته باشه,غير قابل تحمله!بچه ها باور كنيد ظاهر اونقدرها هم مهم نيست.باور كن احسان,حتي پدر و مادر ها هم اگر ببينن پسر اونقدر داره كه بتونه حداقل-هم سطح چيزي كه الان 2ختر داره-زندگي براش بسازه,نه نميگن,من از خانواده خودم مطمئنم!
اين جمله از خودمه:"عشق واقعي عشقي است كه تولدش به وسيله عقل و رشدش به وسيله احساس باشه."اين عشق گسستنی نيست!هست؟!
+ . ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

علی به احسان

سلام

بابا دمت غيژژژژژژژژ ما رو نديدی ها
ای ول بابا

من بودم به فينگيليشی نوتشه بودم نه امير آقا.
تازه من تو دانشگاه بودم نمی شه که واسه تمام سيستم ها پاشم برم از جيب مبارک خرج کنم که.............

فعلا بابای

علی - ط
+ . ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

شیرین:
احسان جان خوشحالم که دوباره اینجا میبینیمت.گفتی که من از نوشتن خسته شدم،نه اصلا الان مشکلم اینه که افکارم منسجم نیست و نمی خوام پرت بنویسم،قول میدم که به محض اینکه مطمئن شدم فکرام سروسامون گرفته بنویسم.
+ . ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

ادامه >>> ((؟؟؟))



>>> امیر:
1- گفتی کسی که باید احساسات خودمون را براش خرج کنیم باید فلان و بهمان باشد ولی آیا میشه از درون دیگران پی برد تا خودمون را براش خرج کنیم، سمیرا میگه کسی تمام این خصوصیات را ازش میبینی نمی تونه تظاهر کنه و 100% همونطوره که نشون میده !شاید حق باهاش باشه ولی چرا من نمی تونم دیگه باور کنم؟
نمی گم چنین کسی پیدا نمیشه و 100% هم هست ولی ... .
آره باید از خودمون شروع کنیم و من اینکارو کردم ولی... .
2- احساس پاک برای زندگی مشترک کافیه؟ نه به هیچ وجه ، تو این زمونه باید همه چی رو در نظر گرفت حتی 20 سال بعد رو ،شاید احساس پاک خیلی مهم باشه ولی دوست داشتن فقط یک چیز حسی نیست ، هست؟زندگی مشترک رو نمیشه از رو حس چرخوند زندگی مشترک وضعی بین دو شخص است که به آنان امکان میده تا متقابلا ارزش اجزای شخصیتهای خود را اثبات کنند و اثبات اعتبار و ارزش فقط یک حس نیست.اینطور نیست؟
3- از اون فرمولهای ریاضی مخم سوت کشید ولی برام جای سئوال که چرا اینجوری فکر میکنی، چرا برای یک پسر دوستی با یک دختر باید اینقدر مهم باشه و چرا باید برای اینکه تو دلش جا بگیره خودشو گول بزنه و حتی به خودش هم دروغ بگه اصلا پذیرفتنی نیست و بسیار هم مسخره است. فکر این قضیه هم منو آزار میده چرا باید همیشه با دروغ تو دل دیگران (هر کسی) جای بگیریم ، چرا نباید بذاریم دیگران از روی حرکات و رفتار ما قضاوت کنند( این تفکر عصر حجری رو من هم مثل تو رد میکنم ، هرچند که عصر حجر هم اینطوری نبوده)؟؟؟
4- گفتی چرا همیشه باید پایان خوش این دوستی ازدواج باشه؟ درسته چرا نمی تونیم تا آخر عمر مثل دو تا دوست بمونیم ولی تو جامعه ما با این طرز فکر اصلا منطقی به نظر نمیاد شاید از نظر من و تو اشکالی نداشته باشد که زن آیندت دوستی خودش رو با خیلی ها (در حد دوستی) ادامه بده و خیلی از دختر خانومها هم شاید قبول کنند که شوهرشون با خیلی از دختر ها که قبلا دوست بوده روابطشو ادامه بده(در حد دوستی) ولی تعداد اینجور آدمها چقدره؟؟؟ نه واقعا اصلا شما ها این را می پذیرید که شوهر یا زن آینده شما دوستی خودشو با خیلی از زنها و مردها ادامه بده؟ رو راست باشید میخوام بدونم.
و یک چیز دیگه آیا ازدواج پایان خوش دوستیه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این هم جواب سئوالات از نظر من:
الف) تعریف از روابط با جنس مخالف؟می تونه هر سه دلیل دوستی ، ازدواج و یا سکس را در بر داشته باشه که هیچکدام غیر منطقی به نظر نمیاد حتی سکس ( مشکل اصلی و عدم درک صحیح از آن) و به نظر من هر ازدواجی باید از یک دوستی شروع بشه و این هم حرفیه که همیشه تو خاطرم مونده:
>>> قبل از ازدواج چشمهایتون رو خوب باز کنید و شریک زندگیتو خوب بشناس بدون هیچ عشقی ولی بعد از ازدواج عاشق شو هر روز بیشتر از دیروز<<<
ب ) چه اشکالی داره مگه نوع برخورد با یک دختر مثل برخورد آدم با یک پسر باشه مگه چقدر فرق وجود داره؟فکر نکنید من خیلی احمقم !نه! ولی اصلا چه اشکالی داره آدم با جنس مخالف(چرا جنس مخالف؟مگه همه ما آدم نیستیم؟) هم مثل دوستهای خودش رفتار کنه.چه اشکالی داره من نمی فهمم، شاید هم خودمو زدم به نفهمی و تنها باور من تو این قضیه اینه که جنبه طرف رو باید در نظر گرفت، همین.
اصلا کدوم دختری بدش میاد با یک پسر راحت باشه؟
ج ) چرا باید عشق مفاهیم مختلفی را داشته باشه ، مگه اینطور نیست دو نفر که عاشق هم میشن اینقدر شبیه هم باشند که حتی فکر و عقلشون هم با هم باشه و اینقدر خوب همدیگر رو بفهمند که از کارهای هم مفهوم مشترکی برداشت کنند؟ پس عشق انوقت دیگه چه معنی داره؟
د ) اما در مورد برداشتها هیچ نظری ندارم و شاید هم از روی تنبلی باشه چون اگه بخوام در موردش صحبت کنم 20 صفحه بشه ولی سعی می کنم این رو به طور خلاصه یکروز بنویسم ولی خودم هم خیلی مشتاقم بدونم!
5- امیر جان بر چسب فونت فارسی همه جا ریخته فقط کافیه یکسر تا بقالی سر کوچتون برید!!!
6- و در آخر این رو هم بگم نظرات و نوشته ها برام خیلی مهم و اهمیت میدم ولی اگه جوابی هم نیامد ادامه میدم.
-------------------------------------------------------------------------------------------
>>> دقت کردید چرا بحث دختر و پسر پیش میاد اولین فکر عشق و عاشقیه و سکس ؟ مگه چیز های دیگری وجود نداره؟ چرا جنبه های دیگه در نظر گرفته نمیشه؟
-------------------------------------------------------------------------------------------
>>> فعلا خداحافظ همگی «احسان»

ادامه دارد ...
+ . ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

؟؟؟


بعد از یکمدت اومدم اینجا دیدم اوهو چه خبره کلی موضوع که همه رفتن تو هم دیگه و معلوم نیست چی به چیه ولی همه رو خوندم و گفتم بعد نیست بعضی از نظرات خودم رو هم بگم ، فکر نکنید بنده به دنیا اومدم نابغه بودم و یا همچنان نابغه هستم ، نخیر شاید این جوابها برداشتهای من از تجربه هایی باشه که بعد از یک شکست به دست آوردم نمی دونم درسته یا نه؟؟؟
در ضمن به صورت جواب برای هر شخص نوشتم:
>>> سمیرا:
گفتی من از زندگی بدونه عشق میترسم ، نمی دونم تصور تو از عشق در زندگی چیه؟؟ ولی گاهی خودم ترجیح میدهم زندگی کنم بدون عشق چون بعضی اوقات عشق بدونه زندگیه! گاهی آنچنان احساسی بهت دست میده که میخوای کاش هیچوقت اینطوری نمیشد ، فکر می کنی که زندگی خودت رو خراب کردی ، نمی دونم چرا اعتقاد خودم رو به عاشق شدن از دست دادم وفکر میکنم اگه زندگی پر از دوستیهای خوب و دوستهای خوب باشه ، نبود عشق احساس نمیشه ولی شاید ... .
گفتی معیارهاتون برای انتخاب کسی در لحظه های تنهایی تون چیه؟؟؟
1- دوست خوبی باشه و دوست داشته باشه
2- بیخود تظاهر نکنه که خیلی بهت اهمیت میده
3- با من راحت باشه و حقیقت رو بگه حتی اگه من ناراحت بشم
4- اینقدر منو بفهمه که بدونه چه زمانی من نیاز بهش دارم
5- با من رو راست باشه ، اینقدر که ... (نمی دونم)
6- بتونم تمام حرفامو بهش بزنم ، تمام چیزهامو و بدونه کمترین احساس بدی به همشون گوش کنه
و ...
ولی حیف که هیچوقت نمیشه از درون آدمها پی برد و فهمید واقعا اینجوری که نشون میدن هستند یا نه؟؟؟
پرسیدی واسه عشقتون چقدر مایه میگذارید؟؟؟
من تمام زندگیمو گذاشتم ، تمام چیزهای خوبمو، تمام ذهنمو ولی ... .
گفتی چرا پسرها همیشه بعدا یادشون میاد؟؟ ولی هیچوقت از خودت پرسیدی چرا بعضی از دخترها(1%!!!!!!!!!!!) حاضرا برای پول برای یک ماشین و برای خارج و ... تمام حرفاشون رو یادشون بره و همه چی رو فراموش کنند ؟؟؟ کدوم منطقی تره ؟ در نظر گرفتن آینده یک دختر توسط یک پسر (هرچند باید منطقی و با دلیل باشه) یا فراموش کردن همه چیزهای خوب واسه پول و .... .(از همه خانمها معذرت میخوام) و من یک سئوال دارم چرا بعضی از خانمها هیچوقت شرایط یک پسر را در نظر نمیگیرند و یک سئوال دیگه که آیا هنوز هم خانواده ای پیدا میشه که دخترشو به یک پسری بده که هنوز آینده مشخصی نداره هر چند که اون پسر بتونه شاهزاده قصه ها باشه!!!
و با زهم گفتی عشق در نگاه اول عصر حجریه!!! ولی فکر میکنم نگاه تو به این مسئله بیشتر عصر حجریه(ببخشید) گاه پیش میاد یکی رو ببینی که احساس میکنی همونه کسی که تمام مدت تو ذهنت بوده و تو همش به فکرش بودی .قبول دارم این فکر خیلی اشتباست و باید همیشه با فکر عمل کرد ولی گاهی عقل از قلب عقب میوفته!!! پس امکانش هست.

>>> شیرین!:
خیلی خوش اومدی.
1- اول بگم خوب مینویسی هرچند که خیلی زود از ادامه دادن خسته میشی، اینطور نیست؟
2- گفتی مشکل اصلی همین پذیرفتن مسئولیته و قدم اول عاشقی پذیرفتن مسئولیته! آیا واقعا قدم اول اینه خواهشا بیشتر توضیح بده.

>>> عسل:
خوش اومدی .
1 و دیگر هیچ - تمام احساسات و نوشته های تو قابل احترامه ولی کمی به موضوع ربط داشته باشه
مرسی

>>> سمانه:
چرا وقتی هدف ازدواجه باید روابط فرق کنه؟؟؟ کدوم جنبه ازدواج مقصود تو بود؟ مگه اشکالی داره یک زن و شوهر مثل دو تا دوست باشند؟ درک نمی کنم خواهش میکنم توضیح بده.
ممنون.
**************************************************************
عشق در نظر من:
چیزی یا کسی که بتونه یکبار دیگه زندگی منو عوض کنه و رنگ تازه ای به زندگیم بده و دوستم داشته باشه.

**************************************************************
آقایون تو خماری باشند تا در قسمت بعدی جوابهای آنها را هم بدهم
نوکر همتون هستم ها ، نکنه ناراحت بشید.

ادامه دارد ...
احسان(شرک)
+ . ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

توجه

آقا جون هر email با اسم ehsan_me18@yahoo.com داشتيد به هيچ وجه بازش نکنيد ، نمی دونم کيه که به نام من داره ويروس ميفرسته .
مرسي
احسان!!!
+ . ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سلام دوباره

احسان:
سلام ، امیدوارم همه تون خوب باشید ، ببخشید که یک مدت غیبت کردم ولی حتما جبران میکنم.
ولی یک!!! خواهش دارم یا شاید هم پیشنهاد که امیدوارم از این بنده حقیر بپذیرید و این هم اینه:
1- من وتو بنویسید زیاد هم بنویسید ولی خواهشا به موضوع مربوط باشه و اینقدر پرت نشید اوخ کفرم در اومد نیمساعت یک نوشته رو خوندم ولی دیدم اصلا ربطی به اینجا نداره!
2- اگه احساس می کنید نوشته هاتون زیاده ، ایرادی نداره به صورت ادامه دار بنویسید یا حداقل اون وسط مسطا یکی دو تا عکس بگذارید دلم پوسید به خدا ،آه رمان برباد رفته هم بود اون وسط 2 تا عکس اسکارلت میذاشت!!!
3- بیاییم یک کاری بکنیم تا نظر شما چی باشه یک موضوع را انتخاب کنیم در رابطه با اون به نتیجه برسیم وبعد به سراغ موضوع بعدی برویم چطوره؟؟؟به صورت موضوع بندی شده و هر موضوع تو ذهنتون هست را بیان کنید تا در نوبت خودش صحبت بشه ، یک پیشنهاد هم دارم واسه اونهایی که خیلی حواس پرتند و موضوع یادشون میره!!! این گوشه یلاگ موضوع در حال بحث را بنویسیم و یا اینکه در بالا نوشته هامون بنویسیم در رابطه با موضوع فلان.
4-این هم یک موضوع: من از تو مورد علاقه اش چه انتظاراتی داره ؟؟؟ و اصلا تو چه خصوصیاتی باید داشته باشه تا مورد علاقه باشه؟؟؟
تا نظر شما ها چی باشه؟؟؟

قربان هر چی آدم حرف گوش کنه!!!
+ . ; ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

علی :

salam
kheili bebakhhsid keh daram injoori minevisam
in computeri keh man alan neshestam horoofe farsi nadare vase hamin man fingilisi minevisam
khob kamrad goftesh keh dar morede hamin barkhorda va avaghebesh benevisim.
agha joon hanooz kheili nagzashteh va shayad ham hanooz kheili dir nashode basheh keh bekham dar morede avaghebesh begam.

vase hamin faghat mitoonam begam keh alan chi dare saram miyad.

aval az hame az oonjayi keh man baceh fa'aale daneshkade hastam oonam bache fa'aale daneshkade hastesh hamash karamoon too ham gere khorde majboorim zang bezanim harf bezanim jlase bezarim keh maloom nist akharesh che balayi sare in dele man khahad aamad, keh bebinamesho bahash harf bezanamo vali behesh fekr nakonam.

avalesh keh behet migeh bikhiyale maa sho ye hesse taghriban entegham jooyi va hesadat miyad be soraghe adam, makhsoosan keh adam fekr mikoneh keh mna ke chizi kam nadashtam keh az man khoshesh nayad pas hatman paaye ye nafare digeh vasate keh be nazare oon az man sar tare,

khob badesh be hameye rofagha ba cheshme bad va negah haaye tiz negaah mikonam harki keh bahash harf mizaneh amaaresho migiramo va belakhare doshmane hame ye bacheha misham dar bazi az halat haa momkeneh kaar be moshajereye zabani va shayad ham dast be yakhe shodan ham mirese.

dar halate badi adami keh shekast khorde ba ye roohiyeye kheili zaif digeh taghat nemiyare va bakhodesh migeh keh...
man hala keh in nashod baa hich kase digeh na doost misham na inkeh taa akhare omr ezdevaj mikonam be in omid keh badan shayad too 40 50 salegi ye baar too khiyaboon bebinamesho badesh ba ham ezdevaj konim va bazam man bashamo va oon va taa 40 salegi ye adame gooshe neshin va khoshko afsorde misheh.

yeki digeh keh az elaheye eshgho mohabbat zarbe khorde be khodesh migeh keh na eshgh mani dare na mohabbat hameye 2khtara gorghayi hastan keh oomadan ghalbo jesmo joone pesara ro pare pare konan keh mishe ye chizi too maye haaye webloge toofarangi, keh hameye 2khtararo be gorg tashbih karde bood va pesararo tashvigh be tajavoze bedoone eshgh mikard.
khob noe akhar ham hastesh keh fekr konam man basham.
na gooshe gir besham balke bishtar kaar konam ta kam tar fekr konam, na donbale sexe heyvani basham chon bishtar kaar mikonam ta kamtar fekr konam, be ravabete beine bacheha va 2khtare morede alagham kaari nadaram chon bishtar kaar mikonam keh kamtar fekr konam.

