من و تو

امين و يک مقاله...(۲)

عشق حقیقی - عشق مجازی (قسمت دوم).
نقل شده از روزنامه صدای عدالت- شماره274 مورخ 21 شهریور
«آوردن این مطالب در این وبلاگ به معنی تأیید آنها توسط من نیست- امین»

محبت همه جانبه به یک عشق واحد

اگر محبت همه جانبه از یک عشق واحد بجوشد، دختر و پسر به جای جسم ابتدا به تصرف شخصیت طرف مقابل می اندیشند. در این حال او به جای جسم، شخصیت انسانی زوج مورد علاقه اش را ملاک انتخاب قرار می دهد و به ارزیابی آن می پردازد.
سؤال این است که آیا در این نوع محبت که با ارزیابی شخصیت و با تفکر همه جانبه و با محبت شروع می شود، آیا رابطه جنسی فراموش شده است؟ جواب منفی است چرا که رابطه جنسی نهفته در این نوع محبت و عشق متفاوت از رابطه جنسی مبادله ای است. در اینجا مبادله در کار نیست و فرد به تدریج ملاک شناخت را در اولویت قرار می دهد.
+ . ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امين و يک مقاله...

عشق حقیقی - عشق مجازی (قسمت اول).
نقل شده از روزنامه صدای عدالت- شماره ۲۷۴مورخ ۲۱ شهریور
«آوردن این مطالب در این وبلاگ به معنی تأیید آنها توسط من نیست- امین»


اکثر افرادی که بلوغ را پشت سر گذاشته اند میدانند که در آن دوران کمتر عشق بدون احساس جنسی مطرح می شود. گویی شروع بلوغ یک آگاهی و هشدار جدید را مطرح می کند. این هشدار و توجه با تغییرات فیزیولوژیکی و کار غدد جنسی همراه است. به عبارت بهتر اگر در هر انسانی این میل خاموش باشد آنگاه تصور عاشق شدن وی خنده دار است. تا حالا شما شنیده اید که آدمی عقیم راز و نیاز عاشقانه و شعرهای جانسوز بگوید و یا از جدایی معشوق بنالد پس می توان گفت: عشق و نیاز جنسی فعالیت کار غدد و هورمون های آن دو روی یک سکه هستند.
ویژگی این احساس: اولین ویژگی بزرگ این احساس این است که اخلاق و قانون نمی شناسد. نوجوان و جوان هم قصد شکستن آن دو را ندارد. بلکه این احساس ذاتاَ خودجوش و مرحله ای از رشد است.ویژگی دوم آن در این نکته است که رنگ و بوی این احساس در تمام زندگی و لحظات آن جاری است و در تمام انسان های سالم به وجود می آید.
ویژگی سوم این احساس این است که الهام دهنده در هر دختری است که رنگ در نیاز جنسی با خود دارد.
چرا این احساس رمانتیک و پنهانی می شود؟
اولین پاسخ این است که چون جامعه آن را نمی پذیرد. دیگر اینکه وقتی زمینه اظهار این احساس از درون به وجود آید، روح ناآرام جوان اغلب با هر الهامی جوشش عشق را فعال می بیند. این الهامات عشقی می تواند موسیقی، عکس، زیبایی اندام و ... باشد. گاهی هم سعی می شود پنهانی با جنس مخالف رابطه برقرار کند و یا به همجنسگرایی روی می آورد. حتی خود ارضایی نیز به دنبال دارد.
میدان همه این فعالیت های احساسی و الهامات عشقی دو کارگاه است. کارگاه تخیل و کارگاه تنهایی که به تدریج این دو را در هم ادغام کرده و با آن به حیات عشقی و عاطفی خود ادامه می دهد. در این مرحله عشق، خوابگاه تخیلات ممنوعه می گردد.
انحراف از اینجا شرمع می شود: او شغل ندارد، سن او هم کم است، این احساس نیز دست از سرش بر نمی دارد. به خصوص که فشار غریزه جنسی در این سنین زیاد است و کسی هم آن را هدایت نکرده است. از طرف دیگر بازار عرضه و تقاضا را نیز متنوع می بیند. پس فکر می کند که ادامه این عشق به طرف مقابل به طور طولانی فعلا میسر نیست. لذا برای آرام شدن تمایلات شدید جنسی را ملاک موقت خود قرار می دهد و پس از اقدام متوالی به آن عادت می کند. در این حالت گرفتار عشق کاسبکارانه می شود و بعد از مدتی به شیئی نمودن طرف مقابل عادت می کند. سرایت این عادت ها و بقایای آن به تدریج اساس عشق پاک را به مخاطره افکنده بنیان روابط خانوادگی را متزلزل می سازد. زیرا زیان و بستر این بی اخلاقی از خانواده ها شروع شده و در خانواده ها ادامه می یابد و به کوچه و بازار کشیده شده و به تدریج هرج و مرج جنسی را به صورت یک هنجار از چشم چرانی گرفته تا تجاوز به عنف را تشکیل می دهد.
+ . ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سمانه

عشق ! حسي كه از ازل تا ابد ادمي درگيرش است و پايان ندارد ! اما اونقدر شيرينه كه حلاوتش با هيچ چيز برابر نيست ! يه عاشق وقتي كه عشق توي دلش بروز مي كنه پر مي شه از احساس و خالي از عقل و منطق ( منظورم بعد از عشق است نه قبل!) و توي بدني كه احساس حاكمه تنها چيزي كه جلوه مي كنه قلبه! و يه عاشق تنها تكه مهم وجودش را هديه مي ده به معشوق ! و اين اغاز عشقه ! پس يه عاشق هيچ وقت ترس و واهمه اي نداره از اينده ,چون چيزي نداره توي وجودش كه براش مهم باشه,يه قلب بود كه اونهم به باد فنا (كه براي اون زندگي 2باره است) داده!خب پس امير شجاعت ثمره عشقه!پس از اين بابت نگران نباش ! اما ......
اگر از همون اول اشنايي با يه " تو" بهش حالي كرد كه اقا من فقط و فقط مي خواهم مثل 2 تا دوست باشيم نه بيشتر و بعدش هم با رفتارت بهش نشون بدي كه از دوستي با اون نه جسمشو مي خواهي نه حركاتشو و فقط به اون تكه مغزي كه توي كله ي مباركه نظر انداختي و كم كم اونهم حاليش مي شه كه با كي دوسته! اگر از همون اول بهش بگي كه اقا هدف تو از دوستي با من چيه ! و خودتم هدفتو بگي و صادقانه جلو بري كار راحت تره! درسته ممكنه اون بهت دروغ بگه,ممكنه با وجود همه اين شرايط اون باز راه خودشو بره اما به نظر من توي همين موارده ابتدايي است كه ادم طرفشو مي شناسه! مي فهمي؟ اين جمله را 2باره تكرار مي كنم چون برام خيلي مهمه " به نظر من توي همين موارده ابتدايي است كه ادم طرف مقاباش را مي شناسه!" مي دوني وقتي هدفت از يه كاري معلوم باشه در واقع نيت اون عمل مشخص مي شه و اين نصف عمله و شايد مهمترين جز عمل! با دانستن اينكه طرف مقابلت چه هدفي از رفاقت با تو داره تا حد زيادي مي شه به افكار و منطق و طرز ديدگاهش به اين موضوع پي برد!حالا بگذريم كه اغلب كلمات كليشه اي شده و تكراري اما" هر چه از دل بر ايد بر دل نشيند."
خب اين از اين! نظرت چيه؟ بقيه حرفهامو بعدا مي گم!!!!
+ . ; ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سلام....دقيقاً احساس اين مامانهارودارم كه بچه هاشون كنكورشركت كردن وهركدوم يه رتبه نسبتاً‌خوبي آوردن..باوركنين،....من اون اول كه اين وبلاگ دنيااومد،يه كم ميترسيدم كه نكنه بچه ناخلفي بشه،نكنه ازكسي سواستفاده كنه ياخداي نكرده كسي ازون سواستفاده كنه....الان خيلي حس خوبي دارم،مثل يه مامان كه به بچه ش اعتمادكرده وگذاشته اون يه مدت خودش به ميل خودش زندگي كنه وحالاميبينه كه بچه عزيزش امتحانشوخوب پس داده.......ازاميرخيلي ممنونم كه اين وبلاگ روسرپانگه داشت،چون من واقعاً درگيري كاري داشتم وحتي وقت واسه (خانوم كوچولو)هم نداشتم.....بهرحال،خوبه كه بحث تااينجاپيش رفته وميبينم كه خوب هم پيش رفته،كامرادوسمانه خيلي خوب موضوع روبررسي كردن وگيركاررودرآوردن......
من پيشنهادميدم كه بحث روجمع وجوركنيم وكم كم يه بحث تازه روراه بندازيم.....البته من توي هفته آينده هم درگيري كاري دارم،ولي سرميزنم حتماً،احسان شرك خودمون هم كه درگيرنقل مكان وازين جورحرفهاست،ولي اون هم ازحداكثر10 روزديگه دوباره برميگرده و........
****
اميرجان،حرفهاتوخوندم،اين احساس پاك روازكجاآوردي پسر؟؟؟؟به آقايون توهين نشه،من قصدجسارت ندارم،ولي اون چيزي كه من توي اين عمركوتاه ولي پرتجربه ديدم،اين بوده كه تاحالامردي روبااين همه احساس پاك نديدم.........
من درموردعشق فقط اينوميتونم بهت بگم كه عشق اون چيزيه كه آدموبه كمال ميرسونه،به زندگي جهت ميده،زندگيت بااومدن اون رنگ تازه ميگيره،ازركوددرمياد..
خلاصه كه يه زندگي هدفمندوابسته به يه عشق پاكه واين عشق ميتونه عشق به هرچيزي باشه.......
“عشق كه مي آيد،گل سرخ كوچكي بردل شلال ميزند،تابي آنكه بداني،دل ببازي به تمامي زلاليهاي جهان...“

+ . ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

موضوع چيه؟

با سلام
می شه يکی بگه موضوع چيه؟
ـــــــ
فيلسوف کوچک
+ . ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امير...

تمام حرفایی که سمانه و کامراد زدند رو چند بارخوندم...خیلی ممنونم که در این مورد نظر دادین.... خیلی کمکم کرد که در این مورد بیشتر فکر بکنم.... کلی هم در موردش فکر کردم... این قدر منطقی هستم که بگم: "جوابشو نمی دونم... هر چی فکر کردم دیدم بلد نیستم"... اگه من اصلا قبل از اینکه خودم بخوام عاشق بشم چی؟ اگه نا خود آگاه دل بستش بشم.... اگه که دختر خانم اونی نباشه که من فکر می کردم هست.... اگه فقط یه همدم می خواسته.....اگه حرفایی که می زده به قول سمیرا بلند بلند تخیل کردن بوده..... اگه که من فکر می کردم که اونم منو قبول داره ولی اشتباه می کردم.... اینکه اصلا این جرات رو پیدا می کنم که بهش پیشنهاد بدم یا اینکه از اینکه جوابش ممکنه منفی باشه می ترسم.... جواب همه این سوالا اینه که "من نمی دونم".... اونقدر تجربه ندارم که بدونم باید چی کار بکنم.... چیزی که می دونم فقط این هست که عشق شجاعت احتیاج داره... وشکست خوردن در عشق ممکنه برای همه پیش بیاد... و امیدوارم که من اونقدر توان داشته باشم که بتونم این شکست رو بپذیرم.... سمانه گفته بودی جواب سوالها یی رو که پرسیده بودی می دونی... میشه بگی چون من نمی دونم.... هر کسی که می تونه یه راهنمایی باشه لطفا کمک کنه به من...
ممنونم.
امیر.
+ . ; ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امين

سلام.
من نميدونم چرا هيچکس ديگه چيزی نمينويسه. خودم چون اين بحث يه جوری شده نميتونم چيزی بنويسم.
فکر کنم بد نيست يه موضوع جديد بذاريم.
+ . ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امير...

چون یه کم فاصله افتاد بین نوشته هام اولش یه خلاصه از حرفای قبلیمو میگم.... راستی شما که از نوشتن نا امید نشدین که؟ نه حتما گرفتار هستین که نمی رسین اینجا مطلب بنویسین....
خوب ما یه موضوع داشتیم که سه تا سوال بود که سمیرا جان پرسیده بود: 1) برای کسی که می خواهین که عاشقش باشین چه معیارهایی دارین؟ 2) عاشق چه چیزش می شین؟ 3)چه انتظارات و توقعاتی ازش دارین؟
در مورد معیارهایی که من دارم حرفامو زدم.... تعریف معیار هم از دید خودم کردم... گفتم که من دنبال کسی نمی گردم که همه معیارهایی که در نظر دارمو در حد بالا داشته باشه... چون من خودم هم خیلی کاستی ها دارم... معیار رو مثل یه وسیله سنجش تو ذهنم داشتم که بدونم دنبال یه همسربا چه مشخصاتی هستم.... گفتم که در معیارهایی که دارم دو مورد آخرش(نظام فکری و ویژگیهای روحی) برام خیلی مهم هست... گفتم که دوست دارم همسرم احساس لطیفی داشته باشه... در مورد همه اینها حرف زدم.... خوب حالا می رسیم به سوال دوم یعنی اینکه عاشق چه چیز در وجود همسرم می شم؟
من تعریف خودمو از عشق دارم... هیچ وقتم خودمو در گیر مکاتب مختلف فکری و تعریفهای اونا نکردم.... من برای خودم فکر می کنم پس برای خودم هم تعریف در نظر دارم.... به این توجه کنید:"To Love is Nothing, To be Love is Something, To Love and Be Loved is everything" من نظرم اینطوری هست که عشق حتما باید دو طرفه باشه عشق از یه جانب رو اصلا عشق به حساب نمی یارم.... پس از اول دوباره می گم که چه اتفاق هایی تا حالا افتاده.... فرض می کنیم من می خوام یه همسر انتخاب کنم... با یه دختر خانمی آشنا می شم و یه مدت زمان احتیاج هست که من اونو بشناسم و با معیارام مقایسه کنم و همین طور اون منو بشناسه و با معیاراش مقایسه بکنه... تو این فاصله قرار نیست که هیچ کدوم عاشق بشیم... چون اصولا عشق دید عقل رو تار می کنه... بعد از یه مدت که با هم بودیم... هر کدوم یه شناخت هایی از هم داریم... اگه که من به این باور رسیدم که اون با معیارهای من همخونی داره... و هم این احساس رو داشتم که اون هم منو با معیاراش مقایسه کرده و من از دید اون قابل قبول هستم (اگه که من دختر خانم رو خوب شناخته باشم این حس رو می تونم در زمان مناسب داشته باشم) خوب اون موقع می شه که من زانو می زنم.... دستامو به نشانه خواهش در هم گره می کنم... به دختر خانم میگم... "شاهزاده رویاهای من... قبول می کنی که این افتخار رو به من بدی و همسرم بشی؟؟" اگه که اون قبول کرد.... این لحظه دقیقا همون لحظه آغاز عشق هست....
اما این عشق من به چه چیزش هست... بذارین اینطوری بگم... عشق تو همه دورانهای زندگی ما یه مفهومی رو نداره... نوع عشق دو زوج جوان با عشق دو تا زوج سالخورده یکسان نیست... یه مثال از الکترونیک می زنم که به نظر خودم این مفهومو خوب می رسونه.... وقتی یه مدار RLC(یعنی مثلا خودم) رو در برابر یه تحریک AC (یعنی مثلا عشق) قرار می دیم در ابتدا یه پاسخی داره که بهش میگن پاسخ گذرا(یعنی عشق) بعد اگه مدارش "خوش رفتار" باشه یه پاسخ کامل داره (یعنی بازم عشق) که از پاسخ گذرا و دائمی تشکیل شده.... اینو می خوام بگم که عشق همیشه عشق هست ولی نمودش متفاوته.... حالا همه اینا رو گفتم که بگم من الان در مورد نمود اولیه عشق می خوام حرف بزنم... باشه؟
من عاشق هر چیزی که در وجود همسرم هست می شم... عاشق نگاه کردنش میشم... عاشق حرف های قشنگش میشم... عاشق مهربونی و صداقت رفتارش میشم... عاشق گرمی دستها و گونه هاش میشم... عاشق شنیدن صدای قلبش می شم... عاشق لبخندش میشم.... عاشق موج موهاش میشم.... و عاشق "عاشق شدنش" میشم....
اما در مورد توقعات و انتظاراتم باید بگم که: هر وقت احساس کردم که توقع یا انتظاری از همسرم دارم باید در عاشق بودنم شک کنم.... مگه عاشق از معشوقش توقع هم داره؟؟... من فقط چند تا خواهش دارم از همسرم... این جمله رو بخونین: "Love is a sweat Dream, but wedding is an Alarm clock" خوب بعد از ازدواج همه چیز مثل قبل از ازدواج نیست... خواهشی که ازش دارم اینه که اگه سختی هست تحمل بکنه... اگه که من کاستی دارم اونقدر لطف داشته باشه که به من فرصت بده که اونو برطرف کنم... واز همه مهمتر ازش خواهش دارم که منو شایسته عشق خودش بدونه و عشقشو از من دریغ نکنه.... این آرزوم هست که همسرم هم مثل خودم عاشق باشه....
خوب دوباره خیلی حرف زدم... سمانه خانم احتمالا دوباره بهم گیر میده!!! ولی خوب اگه کم بگم نمی تونم همه حرفامو بزنم...
خیلی ممنونم.
امیر
+ . ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

بازگشت احسان فيلسوف

با سلام به همگی.
ببخشيد وسط بحث مطلب نامربوط می نويسم. فقط خواستم بگم برگشتم . از يه سفر که باعث شد حالم از هرچی صحبت کردن در مورد عشق و .... است حالم به هم بخوره. کسايی که بلاگم جديدن سر زدن بهتر می دونن. تو وبلاگم شايد بحثمو به اين جهت عوض کردم.
ممنون از همه شما.


شبه فيلسوف افسرده
+ . ; ٢:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امیر.... چند تا جواب:

می خوام نظرمو در مورد دوست داشتن و کمال بگم... این درست هست که عشق می تونه یه کمال باشه... ولی اصلا به این مفهوم نیست که نباید برای دوست داشتن شرط گذاشت... شاید در مورد رابطه عشق و کمال بتونیم این مثال رو بیاریم که: پرستش کردن یه کمال هست... در واقع پرستش نشان دهنده نهایت گنجایش وجودی یه نفر هست... فکر می کنید این درست باشه که بگیم "برای معبود نباید شرط گذاشت... مهم نفس پرستشه نه اینکه کی رو بپرستی؟؟" حرفی که بعضی از بت پرستان می زدند این بود که "باشه قبول که خدا معبود اصلی هست ولی خوب ما این بتها رو می پرستیم چون می بینمشون... حالا فرقی نمی کنه که... مهم عبادت کردن هست..." من این حرفو اصلا قبول ندارم... البته این که فقط یه مثال بود که برای ساده تر شدن گفتم....من خودم سعی دارم هیچ انتخابی رو بدون فکر نکنم....
در مورد معیار گفته بودم نظرم با سمانه جان متفاوت هست .....من اینطور معنی می کنم که "معیار فکری (یا همون Standard for Mental Concepts) یکای سنجش برای مقایسه کردن رفتارهای دیگران با باورهای خودم هست" یعنی اینکه من اگه برای کسی که می خوام مثلا باهاش دوست باشم معیار دارم... منظورم این هست که وقتی با افراد متفاوت برخورد دارم در ذهنم اونا رو با معیار فکریم مقایسه می کنم و یه درجه ای رو بهشون نسبت می دم که اگه اون درجه از یه حدی بالاتر بود یعنی من اونها رو به عنوان دوست می پذیرم.... ساده بگم معیار در ذهن من واحد نمره دادن هست به بقیه... نه شخصی ایده آل که برا خودم تو فکر خودم به وجود بیارم بعد تو دنیای واقعی دنبالش بگردم... که اگه این طور بود نمی شد هیچ وقت چنین کسی رو پیدا کرد.... این جمله که تو اون نوشته در مورد معیارهام نوشته بودم که:{ "ولی من واقعا ایده آل های خیلی سختی هم ندارم..."} توضیحش اینه که من از اون استادایی هستم که نسبتا خوب نمره می دم!!!!
*** جواب اون دو تا سوال هم که مونده بود تو یه فرصت دیگه می نویسم....
ممنونم.
امیر.

+ . ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امیر... توضيح تکميلی:

سمانه جان حرفی که زدی کاملا درست هست... ممنونم از توجهی که کردی... در واقع من اصلا دنبال ایده آل نمی گردم... اگه دقت بکنی من همش گفتم من "دوست دارم که همسرم...." نه اینکه "همسرم باید...." ولی در ذهنم یه معیاری دارم که همین بود که نوشتم... ولی برای انتخاب کردنم اصلا مثل یه برنامه کامپیوتری رفتار نمی کنم... که ببینم کسی همه اون ویژگیها رو در حد کمال داشته باشه... من همه اون ویژگیها که گفتم در نظرم دارم... ولی مگه من خودم بی عیب هستم که دنبال چنین کسی باشم.. من در رفتار شخصیم واقعا همیشه سعی کردم که خودم همونطوری باشم که در مورد ایده آلم نوشته بودم... همیشه تلاشمو کردم که اول خودم خوب باشم بعد از بقیه انتظار خوب بودن داشته باشم... ولی خوب منم مثل خیلی از دیگران اشتباه می کنم.... در مورد کسی هم که دوست دارم همسرم باشه همین قدر کافیه که تا حد قابل قبولی (مثلا در همون حد که بتونم باور کنم که با این ویژگیها بیگانه نیست)...اون ویژگیها که گفتم رو داشته باشه...
سمانه جان خیلی ممنونم.... توضیحی بود که لازم بود بدم.... کوتاهم بود!!
امیر.
+ . ; ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

ازسميرابه علی و...

اول بگم كه بخاطرتبريكت ممنون...توكه ميبيني ماسعيمونوميكنيم كه يه “تو“ خوب باشيم،به من بگوآقايون چقدرسعي ميكنن كه يه “من“ خوب باشن؟؟؟.....
علي جان،شايدتوي يه لحظه بتوني به كسي دل ببندي،ولي مهم اينه كه چقدراون علاقه روحفظ كني،وواسه حفظ كردن هررابطه اي وواسه تازه نگهداشتن هراحساسي بايد كه اونوروزبه روزنوكني ،بايدسعي كني تمام زواياشوبشناسي تاهرباريه چيزتازه دراون كشف كني وهربارعلاقه توبيشتركنه ياشايدخداي نكرده توروازون راهي كه درپيش گرفتي منصرف كنه...واسه اينكه بتوني اون حس خوبت روحفظ كني بايديه چيزي باشه كه توبهش دل ببندي،همينجاست كه پاي اون معيارهاميادوسط،چون ميبيني كه اون شخص چقدرصفات خوبي داره وچقدرشايسته احترام وعشق توئه،روزبه روزدلبستگيت بيشترميشه،من نميدونم چطوري ميشه كسي رودوست داشت وبهش علاقمندموندكه هيچ نكته مثبتي نداره،هيچِ هيچِ هيچ......بهرحال،بنظرمن آدم بايدبدونه ازچه چيزطرف خوشش مياد،درغيراينصورت به همين سادگي كه دل بستي،يه روزميرسه كه ميبيني هيچ چيزي واسه مهرورزيدن وجودنداره.....البته دوست داشتن معمولي بادوست داشتني كه پيوندعاطفي محكمي ايجادميكنه والبته باعشق،فرق داره،شايديه جورايي واسه دوست داشتن معمولي وهمون احساسي كه به دوستهاي معموليمون داريم،لازم نباشه معيارخاصي داشته باشيم،اماوقتي قراره رابطه عاطفيمونوباكسي عميقتركنيم،حتماً بايداون شخص واسه مون ازيه جهاتي مهمتروبهترازبقيه باشه ديگه....خوب اين همون معياره كه تواين شخص روانتخاب كردي نه شخص ديگه رو........
بازهم حرف دارم،ولي فعلاً نه،ترجيح ميدم بيشترحرفهاي شماروبخونم،.....باسمانه هم حرف دارم والبته يه عالمه حرف هم واسه اميردارم كه .....

+ . ; ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

با اجازه بزرگترا

با اجازه آقا احسان اينا منم آدرس ميلم رو اون بقل گذاشتم
+ . ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

علی :

سلام
آدم وقتی میاد اینجا پشت کار امیر یا سمانه یا آق فیلسوف رو می بینه عرق شرم چیلیک چیلیک از جبین مبارکش پایین می یاد.
آقا من تو این همه متن صورت مسئله رو گم کردم امیر خان میشه اون سه تا سوالی که میگی فقط به یکیش جواب دادی چیه؟من تنها سوالی که به نظرم میرسه همون سوال معیار چیه هستش بقیش رو هم بگی مخلصتیم.
-----------
بابا کشتین ما روکه اینقده نوشتین.
----------
خواستم بگم که اینقده در مورد معشوق خیالی دارین میگین عاشق واقعیتون رو یادتون نره مامانا عاشق ترین موجودان روی زمین هستن.
---------
خانم ها: عسل سمیرا سمانه و فکر کنم شیرین خانم هم داشتیم!!! روز زن بر شما مبارک باشه ایشالله که این همه می نویسن از تو هاتون بدوننین که هر کدوم از شما بالقوه یک تو برای ما من ها هستین پس سعی کننین تو خوبی برای من توهاتون باشین.
--------
واسه عاشق شدن به نظر من هیچ چیز مهم نیستش. به راحتی آدم می تونه عاشق بشه و دوست داشته باشه.
بابا دوست داشتن یه فضل یه برتریه مگه میشه واسه کمال محدودیت گذاشت . گفت من به این شرط به کمال می رسم که فلان جور باشه و فلان جور.
آقا به نظر من هیچ معیاری واسه کسی که می خواهی دوسش داشته باشی لازم نیست داشته باشی.
اون چیزی که باعث ایجاد معیار میشه اون بنظر من زندگی وشترک تعاملات اجتماعی و روابط پسر دختر هاست.
دوست داشتن اساسا منتال هستش و اصلا ربطی به اینکه چه جوری هست و چه جوری برخورد میکنه نیستش .
یه فیلم دیدم به نامCast Away تو این فیلم یک مرد به یک توپ ابراز علاقه و محبت می کنه. حتما ببینین شنیدم 10 – 11 تا هم اسکار برده. اینجا جای تعریف کردن فیلم نیست اما منظورم اینه که تو اون فیلم اون توپ هیچ چیزی نداشت تنها چیزی که داشت شبیه صورت آدم بود و یه گوش واسه درددل اون مرد حساب می شد.
اومدم معبار بنویسم دسدم به تناقض می خورم بعد که فکر کردم دیدم دوست داشتن خیلی راحته خیلی خیلی اما از جایی که نعامل پیش می یاد دیگه اونجاست که ....

قربون همه
علی - ط
+ . ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امیر: جواب سوال اول.

***من اینو دیروز نوشته بودم ولی خوب امروز اینجا گذاشتمشون...
خوب این بار می خوام از درونی ترین احساساتم براتون بنویسم.... چیزهایی که حرف زدن در موردشون با کسی غیر از خودم باعث می شه از خجالت سرخ بشم! دوست دارم باهاتون روراست باشم... این بار می خوام همه چی رو بگم... خدایا کمکم کن که سخت نیازمند پشتگرمی به قدرت بی انتهای تو هستم... حرفهایی که می زنم تمام اون چیزهایی هست که با تمام وجودم باورشون دارم... ممکنه برای شمایی که الان این نوشته ها رو می خونی خیلی سطحی یا رویاگونه به نظر بیان... ولی برای من پر از مفهوم هستند... ... نمی دونم چرا ولی از اینکه دارم در مورد این باورهام می نویسم احساس دودلی شدیدی دارم... چند بار با خودم گفتم یه چیز ساده و مختصر بنویسم... بدون دردسر و دلهره بذارم تو وبلاگ که منم یه حرفی زده باشم... حتی نوشتم... ولی باز نمی دونم چرا خودم راضی نشدم... امیدوارم از اینکه الان دارم می نویسم بعدا پشیمون نشم... خدایا امیدم به توست.
خوب من اول اینو بگم که هر چی من می گم دلیل این نیست که اصرار داشته باشم که حرفام درست هست... نمی خوام بگم که ویژگی هایی که من می گم ارزش هستند... ولی خوب خیلی روراست در موردشون حرف می زنم... قبوله؟
با یه دسته بندی ویژگیهای یه "تو" شروع می کنم:
1) ویژگیهایی که به نوعی بیانگر یک دورنمای کلی از شخصیت "تو" هستند که حتی بدون دیدنش می شه یه دید کلی ازش داشت.... مثل: رده اجتماعی خانواده... فرهنگ غالب در خانواده... نوع و میزان تعصیلات...
خوب من در این مورد برای انتخاب همسر ویژگیهایی رو در نظر دارم... { البته خوب اختلاف سن رو هم ضروری می دونم (یعنی حتما من باید بزرگتر باشم) } فکر نمی کنم لزومی باشه که در این مورد این معیارهام بگم فقط همین قدر می گم که این موارد هم برای من کاملا اهمیت دارن ولی به هیچ وجه اساسی و تعیین کننده نیستند.

2)ویژگیهایی که در ارتباط "تو" با دنیای اطرافش و اجتماعی که در اون زندگی می کنه خودشونو نشون میدن... مثل نوع لباس پوشیدن... نوع عطر... چگونگی برخوردهاش با دوستان و نزدیکان ... چگونگی برخوردها ش در مواجه شدن با افراد مختلف جامعه... آداب حرف زدن... ادبیات مورد استفاده درزمان های متفاوت خوشحالی... غم... عصبانی بودن... دلخور بودن... گله کردن... تشویق کردن... انتقاد کردن و.... این نوع ویژگیها رو می شه بعد از چند ماه آشنایی با یه "تو" تا مقدار خوبی فهمید... این ویژگیها هم در کل بیانگر رفتار اجتماعی "تو" هست.
در این مورد مثبت بودن این ویژگیها خیلی برام مهم هست... با متانت حرف زدنو دوست دارم خیلی.. دوست دارم همسرم فرهیخته باشه... با همه خوب برخورد کنه ولی تملق هیچ کسو نکنه.... قبل از اینکه دستخوش احساساتش بشه خوب فکر کنه... این برام خیلی مهمه که حتی وقتی خیلی ناراحت و عصبانی هست منطقی رفتار بکنه و منطقی فکر بکنه و منطقی حرف بزنه.... در کل این ویژگیها برای من در تصمیم گیریم برای انتخاب همسر موثر هستند.

3) ویژگیهایی که بیانگر دید شخصی و باورهای یه "تو" نسبت به خودش و دنیای اطرافش هست... مثل اعتقادات قلبی که در وجودش نسبت به "آفریننده همه خوبی ها" داره... زیبا دیدن دنیا یا تیره و تار دیدنش.... صفات خوب مثل راستگویی...مهربانی... انسانیت و....
در این باره این برام خیلی مهم هست که باورهای قشنگی نسبت به "آفریننده همه خوبی ها" داشته باشه و باور داشته باشه که ما همیشه نیازمند لطف اون "بلند مرتبه" هستیم... باور داشته باشه که بندگی "صاحب کمال مطلق " رو کردن افتخار هست.... و البته اینو هم بگم که من اصلا نمی تونم با کسایی که تعصب زیادو اشتباه دارن کنار بیام نمیگم بده ولی من نمی تونم با یه "تو" که تعصب زیادو اشتباه داره زندگی کنم... و همچنین دوست دارم همسرم زیبایی ها رو در خاطرش طولانی نگه داره و بدیها و زشتیها رو زود فراموش کنه... با کسایی که کینه ای هستند یا خیلی بدبین هستند اصلا نمی تونم زندگی کنم.... در مورد صفات خوب هم که معلومه همه دوست دارن همسرشون داشته باشه... برا من مهمترینش اینه که اصالت رفتار یه "پرهیزگار" رو داشته باشه البته دوباره اینو میگم که با "تعصب اشتباه" اینو اشتباه نگیرین!!

این دو مورد بعدی که می خوام بگم برام خیلی مهمتر از همه اون موارد قبلی هست و خیلی در موردشون تاکید دارم برای انتخاب کردنم.

4) نظام فکری
این واقعا برام مهم هست که کسی که به عنوان همسر انتخابش می کنم خوب فکر کردن رو بلد باشه... خوب فکر کردن معنیش این نیست که بتونه مساله های هوشی حل بکنه یا شطرنجش خوب باشه ها!!! خوب فکر کردن یعنی توانایی پیدا کردن یه راه حل وقتی که احساس بکنی همه چیز به ضررت هست... یعنی مسیر درست رو در دو راهی ها پیدا کردن... یعنی انتخاب اون گزینه ای که درست ترین هست... یعنی توانایی اینکه رویا رو واقعیت کردن... یعنی پیدا کردن کلید اون در بسته وقتی که به یه بن بست می رسی.... یعنی استفاده از نردبان به جای اینکه بخوای با دست و پا از دیوار بالا بری... یعنی اینکه نیاز نباشه مرتب کسی که باهاش برخورد داره از جمله منظورم این بود که.... استفاده بکنه و.... فکر کنم فهمیده باشین چی می خوام بگم....
من نمی خوام همسرم عروسکی برای لذت و خوشیم باشه... می خوام همسفری باشه که تو خوشی ها و نا خوشی هام باهام باشه و کمکم کنه... راهنماییم کنه... بگه چی کار باید بکنم... گاهی دعوام کنه گاهی تشویقم کنه... گاهی به حرفام گوش کنه... گاهی بهم بگه که به حرفاش عمل کنم(همون دستور دادن خودمون میشه!!!).... و همه این گاهی ها به شدت نیاز به یه اصل داره و اون اینکه همسرم بلد باشه خوب فکر بکنه تا بفهمه کی وقته اون گاهی ها میشه!!