6ta robot misazam 10 ta seminar raah mindazam 100 ta gorooh ozv misham .
8 rooze hafte kooh miram.
amma badesh vaghti dari formhaye bachehaye voroodi 80 ro barrasi mikoni va amar giri mikoni ye form az ye 2khtar khanoom mibini keh mibini hame ye nazaratesh mesle toe badesh baa khodest migi khob felani keh nashod shayad betoonam ba ye fare digeh jaasho por konam.

in dafe digeh ghiyafeye tarafo nadidam faghat nazaratesho too form khoondam va didam keh hamash baa man match hastech khob miram migardam sahebe in form ro peida konam , keh mibinam bale sahebe in form hamoon khanoom khoshgele bood keh ghablan asheghe ghiyafash shode boodi hala asheghe nazaratesh.

injast keh digeh ......................

kheili bebakhsid vase toolani boodan va ham chenin fingilishi boodan va bekhatere toolani boodane ziyadi

ghorboone hame
ali - T
+ . ; ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

علی :

سلام.

من یه بار عاشق شدم اونم چه عشقی!!!
شاید خیلی از دوستام به اینجا سر بزنن و اینجا رو بخونن و شاید دخترای دانشگامون اینا رو ببینن اما می خوام که واستون تعریف کنم مخصوصا واصه امیر جان عاقل....
نمیدونم از کجاش باید بگم اما یادم یه روز که داشتم از اتوبوس تو میدون انقلاب پیاده می شدیم که نمی دونم برم چی کار کنم دوستم بلاخره داغ کردو گفتش اه بابا توچقده از ... حرف می رنی نکنه که بله؟؟؟؟
من تا اون موقع حتی یک بار هم با خانم ... حرف نزده بودم اما دیدم که آره من بدون اینکه اصلا فکر کنم حوادث توی دانشگاه رو فقط دارم حول خانم ... می بینم و هر چی حرف می زنم حتما خانم ... توش هستش .
من تا قبل از اون موقع ها هیچ وقت فکر نمی کردم کا رو بار ذهنم فقط محاسبه و منطق بودش هر عکس العمل نه چندان پیچیده ای از لحاظ مکانیکی و برقی تا جایی که این پاره سنگ تو کلم راه می داد بررسی می شد اما فکر نکنم که هیچ وقت شعری خونده بودم یا اینکه داستانی مطالعه کده بودم واسه فکر بها قاعل می شدم یا اینکه از سکوت لذت می بردم.
بعد از چند وقتی که گذشت رفتم پیش یه دوست یه دوست که هفت شهر عشق رو گشته بود و داشت از جاده کمربندی برمی گشت.
نمی دوتی چقدر فکر کرده بود هر چیزی که من می گفتم قبلا فکراشو کرده بود و فقط لازم بود به زبون بیاره از هیجان داشتم می مردم که میشه همچین موجوداتی پیدا کرد که اینقدر بی کار باشن که این همه فکر کنن!!!!
یه نامه عاشقانه واسم نوشت که بدم دست عشقم هر چند این نامه رو هم قبلا واسه یه معشوق خیالی نوشته بود که شاید یه روزی اون نامه رو اینجا گذاشتم تا بخونید.
من اصلا نمی دونستم عشق چیه و فقط تا باور کنم عاشق شدم دو سه ماهی طول کشید اصلا این واسه من غیر ممکن بود که باور کنم که دلم رو از دست دادم.
اون نامه هیچ وقت به دست خانم ... نرسید.
همون طور که گلی که واسش گرفته بودم تو کیفم خشک شد و پلاسید و پژمرد
و....
اصلا نمی تونم بنویسم واسم خیلی سخته که بنویسم اما ...
اگه بخاین......
اه خیلی سخته خیلی خیلی. ببین وقتی وقتش بشه فیلتر میلتر هیچ کاری نمی تونن بکنن.
عزیزم عشق و منطق کاملا از دو جنس متفاوت هستند.
تو با فیلتر از جنس زمان نمی تونی ماده رو کنترل کنی یا اینکه روی یه صفحه فضا رو تصویر کنی.
بلکه می تونی تصویری از فضا رو صفحه رسم کنی.
این سه بعد همیشه مثل یه عقاب بالا سرت هستند و دستات بستن.
تو با عقل می تونی یه تصویر از عشق داشته باشی اونم در ابعاد خیلی پایین اونوقت اگه بخای جلوشو بگیری فقط می زنی دست و پاشو می شکونی و آخرشم میاد خرت رو می گیره و بعدش که عقل کوچیک آدم فهمید که دل بزرگش با یه نازو کرشمه از دستش رفته شروع می کنه به آتیش زدن عشقش تا اونو نابود کنه و بتونه قلب بزرگشو آزاد کنه این میشه که عاقلا آخرش عشقشونو آتیش می زننو اینو بدون که همه عاقلا تا عاشق باشن و با هرکی حرف می زنی افتخار می کنه که آره من یه فیلتر از عقل جولوی احساسم گذاشتم.
این قصه خیلی درازه من فیلسوفایی رو دیدم که عاشق شدن و با خودشون و عشقشون چی کار کردن.
پیامبران عشق که با عقل خودشون خودشون رو ابر انسان می دیدن و به خودشون حق آتیش زدن می دادن هر چند که خودشون سوختن و برای اینکه از غرورشون کم نشه همه رو آتتیش زدن تا فکر کنن با بقیه فرق ندارن.
دلم پره.
جا کمه.
گوش زیاده.
سمعک گرونه.
پنبه ارزونه.
عقل زیاده.
دل زیاد تر.
دلم پره.
اما وقتی می خوام بریزمش تو دل دیگرون پر تر میشه.
من رو ببخشین خیلی این شاخه و اون شاخه می پرم.
مخصوصا الآن که بهترین کس یک ماه گذشتم از من دلخوره.
سمیرا ببخشین ها
اونی که می خواستین نشد.
اما فردا می رم و به جای اینکه با دلم بنویسم با عقلم می نویسم واست ببینم چی میشه.

قربون همه
علی – ط
پی.اس. غلط های زیاد نگارشی من رو ببخشین.
+ . ; ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سمانه

(اقا من به جنس مخالف مي گم تو باشه؟)
چرا من وقتي مي خواهم با يه "تو" حرف بزنم بايد دست و پام بلرزه؟!بايد فكر كنم كه حالا چون اون از جنس من نيست يه كم چاخان كنم شايد بيشتر دلبري كنم!يا اينكه اونجوري باشم كه اون مي خواهد!بابا دستت درد نكنه اينه رسم صاف و سادگيه؟!!!!!!!!!
بچه ها باور كنيد كه هيچ فرقي نداره كه من باشم يا تو! مهم اينه كه ما بتونيم دوستاي خوبي براي هم باشيم.چرا بايد روابطم وقتي با تو هستم تغيير كنه؟بايد يه جور ديگه حرف بزنم؟ مگه تو از كدوم كره اومدي؟بگو شايد من نمي دونم!
بارها گفتم بازم ميگم هيچ فرقي نداره كه دوستيت از نوع دو من باشه يا من و تو!مهم اينه كه دوست باشي!اگر با يه "تو" دوست ميشي چرا بايد روابطت فرق كنه؟مگر اينكه مقصودت چيزه ديگه اي باشه(ازدواج يا ...)كه اون فرق داره.اما اگر قصدت دوستيه,پس چرا؟!
*سميرا جوون من چون عاشق نشدم بيشتر از اين نميتونم جلو برم.*
امتحان كنيد!وقتي ميخواهيد با يه "تو" دوست بشيد اول هدفتونو مشخص كنيد(كه به نظر من سالم ترين,راهگشا ترين هدف ,دوستيه سادست,از نوع بي غل و غشش)به اونهم بگيد.خيلي صاف و ساده برخورد كنيد كه اونهم متوجه بشه غرضتون چيه!نترسيد ديگه لازم نيست بي خودي بگيم كه عاشقتم يا...!چون توي يه دوستي اين حرفها لازمه پايبندي نيست.اگر اينجوري جلو بريد,راحتتر برخورد كنيد,هم خودتون را به "تو" ميشناسانيد و هم اونو بهتر مي شناسيد چون با احساسات و عواطفتون پيش قدم نشديد.
نظرت چيه؟؟
+ . ; ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

توهم بابا داری برات بستنی بخره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام
امروز از اون روزاي بي خود ودردناك بود
امروز مي خوام به جاي كلمات كليشه اي و رمانيك …. هر چي كه تو دلمه بنويسم . اخه تازگيها يادگرفتم به جاي اينكه حرفامو تو دلم براي خودم مرور كنم وتو لحظه هاي تنهاي خودم گريه كنم حرف بزنم واين و مديون برادر عزيزم هستم كه هرچند از من دوره دوره ولي تمام حرفاش يادم هست ( دختر بايد سنگين باشه )وهميشه به يادشم ( خدايا بسلامت دارش)
بعد از اتمام كارطبق معمول هميشه رفتم تو محوطه طرف مهد كودك اخه من ازديدن دختر بچه هاي 4 ،5 ساله لذت مي برم . مخصوصا شيرين زبونيهاشون آدم دلش يه جوري ميشه .نه!
خوشبحال مامانشون بعضي موقعها حسوديم ميشه بهشون . البته اينو بگم بيشتر از يه ساعت تحمل ندارم اگه بخواد لجبازي كنه يا نق نق مي زارمش سر راه.
خلاصه نشستم پيش مريم دوستم . هوس كردم نقاشي بكشم رفتم پيش آيلار يه دختر ملوس وخوشگل وظريف با موهاي لخت بلند كه هميشه سر جمع كردن موهاش مشكل دارن، بايه زبون شيرين
ازش مداد گرفتم شروع كردم به كشيدن درخت و خونه يه رود خونه كه آيلار يه سئوال كرد ازمن كه ميخكوب شدم .
بهم گفت عسل جون تو بابا داري ؟
(اين كلمه اي كه من خيلي بهش حساسم )
گفتم: چطور مگه؟
گفت : اخه تو بگو داري يا نه؟
گفتم : نه باباي من يه سال كه ديگه نيست . رفته
گفت: يعني مرده ؟
گفتم : آره عزيزم باباي من فوت كرده .
بهم نگاه كرد همونطور كه با مداد قرمز داشت خارج از محدوده گل شو رنگ مي كرد.
گفت : خوش به حالت تو… يعني تو وقتي اندازه من بودي بابا داشتي!
واي خداي من
داغ كردم، صورتم داشت آتيش مي گرفت .دختر اين فكرا چيه مي كني ؟
اين داره چي مي گه !
گفتم : اره عزيزم
گفت : دستشم مي گرفتي بري پارك برات بستني بخره ، اره؟
گفتم :اره عزيزم ، چرا اينارو مي پرسي
با يه خنده مهربون گفت خوشبحالت.
يه چيز بهش گفتم كاش مي مردم اون و ازش نمي پرسيدم تا نمي شنيدم اخه دختر يكي نيست بگه هرچي مي كشي از دست خودته .حقته هر چي مي كشي .
گفتم : خوب مگه تو با بابات نمي ري بيرون ؟؟؟؟؟؟؟/
گفت : نه
گفتم : خوب حتما كارش زياده يه روز كارش كه كم شد بهش بگو باهات مياد پارك برات بستني هم مي خره .
با همون نگاه مظلومش همونجور كه رنگ مي كرد گفت يه نه كشيده و بلند گفت با يه لحن قشنگ اخه خانممم باباي من مرده رفته يه جاي ديگه ديگه بابام نمياد خونه
اين وكه گفتم خواستم ببينم همه بابا ها با بچه هاشون مي رن پارك باباشون بستني براشون مي خره .آخه نفيسه مي ره مياد ميگه با بابام رفتم پارك برام بستني خريد بابام از اداره اومدني برام عروسك خريده
هر موقع دعوامون ميشه يا بهش يه چيزي نمي دم به هم مي گه به بابام مي گم برام بخره تو كه بابا نداري برات بخره .
دختر چي مي گذره توفكرت ؟ چي داري مي گي به من ؟
ديگه حال خودمو نفهميدم بازور بغضمو خوردم سرم و انداختم پايين تا نبينه چشام قرمز شده بعضمو قورت دادم خدايا دارم خفه مي شم . چي كار كنم . دلم داشت مي تركيد . اومدم پاشم برم بيرون كه يه هو از پشت دستشو انداخت دور گردنم بوسم كرد.
گفت : گريه نكني هاااااااااااا
گفتم: نه عزيزم من كه گريه نمي كنمممم. كه يه هو نفهميدم چطوري اشكم در اومد .
گفت : فهميدم مي خواي گريه كني مي دوني از كجااااااااا؟
گفتم : از كجا
چون وقتي با مامان از بابام مي گم يا سرش و مثل شما مي ندازه پايين برام ميوه پوست مي كنه يا مي ره تو آشپزخونه يواشكي گريه مي كنه كه من نفهمم ولي منم يواشكي ميام مي بينمش مي شينم پشت مبل از اونجا اشپزخونه رو نگاه مي كنم تا مامان گريه هاش تموم بشه منم از اون گوشه نگاش مي كنم وقتي ديگه گريه نكرد صورتش شست مي رم پيشش .
دختر تو داري چي مي گي ! تو چقدر حاليته !
اومد نشست تو بغلم .نمي دونستم بهش چي بگم كم اورده بودم . چي بگم بهش يه خورده تو چشاش نگاه كردم ولي نمي دونستم بهش چي بگم
خودش منو نجات داد . انگارفهميد من كم اوردم نمي دونم چي بگم
گفت: مامانم مي گه وقتي من خيلي كوچيك بودمممم بابام من و مي برده بيرون برام بستني مي خريده ولي من چون خيلي كوچيك بودم يادم نمونده
ولي كاش يه زره بزرگ بودم يادم مي موند . تا به نفيسه بگم .
منم نظر مامانش تأیید كردم .
خدايا ! من كه به قول همه يه دختره گنده شدم . زيادم از فوت پدرم نگذشته ولي با ديدن يه پدر ودختر ، غصه تموم عالم مي ريزه تو دلم بهشون حسوديم مي يشه .
خدايا آيلار چي مي كشه . خدايا وقتي بزرگ بشه……..
ای كاش بابا هم خريدني بود؟
نوشته در تاریخ ۲۷ تیر
عسل


+ . ; ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سميرا:

بچه ها،يه مساله اي كه پييش اومده اينه كه مطالب خيلي زيادوخيلي پراكنده ست،من ازتون ميخوام كه يه كم همكاري كنين(قبول دارم كه خودم هم خيلي زيادمينويسم،ولي آخه نه اينكه من يه جورايي اينجانقش مامان اين وبلاگ رودارم،دلم نميادكه حرفهامونصفه بزنم،ولي يه فكري براش ميكنم)....بهتره كه همه پيرامون يه مطلب بحث كنيم،اين چيزي كه من ازچندمطلب اخيرديدم،مثل اينكه بيشترتمايل افرادبه اينه كه درموردعشق وراست ودروغش وبي هدف بودن روابط صحبت بشه....نميدونم،حتي اگه قراره دراين موردحرف بشه،بحث بايدبين همه بگرده،نميشه كه فقط بين دوسه نفرباشه،اگرهم دوست دارين كه بحث روعوض كنيم ،توي نظرخواهي بگين تايه توافقي بشه وهمه سراون بحث كنن،.....من ازبقيه بچه ها،بخصوص اونايي كه يه كم سنشون بيشتره،ميخوام كه بيان ووسط بحث روبگيرن تابلاخره به يه نتيجه برسيم،........
ازتون ميخوام قبل ازاينكه نوشته تونوپيست كنين،ببينين آيابامطالب همخوني داره يانه؟درغيراينصورت صبركنين تابه موقعش اينكاروبكنين...مرسي ازهمه تون كه به من كمك كردين تااينجاسرپابمونه........چاكرهمه آقايون وخانوماي بامرام.

+ . ; ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

امیر:
از "علی جان" و "سمیرا جان" به خاطر نوشته هاشون ممنونم...
در مورد سوالهایی که علی لطف کرده جواب داده من هم تقریبا نظرات مشابه دارم... و چند تا اختلاف نظر هم که دارم خیلی ارزش بحث ندارند... در مورد سوال سوم (تفاوت داشتن نوع برخورد: جواب بله) با علی موافقم... از نظر خواهی ها این طور برداشت کردم که و "سمیرا جان" و "سمانه جان" نظر دیگه دارند... پس لطف کنید در موردش بنویسید... در مورد "تعریف شما از "عشق" در فرهنگ کلمات ذهنتان" اگر کسی از دوستان نظری داره و بگه... فکر کنم کمک بکنه خیلی....
در بلاگ "سمانه جان" هم سه تا سوال کرده همراه جواب... اگر نخوندین پیشنهاد می کنم حتما بخونید... در مورد سوال سوم من چیز زیادی دستگیرم نشد... ولی چیزی که می دونم اینه که منم از بعضی جهات خیلی "علافم"....
"سمیرا جان" در نوشته آخرش نکات خیلی خوبی رو گفت که ارزش داره در موردش خوب فکر کنیم... واقعا چرا اینطوری می شه؟ من هم دقیقا نمی دونم چرا...شاید چون این پدیده نوعی نا هنجاری رفتاری هست و به خیلی از عوامل وابستس این طوره.... دیروز تلفنی از یکی از دوستام که چنین جوابی رو به یه "دختر خانم" داده بود پرسیدم چرا همون اول به اینا فکر نکرده بودی... گفت "ازبس که اون مو قه "خر" بودم!!! اصلا حالیم نبود چمه... فکر کردم این دختره همونه که می خوام"... پرسیدم بعدش چی شد که فهمیدی اون کسی نیست که می خواستی... گفت: "فهمیدم همش بچه بازی بوده.. هر چی که اون گفته بود و هر چی که من گفتم... همش فقط ناز و ادا بلد بود... فکر بلد نبود بکنه که"... گفتم "تو هم همینطور بودی مگه نه؟".. گفت "هر جور راحتی!!" گفتم "چرا با احساس دختر بیچاره بازی کردی؟" گفت: "تو طرف منی یا اون دختره؟ نمی دونی که اون چه بلا ها سر من اورد کاری که اون با من کرد صد برابر بد تر بود!!!" گفتم: "هر جور راحتی!! حالا که بهش فکر می کنی چه احساسی داری؟"... گفت: "برا هر دومون بهتر شد که این طوری شد" پرسیدم "پس عشق چی میشه؟" گفت: "خر نشی!! عاشق بشیها..." من هم پیشنهاد دادم بیاد این بلاگ رو بخونه جوابم داد که "اینا همش "کشکه" همه فقط بلدن از این حرفهای قشنگ بزنند..." گفتم: "هر جور راحتی!! خدا حافظ"....
چیزی که من به نظرم میاد این هست که این طبیعت عشق نا آگاهانه هست که آدما رو می بره تو "رویا" و مستشون می کنه... دیگه واقعیت ها رو نمی بینند... دلشون نمی خواد کسی از خواب بیدارشون بکنه می خوان تا ابد تو همین خواب بمونند ولی یه وقتی می رسه که یه صدایی بیدارشون می کنه... اون وقت هست که اونقدر ترسیدن که هیچی رو باور نمی کنن... حتی عشقشون رو... حتی خودشون رو... "سمیرا جان" حرف قشنگی رو گفت که: "خيلي ازما يادنگرفتيم اگه يكي روديديم كه خوشگل وخوش تيپ وفلان وبهمانه،عاشقش نشيم ".. من شخصا جلوی احساسم یه "فیلتر بالا گذر" گذاشتم که از جنس "منطق" هست و تا چیزی از این فیلتر نگذره نمی تونه وارد احساسم بشه ... نمی دونم این کار درست باشه یا نه...
شاد باشید.

امیر.
ساعت زیر این مطلب رو دقت کنید.
+ . ; ٤:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

علی:

سلام
ممنون
خوب من الا در تاريخ جمعه ۱۸ مرداد به سر ميربم و دارم يه تو گوش ميدم امير:
اصولا شما از نوع روابط با "جنس مخالف" چه تعریف هایی درذهن خود دارید؟
رابطه را همونطوری که گفتن قبلا دوستان ميشه ۳ جور گفت. دوستی محض . ازدواج و زناشويی که به نظر من دوست دختر و پسر هم از همين نوع هستند. سوميش رابطه ای فقط جنسی که معمولا پای پول وسطه و هيچ نوع احساسی در ميان نيست

کدامیک از این حالتها را مناسب و کدام را نا مناسب می دانید؟
اولی که هميشه بايد باشه چون توی يه جامعه که هم زن هست و هم مرد مردم نميتونن با هم دشمن باشن مثلا تو يه بانک تو يه مدرسه اداره اينجور جاها همکار ها نبايد فقط همکار باشند بلکه بايد با عم دوست هم باشن دومی که معلومع چيه سومی رو در شرايط خاص جتما لازم ميشه و الا اسلام صيغه يا متعه نداشت حالا که اسلام هم از اين چيزا داره[رجوع شود به احکام صيغه و متعه که انجا فقط لذت مطرح است نه چيز ديگر.

آیا به این نکته معتقد هستید که: نوع برخوردتان در ارتباط با "جنس مخالف" باید مشابه با برخورد شما با سایر دوستان خودتان باشد؟
به نظر من بله حداقل از ادبيات متفاوتی بايد استفاده کرد.

تعریف شما از "عشق" در فرهنگ کلمات ذهنتان چیست؟
اين از اون سؤالاست ها اين سؤال از اون سؤال های زير ينايی که اگه تعريفش معلوم بشه ديگه همه حرفا تموم ميشه پس جوابش رو نميگم چون اگه بگم ديگه بايد در اين بلاگ رو بست.

آیا شما تصور می کنید که "عشق" مفاهیم متفاوتی رو در فرهنگ کلمات ذهن "دخترها و پسرها" داره؟
صد در صد مفاهيم محتلفی داره و الا اگه مثل يه قرارداداز پيش تعيين شده نا نوشته شده بود مثل اينکه هر نقسی وجود خدا رو قبول داره اينجا ديگه جای بحثی نبود و همه فطرتا می دونستن که چه برحوردی بايد داشته باشن.

فکر می کنید نوع نگاه به زندگی و برداشتهای درونی "دخترها و پسرها" چه فرقهایی با هم می کند؟
اگه جواب اين سؤال رو می دونستم ديگه مشکلی نداشتم درو نيات آدما خيلی با هم فرق داره. به اندازه تعداد آدما دنيا وجود داره و به اندازه تعداد دنيا ها X آدما برخورد متقابل وجود داره و به تعداد برحورد متقابل X شرايط زمان و مکاني [يه کميت پيوسته] برداشت های مختلف به وجود می ياد . حالا اين شد برداشت ها از اونجا که در يه کميت پيوسته ضرب شده بی نهايت جواب داره ؛ درو نيات هم پيش کش


متاسفانه من اينترنت ندارم و الان از دانشگاه دارم پيغام می زارم و الان منو می تدازن بيرون چون تو دانشکده رياضی هستم . اما با اجازه سميرا خانوم اينجا يه چيزی بگم:
من بايد از يکی معذرت خواهی کنم اگه اينجا اومد و اينا رو خوند من رو ببخشه لطفا.

ممنون
علی - ط
+ . ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سمیرا:

اون نوشته امير(بحث ازمنطق)روخوندين؟فكرنميكنين دقيقاً همينطوره؟هميشه يكي اين وسط كم مياره والبته هزاران دليل منطقي وغيرمنطقي داره واسه توجيه كردن اين مساله،دم دست ترين اين دلايل هم اينه كه ناتوانيهاي خودشوبزرگ ميكنه،پررنگ ميكنه،تازه اون لحظه يادش ميفته كه درآينده چه مسووليتهاي سنگيني داره،اون لحظه يادش ميفته كه ازپسش برنمياد،حس فداكاريش گل ميكنه...توروخدابس كنين،اين مسخره بازيهاروبس كنين،من يه زوج جوون(البته خصوصي نامزدكردن وجالبش اينه كه پول حلقه هاي نامزديشون روخودشون دادن)،ميشناسم كه هردو22 ساله هستن(آقاپسر2ماه ازدخترخانوم كوچيكتره)،هردودانشجوي كامپيوتردانشگاه آزادهستن وپول شهريه روهم خودشون ميدن،ولي مال يه دانشگاه نيستن)،هردوشون كارميكنن(دختره كارمندبانكه وپسره كارمنديه شركت وكاركامپيوترميكنه)،هوارتاعاشق هم هستن،باورتون نميشه ولي يه حساب مشترك بازكردن كه سرماه ميرن توش پول ميريزن،تمام تلاششون اينه كه به هم كمك كنن كه اين عشق سرپابمونه وبه نتيجه اي كه ميخوان برسن،...پسره اصلاً جانزدكه من پول ندارم،خونه ندارم،جوونم ،نميتونم ياهربهانه ديگه،دختره اصلاًبه اين فكرنكردكه موقعيتهاي بهتري براش وجودداره ياهرچيزديگه ،هردوشون خيلي منطقي حرفهاشونوزدن ووقتي ديدن كه مشتركات زيادي دارن وميتونن واسه هم همسرخوبي باشن،تصميم گرفتن كه به هم كمك كنن تازودتربه هدفشون برسن...من وقتي همچين چيزي روميبينم خنده م ميگيره كه چطوربعضي ازآدمهااينهمه بهانه دم دستشونه تايه قضيه روماست مالي كنن،خوب عزيزمن،توكه ميدوني نميتوني،پس چراازهمون اول همه چيزروروشن وواضح بيان نميكني؟چراخودتوواونوگول ميزني؟بقول اميرچرااداي عاشقارودرمياري كه بعدتوش بموني؟؟...
***
يكي ازمشكلاتي كه هست اينه كه خيلي ازما يادنگرفتيم اگه يكي روديديم كه خوشگل وخوش تيپ وفلان وبهمانه،عاشقش نشيم،آخه اينكه عشق نميشه،عشق به ظواهر كه دوامي نداره،من قبول دارم كه طرف بايديه برورويي داشته باشه،ولي به عشق دريك نگاه اصلاً اعتقادندارم،خنده م ميگيره،مال عهدتيركمون سنگيه،مال اون زمانيه كه مردم اينقدرپاك وساده بودن كه همه چيزشون روميشدازهمون نگاهشون فهميد،ميشدبه خنده شون اعتمادكرد،ميشدبه برق نگاهشون دل بست،ميشدبه قولشون اميدواربود...توي اين زمونه،اونهايي كه مدتهاست هموميشناسن ودورادورآمارهمودارن،وقتي پاپيش ميذارن،بعدازيه مدت ميفهمن كه طرف عجب مارخوش خط وخالي بوده،چه برسه به اينكه بخواي بايك نگاه دلتوبدي بره...
***
بچه ها،من هم مثل اميرمعتقدم كه بهتره همه پيرامون يه مساله حرف بزنيم ياحداقل اگه ميايم اينجاومطالب خودمونوپيست ميكنيم،يه سري هم به نوشته هاي دوستامون بزنيم وحرفهاشونوبخونيم ونظرمونوبگيم،بابامن بخداخسته شدم ازبس گفتم كه اين وبلاگ برپايه نظرات افرادميگرده واگه نظري دركارنباشه وهركي بيادحرف خودشوبزنه وبره كه نميشه،خوب همه ماكه اينكاروتوي وبلاگ خودمون ميكنيم،پس ديگه چرااومديم اينجا؟؟....اصلاًيه چيزي روميدونين؟وقتي واسه نوشته هاي آدم پيامي نمياد،يه جورايي ضدحاله،چون انگارواسه هيچ كس مهم نيست كه توچي ميگي...!!!

+ . ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

امیر:
چند تا مطلب هست می خوام خیلی روشن بگم.... یکی اینکه فارسی تایپ کردن من خیلی خنده داره!!! چون صفحه کلیدم فونت فارسی نداره خودم یه برگه درست کردم معادل همه کلید ها رو توش نوشتم... رو همین حساب برا نوشتن هر حرفی باید به این برگه نگاه کنم که خیلی وقت گیر هست (به ساعتی که سه نوشته قبلیم رو گذاشتم توجه کنید) پس اگه نوشته هام این همه نا مفهومه منو ببخشید.... مورد دیگه که می خوام بگم این هست که بهتر نیست دوستانی که اینجا می نویسند در یک راستای مشخص بنویسند که بشه به یه نتیجه ای رسید اگه به نظر من هر کسی از یه موضوعی بگه حرفهایی که زده می شه بی فایده هست و فقط می شه یه بار خوندشون بعد باید فرستاد برای آرشیو.... یه مورد دیگه این هست که من یه عالمه سوال می کنم تو نوشته هام اما هر چی صبر می کنم هیچ کس جواب نمی ده... من حتما یه هدفی دارم از پرسیدنشون... مثلا این مطلب آخری که "علی جان" نوشته رو من یه هفته پیش پرسیده بودم (جمعه، 18 مرداد، 1381) و خوش حالم که من هم نظری مشا به"علی جان" دارم اونجا هم همین رو گفتم.(رجوع شود به جمعه، 18 مرداد، 1381 ) .... هنوزخیلی از سوال ها بی جواب هست... و به قول "سمیرا جان": "تاجوابموندين چيزی نمينويسم" و یا تا "جوابيه اي" ازطرف دوستان صادرنشده،چيزي نمی نويسم....
خوب این هم نوشتم که همش جدی ننوشته باشم!!!!!!
شاد باشید.
امیر

+ . ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

علی:

سلام واسه آخرين بار
ديشب با يکی از دخترهای دانشگاه داشتم چت می کرئم آخرش بهم گفتش که من آخرش نفهميدم که شما پسرا چی چی هستين.
فکر می کنم يکی از مشکلات ما همين باشه سر اينکه نمی فهميم اون يکی چيچی هستش.
تازه وقتی ميگيم جنس مخالف تازه جمعيت کره رمين رو فقط به دو قسمت تقسيم می کنيم حالا اين چنديد ميليارد نفر جنس مخالف فکر کنم از زير زمين تا آسمون با هم فرق دارن.
من می تونم به خودم ببالم که تونستم با جنس مخالف رفيق باشم دوست باشم بدمن اينکه عاشق بشم.
اما اينوکاملا متوجه شدم که به هيچ وجه دوستی و رفاقت با جنس مخالف از همون جنس دوستی با همجنس آدم نيستش همون طوری که عاشق شدن از جنس دوستی با جنس مخالف نيستش.
يکی از بدترين چيزا تو جامعه ما اينه که دوستی با جنس مخالف پذيرفته شده نيستش و مثل من بيچاره که تو دانشگاه همه بهم تيکه ميندازن و هر کدوم از عشاق عاشق پيشه دانشکده من رو به عنوان يه رقيب عشقی نگاه ميکنن نمی تونن درک کنن که من می تونم از اينکه يکی از دخترا که دوست منه(با دوست دختر اشتباه نشه) وقتی ازدواج کرد و خوشبخت شد من از شادی بال در بيارم و اصلا حسوديم نشه يا اينکه واسه يکی از پسرا کاری کنم که با يکی از دخترا که دوست منه بره و با هم باشن و با هم عاشق باشن.
البته اينطوری ها هم نيستش که آره من از اون آدمای عاقلی باشم که احساساتم رو قی کرده باشم و عُرق (اُرق؟؟) هم روش .
اتفاقا من بد جوری احساساتيم اونم خفن اما اونی که من عاشقش شدم اونم از اون عشقای داغ داغ که تو يه نظر رخ ميده چنان زد تو گوشم که هنوز دارم دور خودم ميچرخم. و بايد بهش بگم که دستت درد نکنه که خوب زدی .
فقط يه چيز اينکه مطمئنا دوستی با جنس مخالف با دوستی با يه هم جنس حداقل واسه من فرق داره.
تو دوستی با هم جنس هيچ نيازی نيستشکه احساساتو کنترل کنی . دوستت رو بقل می کنی وقتی بهت هديه می ده بوسش می کنی هيچ کس بهبت نمگه چرا وقتی که خانوادش رفتن مسافرت و تنهاست تو شبا ميری پيشش و پيش هم می خوابين اصلا اين سؤال ها واقعا بی معنا و مسخرست.
اما تو دوستی با يه جنس مخالف اگه يه بار عرض دانشگاه رو با هم قدم بزنين ديگه تموم... بقيش هم که ديگه پيش کش
{من دارم اين حرفا رو تز ديد خودم که يه پسرم ميزنما}
دوستی با يه پسر پر از لوتی گری و مرام کُشی هستش اما همين مرام گذاشتن واسه يه دختر به راحتی آدم رو ممکنه تز راه به در کنه.
درد دل واسه يه دختر خيلی ساده تر و دلپذير تره اما يه رفيق{پسر} اصلا مثل يه دختر نمی تونه گوش باشه . درد دل با خانوما از اونجايی که با اول با احساس برخورد می کنن بعدش با عقل خيلی مطلوب تره تا اينکه واسه يه پسر که اول عقل رو مياره جلو بعدش احساس رو.
ادبيات ما پسرا با ادبيات دخترا فرق داره:
قربونت؛ دمت قيژ ؛ مرامت و عشق؛ بگو جون اسمال؛ اين تن بميره.{حرفای منفی رو نمینویسم}
آخيييييييی؛ نازی؛ الهی؛ بميرم ؛ عزيزم{در هر دو کاربرد داره}؛ بد؛ لوس؛ پست.
من بيشتر در مورد دست بودن و رفاقت دوست دارم بنويسم چون با عشق شديدن مخالفم شايد فکر کنين از دفعه پيش سرخورده ام اما به نظرم عشق رو بايد يا عقل ساخت نه اينکه اجازه بدی بر اساس اتفاق يا شانس يا بر حسب يک نگاه دامنت از دست بره ووووو.
اما آخرش هم بگم ها اگه آدم با همه رفيق باشه و دوستايی داشته باشه که واسش جون بدن. خونواده ای داشته باشه که با تمام وجود دوستشون داشته باشه و با هيچ کس هچ مشکلی نداشته باشه ميشه تا وقتی زن نگيره جای دوست دختر خالی می مونه چون هر کدوم از اين دوستی ها از جنس های مختلفی هستن هيچ کدام در ديگری ارجحيت نداره و هيچ کدام شامل ديگری نميشه و هر کدوم فقط ميتونه جای خودش رو داشته باشه.
عشق مادری هيچ وقت نمی تونه جلوی ازدواج ياgf رو بگیره و یا محبت پدر هیچ وقت از جنس لوتی گری دوتا رفیق تو رفیق بازی هاشون نیستش.
ببخسید اینقده نوشتم اما هنوز خیلی حرف دارم از اینکه این همه پراکنده نوشتم ببخشید چون تو موضوعات مختلف خیلی حرف داشتم دلم می خواست از هر چیزی یهد خورده بگم.
فکر کنم به سؤالای سمیرا هم پاسخ ندادم نه؟؟؟؟؟
قربون همه
علی - ط
+ . ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

علی:

سلام مجدد.
من خيلی وقت که روی کارای ژسرا و دخترا فکر می کردم رو حرفاشون و رو برخورداشون. و مدتها بود که می واستم رو اين موضوع بحث کنم اما جای اين بحث رو هيچ وقت پيدا نکرده بودم و هر بار اهم که پيدا کردم از طرف عناصر فاشيستی دانشگاه با نظرم مخالفت شد و بهم گفتن اين بحثا روی بچه ها رو به هم باز می کنه و واسه دانشگاه خوب نيستش.
اينجا حداقلش باعث ميشه ما يخورده حرفای همرو بشنويم. اما اين حرف زدنها با واقعيت خيلی خيلی فرق داره همين شيرين خانوم يا امير آقا (نوعی)که اينقده صاف و ژوسکنده حرفاشون رو می زنن شايد اگه تو خيابون تو تلويزيون تو يه گروه بحث دانشجويی باشن اينطور حرف نزنن مگر اينکه جو رو براشون آماده کنن.
يه بدی که نت يعنی گروپ ها چتروم ها و وب لوگ ها دارن اينه که چون وقتی ما داريم يه چيز رو مينويسم چون طرفمقابل رو ننميبينيم چون وجودشو احساس نميکنيم و تو تنهايی خدمون داريم فکر می کنيم بعدش حرفامون رو پياده می کنيم ممکنه خيلی چيزی بگيم که اگه واقعا تو جامعه بخوايم بزنيم ممکنه که اصلا اين حرفا رو نزنيم.
خوب اين يه نظری بود که من در مورد اين بلاگ داشتم.
بعدا بقيه حرفمو می زنم.
راستش من يخورده سرم شلوغه امروز که تعطيل بود يخورده وقت داشتم و اومدم.
اميد وارم از من دلخور نشين و در ضمن اينجا محلی برای بحث های ۲نفره نشه و همه با هم بحث کنن.
قربون همه
علی - ط
+ . ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

معرفی

سلام
من بی مقدمه ميگم که کی هستم:
من علی ۲۰ ساله دانشجوی مهندسي برق دانشگاه صنعتی شريف هستم.
فکر می کنم از همه کوچيکترم اما به خودم خيلی اميدوارم.
قربان همه
علی - ط
+ . ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

نگاه

ساده بگويم
نگاه زاده علاقه است
اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه كند ديگر تو از آن خود نيستي
زمان مي گذرد، زمان نيازها
كودك مي شويم
جوان هستي و جواني نمي كني
مي گذرد
پير مي شوي مي ماني
باز هم مثل هميشه در پي گمشده نيستي كه با تو هست ونيست
باز در پي آن علاقه پنهان
‌ آن نگاه تازه هستي
باز آن دوچشم روشن عشق را در غبار تازه زمان جستجو مي كني
غافل از آن كه او ديگر تكه اي از شده
وسايه اي خوش بر روي تو
گوشه گوشه اي از اين دل خراب سرشار از عطر نگاه توست اي عزيز
واي واييي واي برمن
عسل
+ . ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

بحث از منطق

امیر:
از نوشته های "سمیرا خانم" خیلی لذت بردم با جسارت و صداقت واقعیت هایی رو که در ذهن داشتند زدند. و از نوشته های "شیرین خانم" هم خیلی لذت بردم با زیبایی و لطافت و سادگی نظرشون رو بیان کرده بودند.
من در نوشته قبلیم از ایده آل هایی سخن گفتم که اگر هر کدوم از اونها در وجود کسی باشه شایسته "احساس پاک" هستند… ولی منظور از این "احساس پاک" چیه؟ آیا اگر کسی این "احساس پاک" رو نسبت به کس دیگری داشته باشه کافیه که بخواد باهاش زندگی مشترک تشکیل بده؟
دز این مورد در آینده بیشتر حرف می زنم...
چیز هایی که در جواب سوالهای "سمیرا خانم" می خوام بگم فقط نظر خودم هست و اصلا این رو در مورد همه "آقایون" نمی گم…
این چند وقت خیلی در مورد سوالهای "سمیرا خانم" فکر کردم و چندین صفحه جواب نوشتم... ولی چون به نظر خودم جالب نشدند در وب لاگ نگذاشتمشون...
برای جواب سوالهای "سمیرا خانم" در کل یه بحث منطقی رو شروع می کنم.... 4 حالت مختلف (برای یک مرد با این فرض که "خانم y" گل هستند) رو که ممکنه در این جور برخوردها باشه رو از دید خودم بررسی میکنم منتظر نظرات زیبای دوستان هستم...
برای سادگی چند تا تعریف در ابتدا....
حرفهای "آقای x" رو در ابتدای آشنایی با " خانم y" رو میگم: "A".
حرفهای "آقای x" رو پس ازگذشت زمانی از آشنایی با " خانم y" و که با جمله آشنای " عزیزم سعی کن منطقی فکر کنی!!!" شروع می شه رو میگم: "B".
درست بودن و حقیقی بودن حرفهای "آقای x" رو میگم: "True=1".
غیر درست بودن و غیر حقیقی بودن حرفهای "آقای x" رو میگم: "False=0".
در نتیجه حالتهای قابل بررسی میشه AB=00, AB=01 ,AB=10, AB=11. و در این نوشته در مورد حالت 11 می نویسم و در مورد بقیه حالتها در آینده بیشتر حرف می زنم...
حالت 11:(از دید من) وقتی که پسری رابطه ای رو با یه دختر شروع می کنه این براش خیلی مهم هست که زود تو دل دختر خانم یه جایی پیدا بکنه... رو همین حساب خیلی زود شروع می کنه خودشو گول زدن و "ادای عاشقا" رو در اوردن چون "عشق" خیلی زیباست ... کم کم "پسر بیچاره!!" خودش هم باورش می شه که اره "عاشق شده" و این رو به "دختر بیچاره!!" هم القا می کنه.... از این به بعد هم "دختر خانم" و "آقا پسر" یه مدت زمانی رو طوفانی و پر حرارت می گذرونند و کم کم ماجرا جدی می شه و هر دوشون در این مورد جدی فکر می کنند تا اینکه یه کدوم به این نتیجه برسند که این رابطه اونقدر محکم نیست که بشه سختیهاشو تحمل کرد تا به "ازدواج" منجر بشه(به نظر شما چرا پایان خوش این دوستی باید "ازدواج" باشه؟)... حالا اینکه این یه نفر کدومشون هستند به خیلی از عوامل وابسته هست... من نظرم این هست که خیلی از خانم ها هم ممکنه به این نتیجه برسند و به"آقا پسر" بگند: "عزیزم سعی کن منطقی فکر کنی!!!" ولی اگر که این آمار تو پسر ها بیشتر هست شاید به این خاطر باشه که همین "آقا پسر" در آینده هم باید زندگی خودش رو بگردونه هم "دختر خانم" رو... رو همین حساب باید دور اندیش تر باشه و خیلی از عوامل رو در نظربگیره و شاید باید که " منطقی تر فکر کنه!!!" و از اونجایی که عشقشون از اول " خیلی واقعی" نبوده و بیشتر خودشونو گول زدند... این "عشق" اونقدر قدرت نداره که "آقا پسر" رو وادار بکنه که سختیها رو تحمل بکنه(آیا این فداکاری اصولا مورد قبول شما هست؟)... بیچاره ها تقصیر هیچ کدوم هم نیست... نا خواسته برای به دست اوردن چیز قشنگی با نام "عشق" باور غلطی رو به خودشون تحمیل کردند...
** شما "عشق" رو چی تعریف می کنید؟
***persianblog خراب بود نشد زودتر بگذارم.
****"سمانه خانم" فرموده بودند مختصر بنویسیم... شرمنده زیاد شد.
شاد باشید.
امیر
+ . ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سميرا:
اگه قرارباشه كسي درموردنوشته هانظرنده كه نميشه،تك صدايي ميشه.آقايون چراساكتن؟....
من ازخانومهاميخوام كه تاجوابيه اي ازطرف آقايون صادرنشده،چيزي ننويسن.....احسان كه عذرش موجهه،چون نيست كه بنويسه ،ولي بقيه چي؟؟اساس كاراين وبلاگ برپايه نظرخواهي ونظردهي وبحث واينجورچيزاست واگه قرارباشه كه كسي نظري نده،اين وبلاگ به هيچ دردي نميخوره....
منتظريم.

+ . ; ۸:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

شیرین:
یه نفر امروزگفتتو نوشته آخریت لحنت خیلی تنده.اما به نظر خودم اصلا اینطور نیست،چون این نوشته ها زمانی آزاردهنده میشن که مخاطبشون قشر خاصی باشه و من نوعی بخوام کسی رو زیر سوال ببرم،اما مخاطب من توی این نوشته ها همهمون هستیم و اول از همه خودم.من اینجا نیومدم برای دفاع از کسی یا متهم کردن دیگری،پس هر چیزی که تا حالا گفتم و هر چی که از این به بعد بگم هم شامل هیچکدوم از این موارد نیست.حالا اگه بازم کسی دلخوره به مرام خودش ببخشه،ولی من واقعا نمیتونم خود سانسوری کنم،فکر هم نمی کنم اینجا کسی با این مورد موافق باشه.
صبروآرامش همراهتان باد
+ . ; ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

من و تو

ميان من و دستان تو
چقدر فاصله است
وشهر خورشيد
چقدر دور
كه هر قدر پر پروانه جمع مي كنيم
باز هم كم است

سمانه جان عزيزم
بزودی يه مقاله کامل راجع به اين مسئله برات می زارم ولی با اجازه من به عنوان پيام بازرگانی تو اين وب لوگ کار کنم باشههههههههههههههههههههه قبولللللللللللللللللل
از م خواستی خودمو معرفی کنم اینم یه معرفیه کامل من عسل ، ۲۲ ساله از تهران :d
+ . ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

این لوگوییه که کامرادوبروبچه هاشون واسمون درست کردن

Man va to

+ . ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

کامراد:
سلام دوستان.
کامراد هستم ۲۶ سالمه . و دانشجوی هوش مصنوعی و روباتيک هستم و در دانشگاه شريف آزاد اسلامی تهران مشغول به تحصيل هستم.
اگه خدا بخواد همين روزا از شررش راحت ميشم.
اينروزا خيلی درگير تزم هستم ، بخاطر همين زياد نمی تونم مزاحم وقت شريفتون بشم.ولی اگه باز خدا بخواد قول ميدم جبران کنم
همونطور که بعضی از دوستان می دونن .من عضو يه گروه ديگه هم هستم . اگه اونا بفهمن که من يه کاری اينجا گير آوردم .منو با اوردنگی ميندازن بيرون

اميدوارم که بتونم کمکی در جهت اين هدف ارزشمند برای همه دوستان باشم.

+ . ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سمانه

فكر كنم قبل از اينكه بخواهيم خصوصيات شخص مورد علاقه مان را در نظر بگيريم,بايد فكر كنيم اصلا ما از دوستيمون چه انتظاري داريم؟
۱-اگر قصد ما ازدواج باشه كه خوب شخص ايدال مان را كه در اينده بهش احتياج داريم را بايد پيدا كنيم.
۲-اگر قصد ما تنها يه دوستي ساده(بي غل وغش) باشه مثل دوستي هايي كه ما هر كدوم با هم جنس خودمون داريم بايد دنبال يه كسي بگرديم كه تنها خصوصيات يه دوست را داشته باشد(همين كافيه نه؟!)
۳-اگر قصد ما لذتهاي جسماني باشه كه ديگه انتخابش از همه آسونتر است.نه؟!
با نظر امير موافق نيستم!چون به نظر من شناخت نسبت به جنس مخالف بد نيست,ميتونه به ادم در شناخت نسبت به كسي كه دراينده مي خواهي باهاش زندگي كني,كمك كنه.درسته كه هر كسي اخلاق خاص خودسو داره اما بالاخره يه سري خصوصيات هست كه وابسته به نوع جنس ادم است.به قول پوريا بد نيست ادم بدونه با كي طرفه.
بچه ها قصد از دوستي سكس نيست!عليرضا حرف خوبي زد.به نظر من اگر به راه دوم نوع دوستي ,يعني تنها پيدا كردن يه دوست خوب دست بزنيم ديگه با احساس جلو نميريم كه بعدا مشكل ايجاد بشه وطرف مقابل از عشق و .... زده بشه!اينجوري طرف مقابل را بهتر هم مي شناسي(چون احساسات در اقليت است)البته توي هر دوستي (حتي 2 هم جنس)هم احساسات وجود داره اما به اندازه خودش.در ضمن بهترين وجهش پيدا كردن يه دوست,يه همدم است.نظرت چيه؟
پاورقي:از نويسنده هاي عزيز خواهشمند است لطفا "كم گوي و گزيده گوي چون در!"آخه خسته شدم از بس خوندم!سميرا جان در ضمن اين ارشيو هم درست راستي كن ,نوشته ها زياد شده ها.
+ . ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

ياد مرگ وآرامش

امروز يه آرامش عجيبي و حس مي كنم آرامشي كه كمتر زماني به سراغم مياد و اين آرامش زماني به وجود مياد كه شما تو لحظه هاي تنهايي خودتون به مرگ فكر كنيد وهدف زندگي تو اين دنيا
اگه خوب فكر كنيد شما هم مثل امروز من آروم مي شين
دو چيز است كه ما انسانها هميشه بايد به ياد داشته باشيم اول خداوند بزرگ وبعد مرگ خود، من درتمام زندگي كوتاه خود سعي كردم معناي حقيقي تولد ،مرگ،بيماري ، درد رو درك كنم شايد به نتيجه درستي نرسيده باشم ولي فهميدم كه قبل ازاينكه مرگ غافگيرم كنه هواسمو جمع كنم تا حداقل خدا رو داشته باشم متوجه شدم كه تنها زماني قادرم ، هنگام مرگ آرامش داشته باشم كه تمام لحظات زندگيم ياد خدا را در ذهنم تكرار كنم ووبياد داشته باشم تمام نعمتها تمام وجود من از اوست .همه ما فراموش مي كنيم كه به صورت عميق به اين موضوع فكر كنيم كه
چه كسي هستيم ؟
چرا به دنيا آمده ايم ؟
هدف از زندگي چيست؟
ما فراموش مي كنيم براي چي توي اين دنيا هستيم وفقط براي رضايت وخوشحالي وموفقيت خودمون تلاش مي كنيم ودر اخر سر به كسي مبدل ميشم كه بنده وبرده جسم خودمون هستيم.
چرا ما آدما فراموش مي كنيم موقعي كه مرگ به سراغ ما مياد زمانيه كه تمام چيزاي كه جمع كرده ايم رو از دست مي ديم پس چرا براي بدست آوردن ماديات اينجوري سر همديگرو مي بريم چرا ؟
ما به اشتباه فكر مي كنيم مرگ نابوديه مرگ فنا شدن ، ولي مرگ يه زندگي دوباره يه ارامش ابديه البته براي كساني كه تو بازي اين دنيا بازيگر نقش مثبت باشن
مرگ زيباست برخلاف انديشه بيشترما آدما، اگر زماني حس كردين كه از مرگ مي ترسين به پرونده زندگيتون مراجعه كنيد دليلشومي فهميد.
يكي از اشعار گيتا مرگ و خيلي قشنگ توصيف كرده
مرگ، درست مانند لباس كهنه اي است كه انسان از تن بدر مي كند وبه جاي آن لباس جديدي مي پوشد،
به همين شكل ،گوهر تابناك وجود آدمي يا روح، جسم خود را ترك مي كند تا تولد نويني را تجربه كند
0
0
0
آن چه مسلم است ما براي تولدي ديگر مي ميريم
آن چه مسلم است ما متولد مي شويم براي اين كه بميريم
زماني كه انساني متولد مي شود مرگ هم چون سايه اي به دنبال اوست
وزماني كه انساني مي ميرد تولد وحيات ديگري به دنبال اوست

نوشته شده توسط : عسلی

+ . ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

شیرین:
امیر جان،ببین مطمئناً همه ما دنبال چنین کسی هستیم برای اینکه احساسمون رو به پاش بریزیم،من نمی خوام بگم چنین کسی اصلا وجود نداره چون اگه یه روزی به چنین باوری برسم دیگه نمیتونم به هیچ کس اعتماد کنم و اونجوری زندگی خیلی خالی میشه،اما من واقعا میخوام اون عاملی رو که باعث میشه آدما تمام این ارزشها رو زیر پا بذارن پیدا کنیم،،اگه ترسه بفهمیم ترس از چی،ترس از معیارهای اجتماعی،ترس از معیارهای خانواده،یا اینکه واقعا وقتی پای عمل میاد میبینیم که نه بابا ما اصلا اینکاره نیستیم،اصلا هنوز به اندازه کافی مسئولیت پذیر نشدیم،اصلا تعریفمون از عشق اون چیزی بوده که تو کتابا خوندیم،فقط دنبال کسی می گشتیم که ما هم بتونیم با اون ادای عاشقا رو در بیاریم؟واسش شعر عاشقانه بخونیم،آهنگ عاشقانه بخونیم و...گهگاهی از غم دوریش اشکی بریزیم.واقعا اینا عشقه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقا جان قدم اول عاشقی پذیرفتن مسولیت ،من که تا حالا هر مشکلی دیدم از مسولیت ناپذیر بودن خودمون بوده
در مورد حرفای سمیرا من خیلی حرف دارم،اما ترجیح میدم اول دیگران به خصوص آقایون حرفاشونو در این مورد بزنن ،بعد..........
صبر و آرامش همراهتان باد
+ . ; ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

بچه ها همه ما به يه قراردادنوشته نشده پابنديم مگه نه؟؟
+ . ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سميرا:
قراربودتاجواب يه سري ازون سوالات رونگيرم،چيزي ننويسم،اميرازديدخودش به يه سري ازونهاجواب داده،اميرجان اين چيزيه كه من به بقيه پسرهاهم ميگم وقتي كه دارن ازفردايده آل زندگيشون حرف ميزنن واون حرف اينه كه توخودت چقدرهمچون آدمي هستي؟؟چقدرميتوني بارفتارت،بانگاهت ،بابيانت ،عشق رومعني كني(مشكلي كه بيشترآقايون دارن)،توخودت چقدراحساس پاك وناب داري؟توخودت چقدرميتوني به وعده اي كه ميدي عمل كني؟و......منظورمن ازتو“توي نوعيه “نه امير...
درموردحرفهاي شيرين هم يه سري چيزاهست كه ميخوام بگم،ممكنه بعضي ازآٌقايون ياخانومابهشون بربخوره،ومن ميخوام كه حرفهاشون روبشنوم:
حرفهايي كه شيرين خطاب به يه دوست زده،چيزايه كه شايدهركدوم ازدخترهابراي يكبارتوي زندگيشون مجبوربشن كه به يه پسربزنن،بهتون برنخوره،اين يكي ازحقايق زندگيه....تاحالاشده چيزي روباتمام وجودتون بخواين،تاحدي كه حاضرباشين بخاطرش سختيهاي زيادي روتحمل كنين وبعضي ازجاذبه هاي زندگيتونوقربونيش كنين؟؟اينجوروقتهاچه حسي دارين؟آياغيرازاينه كه ته دلتون شادين كه ارزششوداره.....حالااين سوال روازآقايون عزيزميپرسم،چقدرواسه نگهداشتن اون عشق باارزشي كه به شماارزاني شده،تلاش ميكنين؟چقدرحاضرين جاذبه هاي كاذب زندگي رووروياهاي دورودرازودست نيافتني روكه دارين قربونيش كنين تاچيزباارزش تري رونگهش دارين؟چنددرصدشماحاضرين ازهمون زماني كه احساس كردين اين عشق ارزششوداره واين همونيه كه ميخواستين،مسيرزندگي آينده تون وبرنامه هايي كه واسه آينده تون دارين روهماهنگ كنين بامسيري كه (من و تو ) روبه هم ميرسونه؟......متاسفم كه اين حرفوميزنم،بارهاوبارهاديدم دخترهايي روكه حاضرن واسه رسيدن به اون كسي كه فكرميكنن(!!) عاشقشن واين همون كسيه كه ميتونه مردروياهاشون باشه(اينكه درست فكرميكنن ياغلط واينكه منطقي هست يانه،بحث داره)،پاروخيلي چيزهاگذاشتن ودرگيرخيلي مسائل شدن وحتي يه وقتهايي جلوي حرف خانواده واستادن،آقاي عزيز،ميتوني بفهمي چقدرواسه يه دخترسخته كه توروي پدرش بايسته وازتووعشقش دفاع كنه؟ميتوني بفهمي چقدرواسه اون پدرسخته كه باوركنه كه توهمون شاهزاده سرزمينهاي دوري؟ميدوني چقدرواسشون سخته كه بادخترشون سراين چيزهامخالفت كنن؟......حالاازتوميپرسم كه آياحتي يكي ازين كارهاروميكني؟آياوقتي باكسي پيونددوستي ميبندي كه ميخواي ابدي بشه وميخواي هميشه باهات بمونه،به اين چيزافكركردي يااول حرفتوميزني وبعدفكرتوميكني؟متاسفانه آماراينجورپسرهاخيلي زياده(sorry)،اول بلندبلندفكرميكنن وبه دختربدبخت ميگن كه فلان وفلان،اون دختره هم روي اين قضيه فكرميكنه ومعمولاقبول ميكنه(درموردقبول كردنش بعداحرف ميزنم)،طبيعتانوع رابطه تغييرميكنه وهمينطوربرنامه هايي كه هردوشون واشه آينده شون دارن يه جوري بايدهم مسيربشه،اون وقته كه آقايادش ميفته كه چقدرراه درازي روبايدبره،يادش ميفته كه امكانات نداره،يادش ميفته كه شرايط جورنيست،يادش ميفته كه خونواده ش هم مهم هستن،يادش ميفته كه اگه ازالان به اين فكرهاباشه،خيلي چيزهاروبايدكناربذاره،ميترسه كه نكنه آخرش فايده نداشته باشه،ميترسه كه نكنه كم بياره،ميترسه كه نتونه واسه اون دخترهموني باشه كه وانمودكرده،ميبينه كه نميتونه تكيه گاه باشه چون خودش هنوزاحتياج به تكيه گاه داره،ميبينه كه ممكنه مدت زيادي تلاش كنه وبه اون چيزي كه ميخوادنرسه واون وقت هم خودش وهم اون خانوم روعلاف(الاف؟؟) كرده،خلاصه كلوم اينكه ازريسك ميترسه(sorry)،اين موقع ميشه كه بايه سري جملات منطقي همه احساس خانوم روبه بازي ميگيره(عصباني نشو،دوروبرمون اين چيزاخيلي زياده)،اون موقع ميشه كه باچندتاجمله كليشه اي وتكراري كه همه شون يه جورايي به فداكاري واينكه“ من چون تورودوست دارم نميخوام زندگيت خراب بشه“ وياهرچيزي كه هم بتونه خودشوتوجيه كنه وهم بتونه درمقابل حرفهاي خانوم به اصطلاح مسلح باشه ويه چيزي واسه گفتن داشته باشه،قضيه رويه جوري تموم ميكنه وآخرش هم ميگه كه “ولي ميخوام كه دوست معمولي من بموني،....اگه هرمشكلي هم داشتي كه من ميتونستم كمكت كنم حتمابه من بگو“ وهزارتاحرف ديگه تا.........
من نميگم كه كاربدي ميكنه كه ميكشه كنار،بهرحال هركس صلاح زندگيشوبهترميدونه وخودش ازمقدارتواناييهايي كه داره وامكاناتش وخونواده هش وهزارتامساله مشكل سازديگه خبرداره،اماايكاش قبل ازاينكه حرفي بزني وقبل ازاينكه مسيررابطه خوب ودوستانه اي كه تاالان بوده روتغييربدي به مسيري كه خواه ناخواه قرارگرفتن توي اون مسيرباعث ميشه وابستگيهاوتوقعات وانتظارات وروياهاي مشترك و..بيشتربشه،به همهجوانب قضيه فكركني،عزيزم ،هيچ الزامي نيست كه هررابطه اي به يه زندگي مشترك ختم بشه،دليلي نداره هرعشق شيريني شروع يك رابطه زناشويي باشه،دليلي نداره اگه باهم خوبين واگه باهم مشكلي ندارين،بخواين مسيررابطه روتغييربدين ،چون اگه اينكاروبكنين وبه نتيجه نرسين،واسه هميشه يه دوست خوب روازدست دادين،حالابماندكه ديگه چه چيزهاي باارزش ديگه روازدست دادين كه به مرورزمان متوجهش ميشين.....
چه جوري ميشه عقل واحساس روباهم پيوندزد،جوري كه هيچكدوم قربوني نشن؟چه جوري ميشه كسي روداشت وواسه هميشه نگهش داشت،بطوري كه كمترين هزينه رومتحمل شيم،بدون اينكه بخوايم خيلي چيزاروفداكنيم،بدون اينكه ازاون همه برنامه اي كه واسه خودمون وآينده مون داريم دوربشيم،بدون اينكه زندگي الانمون روفداي زندگي آينده كنيم ودرآينده هم به هيچي نرسيم؟...
من بازهم ميگم كه قصدم زيرسوال بردن آقايون وافكارشون نيست،ولي دلم ميخوادكه دراين موردحرف بزنن وجنبه هاي پنهان قضيه روكه خانومانميدونن واسشون روشن كنن،شايداونجوري اينهمه سوتفاهم برطرف بشه،شايداونجوري همه خانومهامتوجه بشن كه چرااينجوراتفاقات زيادميفته،شايداونجوري خانومابتونن شرايط سختي روكه آقايون دارن رودرك كنن ويه جورايي حق روبهشون بدن كه بكشن كنار.......(من خودم هم هنوزنفهميدم طرفداردخترهام يا پسرها؟!!!!!!)
*****من منتظرم****

+ . ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

امیر:
به عضو جدید این مجموعه..."شیرین خانم" خوش آمد می گم ...
با توجه به گفته های خیلی جدی "سمیرا خانم" و سوالاتی که مطرح کرده بودند در راستای پاسخ دادن به اون سوالات فکر کردم شاید خوب باشه که موضوع را در ابتدا با دیدی ریزبینانه تر بررسی کنیم و پس از اون به پاسخ دادن به اون سوالات اساسی که "سمیرا خانم" مطرح کرده بودند بپردازیم....
اصولا شما از نوع روابط با "جنس مخالف" چه تعریف هایی درذهن خود دارید؟ کدامیک از این حالتها را مناسب و کدام را نا مناسب می دانید؟ آیا به این نکته معتقد هستید که: نوع برخوردتان در ارتباط با "جنس مخالف" باید مشابه با برخورد شما با سایر دوستان خودتان باشد؟ تعریف شما از "عشق" در فرهنگ کلمات ذهنتان چیست؟ آیا شما تصور می کنید که "عشق" مفاهیم متفاوتی رو در فرهنگ کلمات ذهن "دخترها و پسرها" داره؟ فکر می کنید نوع نگاه به زندگی و برداشتهای درونی "دخترها و پسرها" چه فرقهایی با هم می کند؟ و فکر می کنم پس از پاسخ دادن به این سوالات هست که می تونیم به این سوال اساسی که "سمیرا خانم" مطرح کرده اند یعنی "معيارشون واسه انتخاب كسي كه ميخوان احساسشون روواسش خرج كنن چيه؟" بپردازیم.
خوب برای اینکه فقط سوال نکرده باشم بهم اجازه بدین که نظر خودم رو در پاسخ به این سوالها بگم. فقط قبل از اون یه نکته ای رو یادآوری می کنم و اون اینکه چون من "خیلی کوچیک" هستم ممکنه اشتباه بکنم در جواب دادن به همین خاطر از دوستان خوبم می خوام که راهنماییم بکنند. خیلی ممنونم....
در این نوشته فقط جوابهای کوتاه رو می دم. بحث بیشتر رو در صورت لزوم برای آینده می گذارم.... اما جوابها:
سوال اول: 1."دوستی خوب". 2."دوستی بد". 3. " دوستی برای تشکیل زندگی مشترک"
سوال دوم: به ترتیب: 1."عالی". 2." خیلی بد" 3." خیلی عالی"
سوال سوم:در حالت کلی "خیر" (در این مورد خیلی حرف دارم می ذارم برای آینده )
سوال چهارم: مثل خیلی از آدما تعریف خاص خودم رو دارم. (در این مورد هم خیلی حرف دارم می ذارم برای آینده ).
سوال پنجم: به طور خلاصه "بله".
سوال ششم: به طور خلاصه "ممکنه با هم کلی متفاوت و یا ممکنه به هم شبیه باشه(اگه که خودمون بخواهیم)".
اما حالا باید به سوال "سمیرا خانم" اینطور جواب بدم که به هر کسی که در وجودش احساس پاکی داشته باشد... به هر کسی که مفهوم "انسان پاک" بودن را درست فهمیده باشه... به هر کس که "عشق" را با رفتارش معنا کند... به هر کس که "عشق" را با چشمانش بیان کند... به هر کس که "عشق" را در "لبخندش" شکوفا کند... به هر کس که "عشق" را برای همه بخواهد نه فقط برای خودش.... به هر کس که به انسان ها برای "آن چیزی که هستند" احترام بگزارد نه به خاطر "آنچه دارند"... به هر کس که بزرگترین شاد یش شاد دیدن "پاک دلان" باشه... به هر کس که بزرگترین غرورش بندگی خدا باشه... به هر کس که هدفش در زندگی پیمودن "راه کمال انسانیت" باشه .... به هر کس که بزرگترین افتخارش شاد کردن دل "انسان پاکی" باشه.... به هر کس که ارزش براش انجام دادن "کار خوب" باشه .... به هر کس که گرانبها ترین هدیه براش "احساس پاک و ناب" باشه... به هر کس که بتونه زیبایی همه دنیا رو در یک "شاخه گل سرخ" ببینه... به هر کس که دیگران را یاری کنه وقتی که به یاری نیاز دارند... به هر کس که وعده هاشو محقق کنه و هیچ وقت پا رو قولش نگذاره ... به هر کس که صدای " کمکم کن" بقیه رو قبل از اینکه خودشون به زبون بیارن بشنوه.... به هر کس که با ارزش ترین ثروتش دانش باشه ...
به نظر من همه کسانی که چنین ویژگیهایی دارند شایسته "احساس پاک" هستند و به قول "سمیرا خانم" ..." باید احساسمون روواسشون خرج كنیم."...
ممکنه حالا با خودتون بگین که "چنین کسانی یافت می نشوند جسته ایم ما" ولی آیا تا حالا فکر کردید که چرا از خودمان شروع نکنیم؟؟".
حق تعالی یارتان باشد.
امیر.
+ . ; ۳:٤٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

شیرین:
آسمان صاف بود
ماهی پنداشت دریاست
پرید.
اجازه دارم حرفامو خطاب به یه دوست بزنم؟
مرسی
ببین دوست من عزیزمن، اگه تو اولین باریه که بلاخره تونستی حرفای دلتو به دختری که دوسش داری بزنی،اگه اون دختر بر خلاف عرف رفتار کرده، اگه بیخودی وقت خودش و تو رو با ناز وعشوه وکرشمه تلف نکرده واگه.......این دلیل نمیشه که تو در مقابل صداقتش کم بیاری و سعی کنی با حرفهای قدیمی و کلیشه ها خودتو توجیه کنی،سعی کن به خودت و اون نشون بدی که لیاقت همه اینها رو داری،آره عزیز من دوست داشته شدن هم لیاقت می خواد.
تویی که هم سن وسال خودمی فکر نمی کنی برای تو یه کمی دیر شده که انقدر گیج وسردرگم باشی؟فکر نمیکنی که باید تکلیفتو با خودت روشن کنی وکمتر از اینها با هر بادی بلرزی؟تو یا یه آدم روشنفکر هستی و واقعا می خوای که حداقل زندگی خودتو جدا از این حصار هاوزنجیرها بسازی،یا اینکه نه خودت هم توی این عرف غرق شدی.
<<خودت رو پیدا کن.>>
حاشیه:من چون اولین تجربه وبلاگ نویسیمه هیچ معیاری راجع به نوشته هام ندارم،خوشحال میشم اگه لطف کنید بهم بگید که نظرتون چیه.
+ . ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

معرفی

اول از همه سلام
من خیلی وقته که دلم میخواد بیام و اینجا بنویسم اما واقعا فارسی تایپ کردن خیلی مشکله.خوب بگذریم من 22 سالمه ،دانشجو هستم واسمم شیرینه.من دوست دارم همونطور که سمیرا هم گفته از تجربه ها،احساسات وانتظاراتم از جنس"مقابل"بگم،اما اول بذارین یه چیزو خیلی راحت وخودمونی بگموآقا جان من الآن خودم بدجوری سردرگم هستم بنابر این اگه حرفام گنگ ومبهم از آب در اومد یا خیلی با هم در تضاد بود ببخشید.
من به عنوان مقدمه جملاتی رو که چند وقت پیش تو یکی از وبلاگها خوندم نقل میکنم:
برقص؛ گويی هيچ کس تو را نمی بيند؛"
بخوان؛ گويی هيچ کس تو را نمی شنود؛
عاشق شو؛ گويی هرگز به تو آسيبی نرسانده،
و زندگی کن؛ گويی بهشت همينجاست"
حالا فکر نکنین من هیچ موردی تو زندگیم نداشت،نه اتفاقا من از اون آدمهایی هستم که در ارتباط با جنس مقابل خیلی ضربه خوردم،اما،یکی از آدمایی هستم که واقعا معنی و ارزش عشق رو در اعماق وجودم احساس کردم وبرای همین جمله های بالا رو خیلی دوست دارم.
آقا جان خلاصه حرفم اینه که نبایدشرایط بد اجتماع یا یه تجربه بد باعث بشه که دیدمون نسبت به کل موضوع عوض بشه و........،ادامه در قسمتهای بعدی w
+ . ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سمیرا:

بچه ها من منتظرحرفهاتون هستم چون اون چيزی که سوال کردم واقعابرام غريبه وناآشناست ودوست دارم درموردش بدونم .....تاجوابموندين چيزی نمينويسم...........

+ . ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سمیرا:
بچه ها،من ترجيح ميدم يه كم بحث كردن درموردشرايط اجتماع روول كنيم واول ازخودمون شروع كنيم،همه ماازشرايط نامناسبي كه توي دانشگاه داريم،توي كوچه وخيابون داريم،توي اين اجتماع داريم،خبرداريم ودلمون ازش خونه،همه مابهمون توهين ميشه وقتي سلف جداست،كتابخونه جداست،اردوجداست،حتي بعضي جاهاراهروهاهم جداست.همه ماناراحت ميشيم،همه مابه شخصيتمون برميخوره...اماچيزي كه هست اينه كه ماچقدربه اون ضرب المثل(آب نميبينه،وگرنه شناگرماهريه) نزديكيم يادوريم.اين بحث مفصلي داره كه خيلي خوبه درموردش حرف بزنيم،اماچيزي كه واسه من مهمتره وهدف اوليه من ازين وبلاگ بوده اينه كه مادرموردخودمون حرف بزنيم،درموردروحياتمون،نيازمون،احساسمون،توقعاتمون،...خلاصه هرچيزناشناخته ديگه اي كه ميتونه به مامربوط بشه...دوتامساله مهم (حداقل واسه من مهم)اينه كه ماهم بتونيم بهم كمك كنيم كه يادبگيريم چه جوري باجنس مخالفمون رابطه داشته باشيم واسيرعشق كاذب نشيم،هم اينكه يادبگيريم چه جوري عاشق هم بشيم وعاشق هم بمونيم...خيلي گيج كننده ست،مگه نه؟خودم هم ميدونم ،ولي باورميكنين كه اين دغدغه فكري اين چندوقت اخيرمنه،اين سوال كه چي بودكه واسه من جذاب بود؟.......باورتون ميشه،همه اون معيارهاروگم كردم،گم كه نه،ولي واسم ازاهميت افتادن،همه اون حسهاي خوب ازبين رفته،من اززندگي بدون عشق ميترسم،من اززندگي بدون روياواهمه دارم،من آدمي نيستم كه الكي خوش باشم،هرچقدرهم مسائل خوشحال كننده توي زندگي باشه ،بازهم ميدونم كه يه جاي خالي گنده گوشه قلبم هست كه شايدپرنشه،چون يادم رفته چه جوري بود،چون فراموش كردم اون جاذبه هاروواون تمايلات رو،.......من دلم ميخوادآقايون وخانومهاي نويسنده وخواننده اين وبلاگ درمورداين مساله حرف بزنن،بگن كه معيارشون واسه انتخاب يه همراه واسه لحظه هاي تنهايي وبي كسي چيه؟معيارشون واسه انتخاب كسي كه ميخوان احساسشون روواسش خرج كنن چيه؟بخصوص ازآقايون،حتي اونهايي كه جزونويسنده هانيستن،ولي حس ميكنن مطالبي دارن كه به درداينجانوشتن ميخوره ميخوام كه حرف دلشون روبزنن...........يه سوال ديگه هم ازآقايون دارم،واسه عشقتون چقدرمايه ميذارين،اصلاوقتي عاشق ميشين،طرزفكرتون چه جوريه؟نسبت به مسائل اون وخودتون چه جوري فكرميكنين؟.......من منتظرحرفهاتون هستم،اگرهم كسي هست كه ميخوادجواب اين سوالهاروتوي وبلاگ بنويسه به من خبربده....(نميدونم چرااينهارواينجاگفتم،چون معمولااين چيزاروتوي همون وبلاگ خودم ميگم،امايه دفعه هوس كردم كه اينارواينجاهم بنويسم،امااگه فكرميكنين كه اين مطالب به درداين وبلاگ نميخوره،بگين كه ديگه اينجادرددل نكنم،باشه؟؟؟؟)......

+ . ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

آزادی، فرهنگ، من و تو!

بحثی که آقا امير فرمودند کاملا درسته و خيليهم جای بحث داره ولی من يک سئوال داشتم ؟؟ يک کم با اين بحثهايی که جنبه اخلاقی و سياسی دارد به بيراهه نمی روميم ؟آيا همون بهتر نيست به موضوع اصلی که من و تو هست بپردازيم؟در همه جا دنيا خيلی از مسائل به خاطر تفاوت زن و مرد به صورت جدا اداره ميشود آيا اونها هم آزادی ندارند؟؟
هميشه اين درک ما از محيطمونه که مهمه و اينکه ببينيم که چی ميخواهيم؟
در ضمن مطلبی که بايد بگويم اينه که هميشه خشک نويسی فايده نداره ، بعضی اوقات بايد آنچنان موضوع را عوض کرد تا خواننده بتواند اندکی تطبيق را پيدا کند و شايد اون تعريف کردن ها نوعی آشنايی خواننده با نويسنده ها باشد.
تا شما چه نظری داشته باشيد؟
و يادمون نره چه تعريفی از آزادی در فرهنگ ما وجود داره.
کوچيک همتون:احسان
علی آقا تعريف کردن با شناختن اندکی فرق ميکنه عزيزم تو هم همش گير بده.
+ . ; ٦:٤٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

يک سوال:

امیر:
از نظرات و راهنمایی هایی دوستانم درمورد مطلب قبلی ممنونم. نوشته های "سمانه خانم" نشون داد که چنین مواردی کم و بیش در بین دخترها هم هست. نوشته های گیرای "سمیرا خانم" هم بیان گر هدف بالا و اراده راسخ ایشون بود. "آقا احسان" هم ثابت کرد که به حرفاش معتقد هست.
البته این از فواید یه وب لاگ چند صدایی هست که افکار متفاوت ولی هم سویی درش بررسی میشه. (از دیگر فوایدش میشه این رو گفت که میتونند از همدیگه تعریف بکنند!!!!!).
اول اینو بگم که من در تایپ کردن فارسی خیلی خیلی کند هستم... رو همین حساب تا اونجایی که میشه کوتاه می نویسم.
اما مطلبی که این بار در موردش می نویسم بررسی همون دلایل فرهنگی هست. البته از دیدگاه خودم... منتظر نقدهای دوستان هستم.
اصلا آدم بد بینی نیستم ولی دلم نمیخواد چشممو رو حقایق ببندم... "سمیرا خانم" در نوشته هاشون خانواده رو عامل مهم در شکل گیری این دیدگاه نامناسب در بین پسرها و دخترها دونسته بودند... من نظرم اینه که جامعه عامل مهم دیگری هست.
مثالهای ساده ای رو میگم که خودشون بیانگر خیلی از حقایق هستند... وقتی در محیطی مثل دانشگاه تریای پسرها و دخترها جدا هست و حتی اطراف قسمت دخترها حصارفلزی هست... وقتی غذاخوری پسرها و دخترها جدا هست... وقتی محل نشستن پسرها و دخترها در کلاسها جدا هست... دیدن عباراتی نظیر "مخصوص خواهران" یا "مخصوص برادران" در مکانهایی مثل کتاب خانه ها حتی در آخرین مورد شنیدم که "اردوهای مختلط" رو هم ممنوع کرده اند.... همه اینها میتونه القا کننده چه طرز فکری باشه؟؟؟
با مسئولی در همین مورد گفتگویی داشتم... بهم جواب داد برو ببین بعضی از جاهای "تهران" چه خبره تا بفهمی
چرا از دادن "آزادی" بهتون ترس داریم!!!
شما چی در جواب می تونید بگین؟ آیا واقعا جامعه این طرز فکر رو القا می کنه یا تقصیر ما هست که مفهوم "آزادی" رو غلط فهمیدیم؟
خیلی ممنونم.... منتظر دیدگاه های شما هستم.