5) ویژگیهای روحی
این هم واقعا برام مهم هست که کسی که می خوام باهاش زندگی کنم چه روحیاتی داره... دوست دارم لطیف فکر بکنه... لطافت رو دوست داشته باشه... اصلا مفهومش این نیست که روزی 100 بار بگه که "دوستت دارم"!! من می خوام عشق ذره ذره در وجودش شکوفه بزنه همونطوری که دوست دارم خودم هم همین طور باشم... یعنی هر دومون از وقتی عاشق بشیم که تصمیم گرفتیم زندگی مشترک داشته باشیم و نه قبلش....(شاید خیلی ها به این مورد اعتراض داشته باشن ولی من گفتم که تصمیم دارم فقط عاشق یه نفر بشم و بمونم اونم همسرم... من این حق دارم که عشق رو اون طور که خودم می خوام تعریف کنم این طور نیست؟؟!!)... چه قدر حرف قشنگی رو "سمیرا جان" زد که "ببيني اون كسي كه به عنوان يه “ تو“ باهاش رابطه داري ودوستش داري(عشق رونميگم،چون ازنوشته هات حس كردم عشق روفقط به همسرت ميدي)،خيلي به اون كسي كه ميخواي درزندگي “همسر“ ت باشه،نزديكه"... چه قدر این حرفو دوست داشتم... چون دقیقا همین احساس رو دارم.... وقتی که می تونم دیگه عاشقش باشم... چون اون دیگه همسرم هست....چه قدر خوبه وقتی چنین کسی رو پیدا کردم.... دوست دارم همسرم همه لطافتهای یک زن در وجودش باشه... گاهی ناز بکنه... گاهی مثل یه بچه معصوم باشه... گاهی شیطنت های خاص "تو" ها رو بکنه... از همه مهمتر احساس پاکی در وجودش باشه که بخواد عاشق باشه اون هم عشق به همسر(یعنی من!!).....

خوب خیلی حرف زدم!!! حالا ممکنه بگین که "ای بابا تو هم دلت خوشه!! کی می ره این همه راهو!!! اگه دنباله چنین آدمی هستی باید سفارش بدی خدا یکیشو واسط بسازه!!! یا از یه سیاره دیگه پیداش کنی!!! تو زمین که چنین کسی نیست!!" .... خوب من جوابم این هست که تا وقتی آرزوها و ایده آل های بزرگ نداشته باشی به هیچ جا نمی رسی... من بزرگ فکر می کنم و برای رسیدن به هدفم همه تلاشمو می کنم... امیدوارم به یاری خدا اون کسی رو که گفتم پیدا کنم...ولی من واقعا ایده آل های خیلی سختی هم ندارم... اون وقت وقتی دوباره اون کسی که این حرفو زده دیدم بهش می گم "دیدی حق با من بود!! دیدی به آرزوم رسیدم!!" خدایا به امید اون روز....

خوب این که فقط جواب سوال اول بود که!!! در مورد دو تا سوال بعدی هم همین قدر حرف دارم!!! چون می دونم الان دیگه حاله خوندنشو ندارین!! می ذارم برا یه فرصت دیگه..... اون متن اول که نوشته بودم ولی نذاشتم اینجا 10 خط بود... راستی این چند خط شد؟؟؟ نمی دونم چرا همه اینها رو گفتم.... شاید نباید در موردش حرف می زدم....

خیلی ممنونم.
یگانه امیدبخش هستی یارتان
امیر.
+ . ; ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سمانه

خب تصميم گرفتم همون حرفهاي قبلي را بزنم با يه كمي توضيح!!!!!
بچه ها ازاينكه توي يه گروه سالم و دوست داشتني عضو هستم ,افتخار مي كنم و بايد از سميرا تشكر كنم كه منم لايق دونست!ممنونم!
راستش معيار كلمه مناسبي نيست چون در واقع همانطور كه امير گفت اگر بخواهيم معيار در نظر بگيريم 2 حالت وجود داره 1.همسر و 2.يه " تو " چون معيار در واقع حرف اخر را مي زنه!تمام خصوصيات را بيان مي كنه!يعني اگر فرد اون چيزهارو داشته باشه ديگه تمومه!خب براي يه دوستي مثلا فرهنگ 2 خانواده مهم نيست در حاليكه براي يه زندگي مشترك يه مورده بسيار مهمه!فكر كنم سميرا دوست داشت بدونه يه كسي كه عاشق ميشه چه چيرهايي از معشوقش در كنار بقيه موارد براش مهم تره!حالا همسر يا "تو" ديگه فرقي نمي كنه!امير فرقي نمي كنه اون همسرت باشه يا "تو" مهم اينه كه وقتي عاشقش ميشي از چه خصوصيت اون خوشت مي ايد كه با وجودش شعله عشقت افزون تر ميشه؟!
سميرا جان منظور من از مشورت دقيقا حرف تو بود!پوريا مي گه مرد اگر حرفه دلش را به زنش بزنه شكسته مي شه ,غرورش پايمال ميشه,با خودش احساس مي كنه حس اعتماد زن نسبت بهش كم شده!من گفتم كاملا در اشتباهه!اگر مرد حرفش را به زنش نگه اونوقت مابينشون فاصله اي عميق مي افته!
خب در واقع منظور من از نباختن يه " تو"اين بود كه شكست پذير نباشه!و سر هر موضوعي احساس درماندگي نكنه!مسلما هر ادمي سر موضوعي به بن بست مي خوره و من دوست دارم كه در غم و اندوه و مشكلات معشوقم كمك حالش باشم نه اينكه ازش بي خبر!من دوست دارم اون تكيه گاه من باشه توي غصه هام و شادي هام اما وقتي ببينم اونهم به من تكيه مي كنه بيشتر احساس خوشبختي مي كنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در مورده منطق و استدلال منظورم اين بود كه بتونم رويش حساب باز كنم,وقتي باهاش دردودل مي كنم خيالم راحت باشه كه كسي كه منو راهنمايي ميكنه يا دلداري مي ده قبولش دارم,نظرشو!نه اينكه در حدي باشه كه من اونو بچه حساب كنم (اصلا ربطي به سن ادمها نداره,يه وقت مي بيني ادم 30 ساله افكار يه شخص 20 ساله را داره!) و وقتي حرف مي زنه حرفاش نپخته باشه از نظر من!و متقابلا اون هم همچين احساسي داشته باشه!و من را بچه فرض نكنه!مي دوني چرا برام مهمه؟!چون اگر من اونو بچه فرض كنم حرفهايم را يا بهش نمي زنم يا اگر بگم به حرفهاش اهميت نمي دهم و اونهم!
اما بدونيد كه اگر هر كسي كه اينطوري بود من شيفتش مي شم در اشتباهيد!اخه خيلي چيزهاي ديگه ( كه ميشه معيار) هم هست كه اگر بخواهم بگم(مثل طرز پوشش ...) بايد 2 شعبه بشه(همسر و "تو")كه به نظر من هر كسي دوست داره وقتي عاشق ميشه تا ابد معشوقش كنارش باشه!اما به نظر تو وقتي مي خواهي از معيار (كل خصوصيات) يه معشوق مون حرف بزنيم بايد فكر كنيم همسر ما خواهد شد يا يه "تو " خالي؟
اخ راستی لطفا طول خطها را کوتاه تر بکنيد ادم حوصلش سر ميره از بس طولانيه!
+ . ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

ندارد

سلام
ببخشین که نبودم.
الآن باید چی بگم؟
آهان انتظارم از عشقم؟؟
اما اول بزارین از حرفای بچه ها یجورده بگم.
خوب خوب
آقا فکر می کنم من الآن وسط عشقم.[مگه عاشق هم فکر می کنه؟]
فیلسوف جان قشنگ فکر می کنی. اما عقل همیشه یه نقطه ضعف داشته. که همون باعث میشه ما خدا نباشیم و اون اینه که ما بر اساس تجربیت و دانسته ها می تونیم فکر کنیم. اگه داده های اولیه ما فذق کنن اونوقته که عقل ممکنه تصمیم و طرز تفکرش رو عوض کنه.
من فکر می کنم سمیرا واقعا این تفاوت رو داره که علاوه بر تعقل تجربه زیادتری داره. در مورد مردها یچیزی نوشته بودی که کاملا صحیح هستش آره خیل ی از مردای موفق نیاز دارن که تو خونه پیش زنشون زار زار گریه کنن.
من فکر میکنم واسه این حرفای فسلفی عرفانی نیاز به ریاضت کشیدن عرفانی داریم تا بعدا فلاسفه با پای چوبینشون اونجا قدم بزارن.

احسان جان تو که اساسی کارت درسته اصلا چی بگم!!!
خوب ببخشین من رو.
------------------------------
کسی که من عاشقش می شم!!!!
یه لحظه صبر کنید......
اه اصلا من الآن تو وضعی نیستم که وبلاگ بنویسم.
خیلی ببخشین که اینجا رو خط خطی کردم.

هیچی دیگه.
ببخشین.
علی - ط
+ . ; ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

کسی که اجازه بده.

من دوست دارم کسی رو دوست داشته باشم که به جای اينکه سعی کنه تو اين جريان به من چيزی بده ، اين اجازه از طرف اون داده بشه كه من فرصت ابراز محبت و عشق داشته باشم.
كسايي كه وبلاگ منو خوندن مي دونن كه منظورم چيه. منظورم اينه كه يه عشق اگاپتيك نسبت به “تو” داشته باشم. نه عشق اروتيك.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از اينكه عكس ايده آل خودم رو گذاشتن اونجا ببخشيد. براي اطلاعات بيشتر به امين مراجعه كنيد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اين يكي عكس ايده آلم نيست ولي حرفي رو كه مي زنه دوست دارم.

اگه باز اين عكس باب ميلتون نبود بگيد


+ . ; ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

يک گله وشکايت دوستانه از...

درموردآزادي بيان وجامعه مدني واين چيزهاهمتون ميدونين وهمه ماخواهان همچين فضايي هستيم،امااگه بهمون اجازه شودادن،آيابايدبه همه چيزگندبزنيم تاطرف ازون آزادي كه داده پشيمون بشه؟؟؟
+ . ; ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سميرابايک جوابيه نسبتا بلند.....

صداقتي روكه توي نوشته هاي اميرهست،خيلي دوست دارم،واون حس مثبت نگري واميدبه آينده روشني كه ميتونه باهمسرش داشته باشه.....
بحث درمورد“تو“ ويا “همسر“ بحث جالبيه،خيليهادوست دارن كه اون “ تو “ يه روزهمسرشون باشه،...بنظرمن لحظه خوبيه وقتي كه ببيني اون كسي كه به عنوان يه “ تو“ باهاش رابطه داري ودوستش داري(عشق رونميگم،چون ازنوشته هات حس كردم عشق روفقط به همسرت ميدي)،خيلي به اون كسي كه ميخواي درزندگي “همسر“ ت باشه،نزديكه...اميرجان،درمورداون كسي بنويس كه دوست داري خاليهاي زندگيتوپركنه،به روزوشبت رنگ بده،احساس توروبه اوج برسونه والبته لايق احساست وعشقت باشه......
****
امين جان،بلاخره توهم نوشتي،فكركنم يه ماهي ميشه كه اجازه روگرفته بودي،نه؟؟؟
يه جانوشتي:“...سعي كنه ازون رفتارمن بدش نيادومنوهمونجوري كه هستم بخوادنه همونجوري كه ميخواد..“ هم حرف خوبيه وهم نيست،حرف خوبيه چون قبول دارم كه مانبايدبخوايم تمام خصوصيات ورفتارواخلاق طرفمون هموني باشه كه ماميخوايم ونبايدتمام مدت درصددباشيم كه بخوايم رفتارهاي اونودرجهتي كه خودمون ميخوايم تغييربديم،چون اون هم تايه حدي ظرفيت داره واگه مابه اين بظاهراصلاحاتمون ادامه بديم،تمام اعتمادبنفس طرف له ميشه،اماحرف خوبي نيست چون ممكنه بعضي رفتارهاواخلاقيات مااصلاً خوب نباشه واگه نخوايم عوضشون كنيم وبه كسي هم اجازه نديم كمكمون كنه كه ديگه اين رابطه به تعالي وپويش ماكمكي نميكنه،دچارركودميشه وهردوي ماهمونطوركه بوديم ميمونيم،بدون اينكه بهترشده باشيم...
امابقيه حرفهات خوبه ومن خوشحالم كه باافكاريه پسرتوي سن وسال توآشناشدم،بازهم بنويس...
***
احسان فيلسوف بزرگ،خسته نباشي ازاين همه نوشتن،چقدرپشتكارداري ومانميدونستيم!!!!
من يه نظري درموردعشق وعقل دارم،شايدآدم توي يه لحظه احساس كنه بدجوري عاشق شده،اماتوي همون لحظه هم ميتونه به عقلش رجوع كنه وآينده اون عشق روتصوركنه،وبعدراحت تصميم ميگيره..حداقل من خودم اينطوري هستم،شايديه وقتهايي باشه كه دل آدم بلرزه واحساس كنه حس خوب عاشقي داره مياد،ولي بعدش وقتي دورنماي اون عشق رودرنظرآوردم،بيخيالش شدم واين تصميم روبايدهمون اولش گرفت،تاوقتي كه عميق نشده باشه كه وقتي عميق بشه وتوي وجودت ريشه بگيره،ديگه جداكردن اون ريشه ها،ريشه زندگي خودت روهم ازبين ميبره.........
***
حرفهاي سمانه هم نشون ميده كه مردي روميخوادكه بشه بهش تكيه كرد،مردي كه قوي ومطمئن باشه،معيارهاي خوبيه ،اماپس احساس اون مردچي ميشه؟؟مردهايي كه هميشه نقش تكيه گاه رودارن،توي خلوت خودشون خيلي تنهان،ميترسن احساس ضعف نشون بدن،به همين دليل دنبال كسي ميگردن كه ازونهاتكيه گاه بودن نخواد،بلكه يه وقتهايي هم باشه كه اينابه اون تكيه كنن،يه وقتهايي باشه كه فقط باحسشون زندگي كنن.......دقت كردين بعضي ازمردهاي موفق درعرصه اجتماعي ،چقدرتوي زندگي شخصيشون تنهاهستن؟؟؟
مردبايداينقدربازنش راحت باشه كه حتي بتونه پيشش اظهارعجزوناتوانيشونشون بده وزن بايداونقدرفكوروباشعورباشه كه اون اظهارعجزروببينه وهمونجاخاكش كنه،ديگه نه به روي مردش بياره ونه اينكه اونوتنهابذاره.......
***
+ . ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امیر:

من فقط این مطلب رو نوشتم که یادآوریی باشه در مورد اینکه ما هدفمون چی هست و اینکه موضوعی که الان داریم و باید در موردش بنویسیم چیه....
"سمانه جان" هنوز منتظر هستم که لطف کنی توضیح بیشتری در مورد نوشته هات بدی.... بقیه دوستان هم که در این رابطه یا خیلی کم حرف زدن یا هنوز حرفی نزدن... راستشو بگم من هنوز منتظر یه عالمه حرف در این مورد هستم پس لطف کنید بنویسید... اما دیدگاه من چی هست الان می گم.
سوال: تو عاشق کی میشی؟؟ خوب این خیلی آسونه!! من عاشق همسرم میشم دیگه!!! یادتون هست که ما خودمان تصمیم می گیریم که عاشق بشیم... اما بی شوخی بگم من از این عشقهای "کافی شاپی!".." تلفنی یا موبایلی!"..."اینترنتی!!" ... "e-mail ا ی".. "یواشکی!" متنفرم... ...می خوام فقط عاشق یه نفر بشم و همیشه هم عاشقش باشم اونم همسرم... من تو باورهام این هست که عشق برای یک مرد نوعی "Virginity" هست... یعنی اینکه باید اونو فقط به همسرش ببخشه.... (البته بحث دوست داشتن جدا هست که اونو باید به همه نزدیکان و دوستان بخشید) دوست دارم عشقم رو فقط به اون کسی ببخشم که همراه من هست از اون لحظه ای که عاشقش شدم تا اون لحظه ای که دیگه روحی در بدنم نیست که به اون عشق بورزه... دوست دارم عاشق کسی باشم که برای تمام عمرم عاشقانه نگاهش کنم و در حالی که اون هم منو عاشقانه نگاه می کنه... با لبخندم بهش بگم هنوز اندازه همون روزهای اول و حتی بیشتر عاشقشم... خیلی "Romantic" شد می بخشید!...
خوب بریم سر سوالهای بعدی: من دوست دارم طرف مقابلم چه جوری باشه؟؟ خوب این سوال از دید من می تونه دو جور معنی بشه.... یکی اینکه به نظر من یه "تو" خوب و قابل احترام و قابل دوست داشتن باید چه جوری باشه یکی اینکه همسرم دوست دارم چه جوری باشه... از دید من جوابهای این دو تا سوال با هم فرق می کنه.... سوال بعدی اینکه عاشق چه چيزش ميشي؟ با توضیحی که دادم مشخصه که "طرف مقابل" در این سوال برای من فقط می تونه مفهوم همسر رو داشته باشه .... یعنی عاشق چه چيز در وجود همسرم می شم؟؟ سوال بعدی اینکه کلا چه توقعات ونيازهاوانتظاراتی دارم؟؟ این هم باز مثل سوال اول هست از نظر من دو جور در موردش می شه حرف زد یکی در مورد یه "تو" و یکی در مورد همسرم....
خوب جواب این سوالها رو حتما تو نوشته های بعدی می نویسم... فقط این سوالو دارم که من در جواب سوال 1و3 در مورد یه "تو" بنویسم یا در مورد کسی که دوست دارم همسرم باشه؟؟ جواباش از دید من با هم فرق می کنه یعنی اصولش یکی هست ولی برای همسر ویژگیهای بیشتری در نظرم هست.... پس منتظر هستم که هم شما بیشتر بنویسید البته در ارتباط با همین موضوع و طوری که برای بقیه هم قابل استفاده باشه.... و هم اینکه لطف کنید بگین من در کدوم مورد بنویسم.
خیلی ممنونم.
امیر.
****باور کنید که خیلی گرفتار هستم دیگه کم کم دارم دچار کم خوابی حاد می شم... ساعت!!
+ . ; ۳:٥٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امين