امیر
+ . ; ۳:٥۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

ديدگاه

1- سلام عرض میکنم به نویسنده های جدید این وبلاگ سمانه جان خوش اومدی من نوشته های وبلاگتو خوندم ، خیلی جالبند و آقا امیر گل که نیامده به ما گیر دادی(شوخی کردم ناراحت نشی) امیدوارم با هم به خوبی این بلاگ را پیش ببریم.
2-سمیرا خانوم:
الف) همچین میگی جوونتر ها که انگار چند سالت هست؟
ب )گفتی که من حاضرم رمز عبورمو به همه بدم چون میدونم که کسی که میاد اینجا میخواد یاد بگیره ولی آیا همیشه اینطوره تا حالا نشده به طور اتفاق!!! تو یکی از سایت های پورنو بروید؟؟؟ میخواستین یاد بگیرید؟ 100% نه.اعتماد خوبه ولی هیچوقت یادمون نره که اینجا هر جور آدمی میاد که ممکنه روز اول و دوم خیلی خوب باشه ولی چهره اصلی او بعد از یک مدت مشخص بشه ، اینطور نیست؟ پس عزیزم اعتماد خوبه ولی نه همه جا.
3- از همه بچه ها که با اینکه هنوز اسم بلاگ تو لیست نیست میان اینجا خیلی ممنونم ، واقعا رقم 110 بازدید کننده خیلی جالبه ( جواد بازی در آوردم!)
4- پیشنهاد می کنم کتاب جنس دوم از سیمون دوبووار را بخونید(کتاب جالبیه تازه تموم کردم،درباره زنها و علت سرخوردگیهاشون) چیه تعجب کردید!!!
4- من یک مدت غیبت میخورم ، ببخشید ولی دوستان به جام کارت میزنند!
از اینکه اول یکسری حرف زدم که زیاد مربوط نبود ببخشید اما صحبت اصلی، صحبت از مسائلی شد که در دانشگاه وجود داره ، بحث جالبیه، مشکلی که من هم سال اول دانشگاه داشتم و یادتون نره که من در تبریز درس میخونم و جو اونجا با تهران خیلی فرق میکرد.
بگذارید اول از خودم بگم:کلا من آدم راحتی هستم ، راحت به این معنی نه که سوء استفاده کنم ، همیشه حد خودمو میدونم ولی در روابطم معمولا خیلی با دختر و پسر ها راحتم و اون هم بر میگرده به نوع نگرش پدر و مادرم که خوشبختانه بسیار در این راه به من کمک میکنند حتی طوری هست که من یا دوستام(به معنی واقعی دوست) دختر(پسر) به راحتی در خونه ما رفت و آمد میکنند ، حتی اگه من نباشم میان به خانواده گرامی من سر میزنند اینا را گفتم تا شما متوجه بشوید من در چه شرایطی و تفکری پای به دانشگاه گذاشتم.
سال اول یا بهتر بگم ترم اول من مشکل بزرگی داشتم و این بود که چون اون دیدگاه را داشتم با دختر ها خیلی راحت بودم وچه حرفهایی نبود که بنده نسبت ندادند از جمله که فلانی با احسان بعله در حالی که حلقه رو هم در دستم میدیدند. جاتون خالی 100 بار ما رو زن دادند و یکبار هم شنیدم که من رفتم خواستگاری یک دختر!!! ( جالب اینه که همه این حرفها هم از همون دختر هایی بود که من باهاشون به راحتی برخورد میکردم(البته همشون نه)). من که جا خورده بودم تصمیم گرفتم ترم دوم را متفاوت شروع کنم ولی باز هم فرق نکرد و این بار هم گفتن فلانی عاشق فلان دختر دانشکده است رفته خواستگاری جواب رد دادن اینجوری شده!!!!!وای ی ی ی!!!حتما این مسائل واسه شما پیش اومده.
ساناز خانوم اگه شما جای ما پسر ها بودید چی کار می کردید هر چند که میدونم این مسائل برای شما ها (دختر ها) هم هست ول خوب برای غرور مرد معمولا این حرفها سنگین تموم میشه و خیلی از شما ها (90%)(منظورم از شما، شما نوعیه) از این حرفها ناراحت که نمیشید که هیچ به راحتی هم میگذرید ، نمی دونم چرا؟ شاید، خیلی خوب برای خودتون توجیه میکنید؟
اما امیر جان این کار فایده نداره باید همیشه خودت باشی من تجربه کردم ، در سال دوم ترجیح دادم برای خودم یک دسته بندی از شخصیت اشخاص بکنم و واقعا هم موفق بودم دیگه اون حرفها به من تحویل داده نمیشد حتی در زمانی که دیگه حلقه در دستم نبود!!!آره عزیزم آدمی که تو اون فرهنگ بار اومده چی کار میتونه بکنه؟ دیگه با همه گرم نمی گرفتم فقط با کسانی که میدونستم ظرفیت دارند بودم.همیشه با رفتارت سعی کن بعضی ها رو متوجه اشتباهشون کنی و تنبیه شون کن می دونی یک دختر(با معذرت از خانومها ولی یک تجربه ای که خودم دیدم و حسش کردم)براش چقدر سنگینه وقتی ببیه تو با بقیه سلام میکنی ، گرم میگیری ، حتی به اسم کوچیک صداشون میکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(شاید بزرگترین مشکل من در سال اول همین بود) میدونی چقدر احساس بدیه حتی در ما پسر ها هم وجود دارد یک نوع حس حسادت که خدا را شکر خانوم ها هم قبول دارند اکثرشون حسود هستند.(نگید شاید تو خوشتیپی یا ... که همه از نبودن با تو حسادت میکنند نخیر خوشبختانه قیافه درست حسابی ندارم ولی اخلاق و ملاکهایی دارم که واقعا واسه همه عزیزه ،آره همیشه اخلاق و برخورد که حرف اول و آخر رو میزنه)
یک ماه پیش سال سوم من تموم شد میدونی چی شده؟ با همهشون خوبم و بسیار راحت ولی دیگه اون حرفها پشت سرم نیست(حتی به این راحتی که به خونه هم میریم!!!) چون مبارزه کردم با محیط اطرافم هیچوقت کنار نکشیدم چون اینجوری بار اومدم.
ولی هیچوقت نباید فراموش کنیم که ما در جامعه ای زندگی می کنیم که برخورد دختر و پسر را خلاف میدانند و باید به بعضی که تفکرشون در اون حده حق داد ، مخصوصا در محیط دانشگاه ولی همیشه سعی کنید بیشتر که تاثیر پذیر از محیط باشید، تاثیر گذار باشید.
زندگی میگوید:
اما باز باید زیست،
باید زیست،
باید زیست!!!...
قربان همه شما : احسان
+ . ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سميرا:
بچه ها،من نميدونم آيابه ماهيت اين وبلاگ پي بردين يانه؟اين يه كارگروهيه كه من واحسان شروع كرديم وازچندنفرديگه هم خواستيم كه به مابپيوندن تاتنوع نظروعقيده باشه وبشه ازتوي همه اين افكاروعقايديه چيزي درآوردوقبولش كرد...انتظارنداشته باشين كه همه اين مطالب مثل هم باشن وپيرامون يه مساله خاص باشه،انتظارنداشته باشين كه همه نويسنده هامطالب همديگرروتائيدكنن ويه چرخه نوشته بيفته وهي واسه هم نوشابه بازكنن وهي هموتحويل بگيرن..نه ،ازين خبرانيست،ماميخوايم اينجانظرات متنوعي باشه كه هركس بنابه عقل ودرايت خودش مطرح ميكنه وحرف دلشودراون موردميگه،ممكنه چيزي كه به فرض آقاياخانوم ايكس مينويسه رومن اصلاقبول نداشته باشم ياممكنه من چيزهايي رومطرح كنم كه به آقايون ياخانومهاي نويسنده والبته خواننده اين وبلاگ بربخوره،اينجاست كه هدف اصلي اين وبلاگ معلوم ميشه ،اينجاست كه توواون نظراتونوميگين وباهم بحث ميكنيم وبلاخره يكي مون به اشتباهش پي ميبره(شايدهم نبره)...من دوست دارم اينجاهرچيزي كه به ذهنتون ميرسه كه فكرميكنين براتون ناشناخته ست(درموردمن وتو،يعني دختروپسر)،مطرحش كنين تادرموردش حرف بزنيم،من دوست دارم هرتجربه بدي كه درارتباط باعدم شناخت ودرك صحيح ازطرفتون داشتين روبرامون بگين،فكرنكنين كه مايه كانون مشاوره بازكرديم ياازسربيكاري وبيخيالي اين وبلاگ روراه انداختيم،اين چيزي بودكه همه مابهش احتياج داريم،اين اون چيزيه كه بايدتوي خونه به مايادبدن،بايدتوي مدرسه درموردش بحث بشه،بايدبچه ازهمون زماني كه شخصيتش داره شكل ميگيره اين چيزاروبدونه وبدونه كه بخداپسرودخترفرق زيادي باهم ندارن واينقدرنسبت به اين مساله غريبه نباشه كه وقتي بزرگترشدوبه فرض يه دختر15-16 ساله يايه پسر17-18 ساله شد،اون چيزي نشه كه من وتوهرروزداريم توي كوچه وخيابون ميبينيم واحساس ترس ونگراني ميكنيم واسه نسل آينده..من يه خواهر12 ساله دارم كه ازالان واسش نگرانم،وقتي ميرم بيرون ويه سري چيزهاروميبينم،(دوست من،اون دختربچه توي كافي شاپ اسكان يادته كه چه وضعي داشت،بااون خط لبش واون هيكلش،كه بخداازمن هم گنده تربودومثل اين زنهاي 30 ساله آرايش كرده بود،بااون سيگاري كه حتي بلدنبودفيگورش رودرست كنه وفقط دوست داشت دودش روبفرسته توي صورت اون پسربچه 15-16 ساله اي كه كنارش نشسته بودواون نگاههاي معني داروهزارتاچيزنگران كننده ديگه....)باخودم ميگم هرچقدركه ماتوي خونه اينوازنظرعاطفي ومادي ومعنوي وفلان وفلان ارضاكنيم،بازاون حس كنجكاوي واون نيازبه بودن بايه پسرازبين نميره،احساس ميكنم مسووليت بزرگي دارم،چه درقبال اون دختر12 ساله ،چه درقبال اون دوستي كه 20 سالشه وهنوزتجربه نكرده،چه درقبال اون كسي كه احساس نيازداره به اينكه منو(يه دختررو)بشناسه ولي امكانشونداره.......،من قبول دارم كه به خانواده هم مربوط ميشه ،ولي قبول كنين كه اجتماع نقش مهمتري داره توي رفتاروعقايدآدم......
خلاصه كه اينجاهمه چيزپيداميشه،همه چيزبايدپيدابشه،من دوست دارم نظرات مخالف روبدونم،من دوست دارم تنوع حرف وعقيده باشه،چون باعث رشدميشه،من دوست دارم به جوونترهاهم ميدون بدم كه بيان اينجابنويسن وحرفشونوبزنن،شايدچيزي كه اوناميگن درست باشه،شايدازمن ياتوچيزي يادبگيرن كه ممكن بوددرهزاررابطه بادخترياپسرش يادنگيرن ونفهمن،من دوست دارم اوني كه فكرميكنه نظري داره كه ميتونه واسه بقيه مفيدباشه ،بيادجلووحرفشوبزنه،من اونقدربه همه شمااعتماددارم كه هيچ پروايي ندارم كه رمزعبورروبه همتون بدم تابياين وحرف دلتونوبزنين،ميدونين چرا؟؟چون اون كسي كه به همچين جايي سرميزنه،قطعاآدميه كه ميخواديادبگيره،ميخوادبيشتروبيشتربدونه،ميخوادكه بانظرات آشنابشه وازشون استفاده كنه وخودش هم ميدونه كه اينجاازون چيزايي كه توي بقيه وبلاگهاي كه به دختروپسرمربوط ميشه(ميدونين كه منظورم چه چيزهاييه)،پيدانميشه،كسي كه اينجامياد منو(يابقيه بچه هارو)ميشناسه ،وبلاگهامونوخونده وباروحياتمون آشناست،حتي اگه هم نخونده باشه،ياميره وميخونه (آخ جون!!) وياازهمين چندخط ميفهمه كه طرفش آدمي نيست كه بخوادقضيه رولوث كنه وحتمايه هدفي داره،پس اون هم ميادواونطوري كه شايسته شخصيتشه رفتارميكنه وميدونه اينجااون جايي نيست كه بخوادازاعتمادكسي سواستفاده كنه و.....بازهم ازهمه تون تشكرميكنم كه مياين وسرميزنين وپيغام ميذارين،اينجادرصورتي سرپاميمونه كه كمكش كنين،وگرنه اين حرفهاروكه من يااحسان هركدوم توي وبلاگمون ميزديم،امااومديم يه جاي جدادرست كرديم چون ديديم بهش احتياجه واين حق همه ماست كه بخوايم واراده كنيم كه همديگرروبشناسيم.........................

+ . ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

معرفی!

سلام من سمانه,20سال سن دارم و دانشجوي رياضي كاربردي دانشگاه تهران هستم.اميد انكه عضو مفيدي تو اين مجموعه باشم.راستش ما قرار نيست كار بخصوصي انجام بدهيم,ما فقط ميخواهيم كه خطهاي فاصله اي كه مابين ماها جا واكرده را از بين ببريم.راستش براي شروع فكر كنم مبحثي رو كه دوستان گفتن ادامه بدهم بهتره!تو دانشكده ما پسرهامون وقتي از كنارمون رد ميشن انگار مارو نميشناسن,نه سلامي نه اليكي ,ديگه اگه خيلي اجتماعي باشن يه سري تكون بدن يا يه سلامي اون هم خيلي رسمي!خودامون تو خودمون خوشيم و شاد اما با جنس ديگه انگار نااشنا!اگه ما تو قشر تحصيل كرده اينجوري باشيم واي به حال مابقي!!!!!!! چه اشكالي داره كه با هم رفيق باشيم؟توي مسائل درسي و غير درسي به داد هم برسيم؟تا ميبينيم 2تا با هم دارند حرف ميزنند فكرمون 1000 راه نره؟
هميشه با دوستام كه حرف اينجور چيزها كه ميشه ميگم ماها كه اينقدر ادعا داريم چرا از خودمون شروع نمي كنيم؟!!!!!!!!!
+ . ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

به امید یاری حضرت حق

سلام من امیر هستم 20 سالمه و دانشجوی ساله دوم "برق" صنعتی اصفهان هستم. تجربه وب لاگ نویسی ندارم و افتخارم اینه که به لطفه دوستان میتونم در این وب لاگ بنویسم.
فکر کردم که خوب باشه رویدادی رو بگم که در ارتباط با مطالب قبلی هست. این رویداد به وقتی بر میگرده که من تازه وارد دانشگاه شده بودم وبر اساس باورم فرق زیادی بین همکلاسی های دختر و پسر نمی گذاشتم. با این تفاوت که در برخورد با دختزها بیشتر رعایت ادب رو می کردم. و فقط حرفهای ضروری مثل "سلام روز بخیر" و یا مواردی که یه درس مربوط می شد...
تا اینکه کم کم بعضی از پسرهایی که از دوستانه خودم هم بودند به این طرزبرخوردها حساس شدند و چند بار مستقیم یا با کنایه با من در این مورد حرف زدند که در کل میشه دلایل نگرانیشون رو تحت دو سرفصل کلی دلایل "فرهنگی" و یا تا حدودی "حسادت" بررسی کرد که جای بحث بیشتر رودر آینده داره.... پس از مدتی تصمیم گرفتم که باهاشون خیلی دوستانه و ساده حرف بزنم و دلایلم رو از این نوع ارتباط بگم. همین کار رو هم کردم و تقریبا همه اون دلایلی که "سمیرا خانوم" در نوشتشون اشاره داشتند رو گفتم. دوستانم هم بدونه مخالفت پذیرفتند که درست میگم... و این همون مشکله فرهنگی هست که دوستان هم اشاره داشتند. در حرف همه این گفته ها رو قبول دارند ولی در عمل به چیزه دیگئ عمل میکنند...
بعد از اون دوستام حرفی در این مورد بهم نزدند ولی در نگاهاشون خیلی حرف بود... "آقا احسان" نوشته بودند نباید به این حرفها و نگاه ها اهمیت داد ولی من در اون لحظه احساس می کردم با این کارم ممکنه که بزرگواری دخترها رو از بین ببرم. نمی دونم که فکرم درست بوده یا نه ولی اصلا نمی خواستم بر اساس باورهای خودم به بقیه لطمه بزنم... و کم کم رابطم رو کم کردم تا جایی که الان هر چند بار که با دخترها بر خورد دارم با هزار ترس فقط می گم "سلام"!!! و از خودم میپرسم چرا این طور شد؟
این موضوع واقعا درد اوره که در محیطی مثل دانشگاه که تشکیل شده از فرهیختگان جامعه این طرز فکرها وجود داره به نظر شما واقعا چی کار میشه کرد؟

امير
+ . ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

لوگو و اسم

بچه ا اين لوگو خوبه؟؟؟ فعلا اينو ميگذاريم تا ببينيم چی ميشه، فعلا هم اسم اينجا رو گذاشتيم (( من وتو )) تا بعد...