به نام خدا
*اول این رو بگم: من یه مطلب در مورد همین عشق و اینکه ما میتونیم وقت عاشق شدن عاقل هم باشیم و این چیزا نوشته بودم اما چون دیدم موضوع یه چیز دیگه است paste نکردمش. ولی امیدوارم در مورد اون موضوع هم صحبت کنیم.
-------------------------------------------------
*چرا بعضی ها اصلا نمینویسن؟
-------------------------------------------------
دوست دارم طرف مقابلم چه جوری باشه:
-من دوست دارم طرف مقابلم تو رابطه ای که با من داره بی پرده باشه یعنی مثلا نگه اگه فلان چیز رو به امین بگم ناراحت میشه و ...
-ترسی از احساسی که به من داره نداشته باشه. یعنی به عشقی که مثلا به من داره ایمان داشته باشه.
-دلم نمیخواد بهم دروغ بگه. یعنی باهام صادق باشه
-اگه از یکی از رفتارهای من خوشش نمیاد بهم بگه (من هم سعی میکنم درستش کنم) ولی خودش هم سعی کنه از اون رفتار من بدش نیاد و من رو همون جوری که هستم دوست داشته باشه. نه همون جوری که میخواد.
-اعتماد به نفس داشته باشه
این رو تو پرانتز بگم:( تا حالا هیچ کس در مورد ظاهر طرف مقابلش صحبت نکرده اما من فکر کنم هرکس یه مشخصات ظاهری هم برای شخص مقابلش داشته باشه.)
تو مشخصات ظاهری برا من چند تا چیز مهمه:
-دلم میخواد ظاهر مرتب و ترتمیز و باکلاس داشته باشه (نه اینکه عطر و ادکلن فلان قیمت یا لباس و کفش فلان مد رو بپوشه... اما از این لباس های جلف و سبکی که بعضی از دخترها(اکثر دخترها) میپوشن بدم میاد.)
-دلم نمیخواد آرایش خفنی داشته باشه. حالم بد میشه (گفته بودم دلم میخواد اعتماد به نفس داشته باشه خب کسی که اعتماد به نفس داره آرایش خفنی هم نمکنه اینایی که با این وضع جلف تو خیابون ها میپرن کمبود دارن (از نظر من)).
-ترجیح میدم سنم ازش بیشتر باشه
-------------------------------------------------
وای بالاخره من یه چیز نوشتم. هر چه قدر این احسان فیلسوف چپ و راست مینویسه من این دوگولم کار نمیکنه. راستی تا حالا هیچکس به مشخصات ظاهری اشاره نکرده بود. من خودم از آدم هایی که فقط به خاطر قیافه یا خرپولی طرف به زور میگن من عاشقشم ( و گند میزنن به معنی عشق ) بدم میاد اما در کنار سایر مشخصات (از معیار استفاده نمیکنم) با چند درجه اهمیت کمتر این چیزها هم مهمه دیگه نه؟
+ . ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

كسي كه مي تونه منو عاشق كنه

اون كسي است كه محبت منو نسبت به خودش درك كنه و اجازه بده كه من از دوست داشتن لذت ببرم. كسي كه فكر كنه دوست داشتن اون به خودي خود هدف است نه وسيله اي براي كاري ديگر.
با تشكر . فيلسوف ۱۶ ساله اكتيو(اگه گفتيد:چرا؟)
+ . ; ٢:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

عشق يا عقل، تخيل يا تعقل؟ هر دو(2)

فيلسوف شانزده ساله
ــــــــــ

هر آفرينشي كه صورت مي گيره از دو جزء متافيزيكي تشكيل مي شه. 1- تخيل 2-تعقل
اين در مورد هر پديده اي است كه قسم تخيل كار، زودتر شكل مي گيره. عشق هم تركيبي از اين دو تا است. براي اينكه يه عشق ، عشقي سوزان و در عين حال پايدار باشه بايد اين دو عنصر تخيل و تعقل با هم به نسبت معيني شكل بگيرن. پس حرف من كه گفتم عقل بعد از عشق تازه شروع به كار مي كنه اشتباه است مگر اينگونه تعبير بشه كه بعد از مدتي درصد عقل در شكل گيري عشق بيشتر مي شه. يعني بعد از نقطه اي ، سير عقلاني فكر كردن روند رو به رشدي داره. ولي بايد توجه كرد عشق قبل از اون شكل گرفته . يعني ما زماني داريم كه درصد تخيل نسبت به تعقل بيشتر است. شايد اين زمان لحظه شروع عشق نباشه ولي به هر حال وجود داره. پس بيايد به اين جمع بندي برسيم كه حرف هاي من و بقيه هردو درستند ولي در بازه هاي مختلف از شكل گيري عشق.
ـــــــــــ
از اين به بعد مي خوام در مورد خصايصي بنويسم كه اگر در فردي اون رو ببينم ممكن است نسبت به او عشق بورزم. خط فكري اي بود كه سمانه داد.
ــــــــــ
در ضمن من خودم رو يه راشيوناليست يعني عقل گرا مي دونم. اينكه به نظر شما اومد من منكر استفاده از عقل شدم بخاطر اينست كه من پديده اي مثل عشق رو بيشتر متعلق به قوه وهميه انسان مي دونستم. به خاطر همين فكر نمي كردم در يه لحظه طوفاني وقتي درگير عشق بشم بتونم از عقلم بهره ببرم. ولي خب. عشق فقط اون يه لحظه هيجان انگيز نيست. همان طور كه اشاره كردم مثل يه طيف مي مونه.
+ . ; ٢:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سمانه

خوب براي هم نوشابه باز مي كنيد ها!!!!!!!!!خووووووب!!!!!
دلم مي خواهد خيلي چيزها بگم,اما سعي مي كنم خلاصه كنم.جواب فيلسوف را كه همه يه جورايي دادن,نمي دونم چه نظري داره اما اگه هنوزم شك داري بگو ما همه منتظريم!امير من از تو زرنگ ترم,كپي هم نمي كنم.اقا من حرفهاتي احسان(شرك,چه كنم اخه با فيلسوف قاطي ميشه!) و امير را قبول دارم!اين جوري هاست امير!
خب حالا معيارهاي من !البته معيار كلمه درستي نيست!در واقع :
من اگه عاشق بشم عاشق منطق,استدلال,قدرت تفكر,خلاقيت و مردانگي يه "تو" ميشم!اينكه خودشو نبازه(البته دردودل با اين فرق داره ها!)اينكه احساس كنم پشت گرمي دارم,
و فكر ميكنم كه اون از من توقع داشته باشه كه بهش اعتماد كنم!(خب البته علاقه به محبت ديدن زميمه هر 2 است.)
اينهاست كه زمينه عشق را براي من باز ميكنه!
احسان (فيلسوف)اينم بگم كه فكر كنم منظور سميرا اين بود كه چه چيز توي طرف مقابلت باشه عاشقت ميكنه!نه معيار!اين كلمه مناسب نيست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در ضمن كامراد هممون اميدواريم كه با موفقيت 7 خان را بگذراني!
+ . ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