به نظرتون خوبه؟؟؟هم ميشه دسته قيچی(نوعی تضاد در حالی که وابسته به همند) رو ديد ، هم ميشه گل(عشق و محبت) و ذره بين(دقت در روابط) و هم دقت در خنده ها (رفتار و شناخت) و ۶ تا چيز ديگه ديد .حال كرديد تا حالا لوگو يي با اين همه منظور ديده بوديد؟؟؟چی گفتم!!!؟؟؟
اگه هم خواستيد به ما بلينکيد یک پیغام کوچولو بزارید تا ما برای شما بفرستیم.
بچه بيکارها ما منتظر هستيم تا لوگو های قشنگتونو برامون بفرستيد.
((احسان))
+ . ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

مشکلی که ما لان داریم دید نا صحیح مردم و جامعه به دوستی دختر و پسره، متاسفانه هر وقت دختر و پسری را میبینیم که عین دو دوست هستند و با هم بیخیال از تمام مسائل دیگه هستند، می گن میخندند ناگهان این فکر به ذهن همه می رسه که واقعا چه دختر جلفیه و چه پسر دختر بازیه!!! (البته همه اینجوری فکر نمی کنند) ولی خوب مگه چه اشکالی داره دختر و پسر بدون توجه به هیچ یک از مسائلی که امروزه مطرح هست با هم باشند؟حتی گاهی بهتر از دوستی های دیگر است.
متاسفانه طوری شده که معنی دوست داشتن و عاشق شدن اشتباه گرفته میشود و این استدلال هست که من چون اون دختر (پسر)را دوست دارم پس من عاشقش هستم، چرا؟؟؟آیا بعضی اوقات از این فکر ها نمی کنید؟؟؟
تنها راه حل اینه که ببینیم از خودمون چی میخواهیم و چه برداشتی از دوستی و عشق داریم. عاشق بودن در سایه دوست بودن قرار میگیرد، مگه چه اشکالی داره که عاشق دوستش باشه، عاشق رفاقتش باشه و... .
نه واقعا اشکال داره؟؟؟
مسئله ی دیگه ای هم که هست:
دوستی دختر و پسر:دوستی دختر و پسر شاید کاملترین دوستی باشه، چون به عقیده همه دخترها و پسر ها هیچوقت آنها به راحتی با خودشون کنار نمیآیند و معمولا با جنس مخالف راحتترند.البته طرف صحبت آقایون پشندی و دختر خانومهایی که میگن پسر صورتشون را می پوشونند نیست!بله پسر و دختر مکمل هم هستند و به راحتی می توانند ضعفهای هم را پر کنند ، چون تجربه ها و دیدگاه های متفاوتی دارند و اونهایی که ادعا میکنند و خیلی افتخار میکنند که با هیچ دختر و پسری دوست نشده اند آدمهایی هستند که مکملی ندارند،( البته الکی اطمینان نکنید) چون به قول كامراد بعضی اوقات تمام اینا در حد حرف ولی بعد چی؟؟؟
اگه تا حالا تجربه نکردید حتما این کار را بکنید از اطرافیان از حرفهاشون از نگاهاشون نترسید و طوری رفتار کنید که خودتان راضی هستید و اونها را هم بفهمانید که همه چی به سکس و ... ختم نمیشه.
((آره بگذارید به هرچی میخواهند فکر کنند مهم این است که شما به آنچیزی که نیاز دارید رسیده اید))
امیدوارم موقعی که این نوشته ها را میخوانید نگویید:آیا خودت هم این کارها را میکنی؟؟؟
برای اثبات حرفهایمان و حسن نیت فقط یک کم به این بلاگ و نویسنده هاش دقت کنید!
به هر حال ما در خدمت شما هستیم ، امیدواریم شما هم ما را کمک کنید.
تا نظر شما چی باشه؟؟؟
- مهم نیست در کجای این جهان ایستاده ایم، مهم این است که در چه راستایی گام بر میداریم-
احسان
+ . ; ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سميرا:

نميدونم چرابعضي ازآدمهاهستن كه انتظاردارن اگه دوتادخترپسرباهم گرم ميگيرن وباهم راحتن،زودپيش خودشون يه فكرهايي بكنن ويه نتايج خاص!!!بگيرن...اي بابا،عزيزمن،مگه نميشه باپسرهاراحت بودوباهاشون ارتباط خوب داشت،بدون اينكه GF شون باشي؟مگه نميشه بدون اينكه رابطه تااون حدشخصي بشه وپاي عشق وقلب وگاهي اوقات سكس بيادوسط،بايه پسرارتباط داشت وازبودن بااون لذت برد؟....ايناروميگم،چون ازجمعه كه رفته بوديم بيرون تاحالاايناتوي دلم مونده كه به يه بنده خدايي بگم،عزيزم،توچرافكركردي اگه من وآقاي فلاني بههم راحت بوديم،پس حتمابايديه خبري باشه؟؟..چراماهايادنميگيريم كه پسرهاروبه عنوان يه آدم ديگه مثل خودمون ببينيم،نه به عنوان اينكه پسرهستن وجنس مخالف هستن وچه وچه وچه....هم تووهم يه سري ديگه ازون آدمهاي اون جمع ويه خيل عظيم ازمردم جامعه مون،چرااينقدرموضوع روسخت ميگيرين؟هرچي بخواي روي اين مساله حساس باشي وهرچي بخواي اوناروغريبه بدوني وفكركني ازه يه كره ديگه اومدن وهوارتاناشناخته هستن،واسه خودت سخت ميشه ....اگه اونومثل خودت بدوني،خيلي زودميتوني بشناسيش،اگه بشيني باهاش به عنوان يه دوست(جنسيت واقعامهم نيست) حرف بزني،ميبيني كه چقدرراحت ميشه زبونشون روفهميد،ميبيني كه چقدرشخصيت ساده اي دارن واصلااونجوري كه توفكرميكردي،شخصيت لاينحل وغيرقابل فهم ندارن،ميفهمي كه چقدربه داشتن يه دوست ازون جنس احتياج داشتي،اون وقته كه ميفهمي چقدرالكي واسه خودت قيدوبندگذاشتي وچقدرالكي هزارتاوسواس داري توي رفتارت....بخدااونهاهم مثل ماهستن،اگه بعضيهاشون هستن كه يه جوري هستن،بخداذاتشون بدنيست،حداقل اينوميتونم بگم كه بيشترقريب به اتفاقشون آدمهاي ذاتاً خوبي هستن،فقط بايدبخواي كه بشناسيشون،فقط بايداون هم بفهمه كه تواونودرك ميكني،تواونوميفهمي،بخداكه زبونشون خيلي راحته،آدم خيلي زوديادميگيره كه چه جوري باهاشون حرف بزنه كه احساس غريبه گي نداشته باشن وماروهم ازخودشون بدونن...من بااون دخترهايي كه فقط بلدن واسه پسرهاعشوه بيان وشناختشون ازپسرهامحدودميشه به اون روابط غيرمنطقي وغيرعقلاني كه دارن ،نيست،من طرف صحبتم اون كسيه كه دلش ميخوادپسرهاروبشناسه،ولي ميترسه توي يه رابطه اي بيفته كه ديگه نتونه برگرده،ميترسه ريسك كنه،ميترسه نكنه احساساتي بشه...نه جانم،بخداهيچكدوم ازين اتفاقات نميفته اگه باهم روراست باشين،اگه بدونين چراباهم هستين،اون وقت همه قضيه حل ميشه....من اصلابااون دخترهايي كه به سن بيست وچندسالگي ميرسن وافتخارميكنن كه باهيچ پسري رابطه نداشتن،هم عقيده نيستم،حتي درموردسكس هم شايديه وقتهايي يه سري ازآدمهاباشن كه لازم باشه قبل ازازدواج حتماتجربه ش كنن تابفهمن كه چيزهاي مهمتري هم هست كه بخاطرش ازدواج كنن(درين موردبعداًحرف ميزنم)....سعي كن طرفتوخوب بشناسي،چون اين به اون كمك ميكنه كه اون هم توروبيشتروبهتربشناسه......

+ . ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

ارتباط

دختر و پسر نمونه های دوگانه موجوداتی هستند که در بطن يک نوع، از نظر توليد با هم تفاوت پيدا می کنند و آن ها را فقط از طريق ارتباطی که با هم دارند می توان تعريف کرد.
بیایید تا تعریف کنیم.
(شرک)
+ . ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

نظر خواهی

احسان:
سلام از استقبال همه شما ممنون، اميدوارم از اين به بعد بيشتر به ما کمک کنيد.
راستی اسمهای پيشنهادی وبلاگ اينهاست:
۱-من و تو
۲-سوء تفاهم
۳-چرا تفاوت در ديدگاه
۴- تو چی برداشت ميکنی؟
۵- دختر ها و پسرها
با کدوم موافق هستيد؟ راستی خودتون اسمی را پيشنهاد نمی کنيد؟
به هر حال ما منتظر کمک های شما هستيم.
مرسی.
+ . ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سميرا:
من يه راه بهتردارم،اگه كسي هست كه فكرميكنه نظراتش بدردماوبقيه بچه هاميخوره وفكرميكنه كه ميتونه يكي ازنويسنده هاي اين وبلاگ باشه،بهتره كه به جمع مابپيونده...به من يااحسان pm بدين تابگيم چيكاركنيم....من منتظرنفرات جديدهستم،البته ازچندنفردعوت كردم واگه قبول كنن،فكركنم جمع خوبي ميشيم....بهرحال ماروتنهانذارين...


*****
درضمن من فکرکنم اگه اسمش (من وتو ) باشه بدنباشه....نظر؟؟؟
+ . ; ٦:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

مشکلی که آقا امير فرمودند کاملا درسته و برای اين مشکل راههای زيادی هست:
۱-می تونيد ميل بزنيد.
۲- يک Guest book ميگذاريم که راهتر تمام حرفهاتون را اونجا بنويسيد ولی مشکلی که با اون شايد داشته باشيم اينه که بهتره فینگليش بنويسيد ، ممکنه گاهی حروف قاطی بشه.
به هر حال از راهنمايی شما ممنونيم.
نوشته شده توسط احسان(شرک)
+ . ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سلام

سلام به همه شما امیدوارم که خوب باشید.من احسان هستم 23 ساله از مازندران البته من عاشق شرک(shrek) هستم و همون بهتره منو با اسم شرک صدا کنید ، نویسنده وبلاگ آخرش که چی ؟؟؟ و نامه های عاشقانه شرک به پرنسس ،، دانشجوی سال چهارم رشته گیاهپزشکی هستم و همکار خانوم کوچولو .قراره ما از امروز شروع کنیم به نوشتن درباره دختر ها و پسرها ، انتظاراتی که از هم دارند، توقعات بیجا که از هم دارند ، رفتارهایی که گاهی باعث سوء تفاهم طرفین میشه و 6تا (این 6 حکایت داره میتونید برید تو وبلاگم بخونید.)حرف دیگه.
در ضمن بگم که ما نیامدیم اینجا تا الکی از پسر ها و یا دختر ها حمایت کنیم ، فقط سعی میکنیم تا حقیقت رو بگیم وامیدوارم شما هم به ما کمک کنید ، کمک کنید تا مسائلی را که ما نگفتیم و جا انداختیم البته به طور ناخواسته ، شما بگید .
آقاجون(پسرها) ما نیامدیم اینجا زر اضافه بزنیم ، فقط میخواهیم بعضی از سوء تفاهم ها از بین بره ، پس خواهش میکنم به کسی توهین نشه که این کارو هر کسی بلده.
حانوم عزیز شما هم فکر نکنید که باز هم یک فیلم جدیده!!!
در ضمن من در آینده حرفهای بیشتری دارم ولی ممکنه تا یک مدت به طور منظم نیام چون سرم شلوغه و کلی مطالب برای وبلاگهای دیگم . دارم یواش یواش از شر یک وبلاگم خلاص میشم یعنی اونجا یک خر پیدا کردم تا با من بنویسه(نامه های عاشقانه شرک) ولی مطمئن باشید بیشترین وقتم را به این وبلاگ اختصاص میدهم چون از دو تای دیگه واجب تره هم از نظر موضوعی و هم از این نظر که دارم با یک دوست خوب همکاری می کنم.
برای اسم این وبلاگ هم دو تا پیشنهاد دارم:
1- دختر ها و پسرها
2- سوء تفاهم
منتظریم........... .
+ . ; ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سلام،من سميراهستم،همون نويسنده وبلاگ خانوم كوچولو،22 سالمه ودانشجوي كامپيوتر(سخت افزار) دانشگاه آزادهستم،......خودمومعرفي كردم تابدونين باچه جورشخصيتي طرف هستين وبتونين بهترقضاوت كنين........البته من چندتاهمكارهم دارم كه اونهاخودشون به موقعش ميان وخودشونومعرفي ميكنن،البته عضوجديدهم ميپذيريم......
يه چندوقتي ميشد كه تصميم گرفته بودم يه وبلاگ راه بندازم كه توش دخترهاوپسرهاحرف دلشونوبزنن وازهم بگن وازانتظاراتشون وازعلايقشون وازمشتركاتشون وازمواردي كه هميشه باعث سوتفاهم ميشه .......خلاصه كه يه جايي كه هردوگروه بتونن حرفهاشونوبزنن ودرددلشون روبگن وازهم گله كنن،.......اولين باري كه احساس كردم بايداين كاروبكنم،زماني بودكه يه جاخوندم دختراهمشون گرگن وكثافتن ،يامثلا جاهاي ديگه امكان نداره كه به پسرهاهزارتالقب هوس بازو عياش وفلان وفلان ندن واينهاهمه بخاطراينه كه ماهموخوب نميشناسيم،مانميدونيم وخيلي وقتهانميتونيم بفهمهيم دليل هركدوم ازكارهاي طرفمون چيه.......نميدونم شمادراين موردچي فكرميكنين،ممكنه بعضيهاباشن كه فقط نيازداشته باشن جسم طرفشونوخوب بشناسن وچيزاي ديگه زيادواسشون مهم نباشه،ممكنه بعضيهاباشن كه باخودشون فكركنن اين لوس بازيهاچيه وبگن كه فلاني دكون بازكرده وفلاني اتاق مشاوره راه انداخته وفلاني زرزيادي ميزنه و....،ممكنه بعضيهاباشن كه اينقدرازدست جنس مخالف كشيده باشن كه ديگه به هيچ صراطي مستقيم نشن وديگه اصلانخوان درموردش حرف بزنن ويه ديدمنفي 1000(1000-) پيداكرده باشن وبه همه بدوبيراه بگن والبته به من بيشترازبقيه........نميدونم ،بهرحال ممكنه خيليهاباشن كه بااين قضيه حال نكنن وخوششون نيادوبخوان مسخره بازي دربيارن........اماخوب،درمقابل يه سري هستن كه دوست دارن بيشتربدونن،دوست دارن بدونن دوست دخترشون(پسرشون) چرايه وقتهايي ازيه چيزايي ناراحت ميشه كه مسخره به نظرمياد،دوست دارن بدونن چراسرمسائلي كه به نظراونهااهميت نداره،طرفشون اينهمه قيل وقال ميكنه،دوست دارن بدونن چرابااينهمه عشقي كه به طرفش داره،ولي بازهم اونوكامل نداره وياطرفش عشقش روباورنداره،يه سري هستن كه به اصطلاح شكست خورده هستن،قلبشون شكسته واحساس ميكنن همه چيزشونوازدست دادن،يه سري هستن كه فكرميكنن علامه دهرن وهمه چيزرودرموردجنس مخالف ميدونن(عزيزمن،همه چيزكه محدودبه جسم اون نميشه كه توفكرميكني خوب ميشناسيش)،....بهرحال،هركدوم ازين آدمهاممكنه بخوان يه سري به مابزنن وماروموردلطفشون قراربدن،ازهمه تون تشكرميكنم وازتون ميخوام اگه فكرميكنين شماهم چيزي واسه گفتن توي اين وبلاگ دارين،به من كمك كنين تابتونيم يه كاري كنيم كارستون.......
منتظرنظراتتون هستيم.......

+ . ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()