به کجا چنين شتابان؟؟؟



يك كم به دور وبر خود نگاه كنيد ‏، تو جامعه اي كه يك نزول خوار فرش زير پاي يك حانواده رو جمع ميكنه‏، تو جامعه اي كه يك مادر بچه هاي خودشو ميكشه تا با يك مرد ديگه ازدواج كنه، تو جامعه اي كه يك پسر از اينكه ميبينه يك دختر به پاش افتاده لذت ميبره،‌تو جامعه اي كه يك دختر از روي جنون و 1000 تومان جسم خودشو ميفروشه آيا باز هم ميشه از روي احساس تصميم گرفت؟
اصلا احساس تو چنين جامعه اي وجود دارد؟؟؟جامعه اي كه همه از روي فكر دارند دهن همديگر رو سرويس ميكنند(ببخشيد واژه بهتر پيدا نكردم).
آره ما هم چنين فكري داشتيم كه اصلا عقل چه معني دارد؟ مگه آدم از روي عقل هم عاشق ميشه ؟اونوقت كه ديگه هيچ لذتي نداره!!! آره اينقدر از روي احساس پيش ميريم كه نفهميديم كي عقل خودمون را فراموش كرديم ، فقط يك لحظه ميفهميم كه تمام زندگي تو دادي رفته بدون اينكه فكر كني ولي هيچ فايده اي نداشته، عصر فيلسوفها تموم شده همه براي شكم خودشون حرف ميزنند ، عصري كه فلسفه وجودي انسان هم داره ميره زير سئوال(خدايا منو ببخش).
شايد حق با اين دوستمون باشه ولي حالا ديگه نه!!!
شايد خنده دار باشه براتون ولي ميگم:
قبل از اينكه زندگي خودتون رو احساس بدين بره فكر كنيد مگه حس چيزي جدا از فكر و عقله؟؟؟ ببينيد از خودتون چي ميخواهيد ، چه توانايي هايي داريد؟ميخواي چي كار بكني؟ميتوني كسي رو كه دوست داري از روي عقل و روي معيار هايي كه داري دوست داشته باشي!؟؟؟؟
ما مشكلمون اينجا همينه كه چرا نبايد از روي فكر پيش بريم؟؟؟ آقاجون نميگم احساس رو بذاريد كنار ولي احساس در سايه عقل ، مگه اشكالي داره؟از روي منطق پيش بريد و ببينيد همونيه كه تو فكرتون بود اگه ديديد كه به تمام شرايط عقلي شما جواب مثبت داده اونوقت احساس رو آزاد بذاريد.
يكي از دوستامون آنچنان يك سئوال پرسيد كه من جا خوردم!!!(تنم لرزيد، خواهشا اشتباه ما رو نكن)
((((اگه قراره معياری باشه ديگه دوست داشتن می شه دوست داشتن از روی عقل که البته اکه بخوايم طرف مقابل رو دوست داشته باشيم که نمی شه تصميم عقلی بگيريم که آيا می خواهيم به او عشق بورزيم يا نه.))))
- يك سئوال چرا نميشه تصميم عقلي گرفت؟ مگه عاشق شدن از روي چه چيزيه؟اگه از روي عقل نيست پس چرا يك بچه 1 ساله عاشق نميشه؟ ميدونم شايد بگيد بچه يكساله هم بنابر فلان و فلان دليل عاشق ميشه، ولي اون عشق غريزيه كه تو همه وجود داره مثل عشق به پدر و مادر يا عشق به يك اسباب بازي ولي با اين عشق فرقي نميكنه؟؟؟
((من فکر کنم دوست داشتن و شروع عشق نمی تونه از روی معیاری شكل بگيره))
- تو را به خدا اشتباه نكن ، يك وقت ميفهمي كه دير شده.
((عقل (معيار) نمي تونه در شروع نقشي داشته باشه بلكه بعد از شروعه عشقه كه تازه نقشي ايفا مي كنه. معيار هايي از اين قبيل كه طرف فرهنگش با من مي خونه يا نه؟ يا اصلا در وضعيتي هستم كه بخوام اون طرف رو دوست داشته باشم يا نه؟))
- اره عقل تازه بعد از شروع عشقه!!! بعد از اينكه هم خود مون رو وابسته كرديم و هم يك بيچاره ديگه رو ، اونوقت كه ميگيم اي بابا من چي كار كنم(تازه ياد عقل ميوفتيم) ، خب اين درسته؟
به همين چيزها هم كافيه فكر كنيد تا كمي از احساس متضاد دور شويد.
---------------------------
با اينكه شروع عشق ناگهاني و من هم قبول دارم ولي بذاريد اينگونه نباشه!!!(ناگهان از عقل استفاده كنيد)
---------------------------
من نمي دونم چرا به سميرا ميرسند ميگن سميرا خانوم!!! به ما ميرسن ميگند احسان شرك!!!
((اگر احسان شرك و سميرا مايل هستند كه من به جاي تحليل خود موضوع مثل بقيه شرايطي هرچند ذهني كه ممكن است طرف مقابل آينده ام مطابق اون نباشد رو بيان كنم با كمال ميل اينكار رو مي كنم.به هر حال شما صاحب ملكيد))
- اينجا ملك شخصي هيچكي نيست اينجا متعلق به همه ما هاست ، من وتو، مني كه شايد بتونم از تو چيزي ياد بگيرم كه تا آخر عمرم به دردم بخوره.
--------------------------
((تو يك جامعه هيچكي مجبور به حرف زدن نيست و هيچ اجباري در حرف زدن ندارد ولي وقتي شروع كرد بايد ببينه بقيه چه چيزي ميخواهند تا درباره همون صحبت كنه و مردم رو راضي نگه داره ولي نه اينكه بخواد حقايق رو نگه داره تو دلش و تو دفتر خاطراتش بنويسه كه شايد يك روز چاپ بشه))
-------------------------
اميدوارم به كسي بي ادبي نكرده باشم ، منو ببخشيد زياد شرايط روحي خوبي ندارم، در ضمن من يكماه نيستم منو بببخشيد ولي بر ميگردم.در ضمن اگه از موضوع اصلي دور شدم منو ببخشيد(حتما ميبخشيد ديگه؟؟؟؟)
-------------------------
بقيه حرفها رو هم كه امير زده و كاملا هم منطقي به نظر ميرسه.
%احسان%
+ . ; ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امیر:

فیلسوف جان من نظرم کاملا با تو متفاوت هست و در واقع کاملا نظرم مخالف اون چیزی هست که تو گفتی... نمی خوام زیاد وارد بحثش بشم چون از موضوع اصلی دور می شیم خلاصه می گم...(از اینجا به بعد همش نظر شخصیم هست) عشق کاملا انتخابی هست و حتما باید برای عشق و یا دوستی معیار داشت.... دقیقا این طور هست که ما باید از روی عقل دوست داشتن رو انتخاب کنیم... مگه می شه بدون فکر دوست پیدا کرد یا عاشق شد... ما حتی برای چیزهای پیچیده ای مثل درک زیبایی هم برای خودمون معیار داریم... اگه قرار عشق معیار نداشته باشه چی میشه که یکی از بین این همه آدم یه دفه عاشق یه نفر می شه؟؟.... اگه که قرار عشق دفعه ای باشه و از روی فکر نباشه پس اختیار آدما چی می شه؟؟ اینو قبلا هم گفتم که عشق رو ما انتخاب می کنیم نه اینکه انتخاب بشیم.... همون طور که انتخاب می کنیم که شاد یا غمگین باشیم....اصلا من می گم عشق و عقل دو مطلب جدا از هم نیستند.. حالا اگه بازم کسایی هستند که بدون فکر عاشق می شن تقصیر خودشونه مثل کسایی که بدون فکر عصبانی می شن.... البته بعضی ها هم ممکنه که در عشق شرطی شده باشن... مثل همون مورد قشنگی که "سمیرا جان" اشاره کرد که چرا ما یاد نگرفتیم که تا یکی رو می بینیم که فلان و بهمانه عاشقش نشیم... این دقیقا همین شرطی شدن هست که من خیلی نوع بیانشو دوست داشتم.... پس این طوری می گم که: ما عاقلیم و می توانیم از روی اراده و فکر انتخاب کنیم که عاشق هم باشیم. اینم تحلیل من از موضوع بود.
خوب می بخشید از موضوع یه کم دور شدم... راستش می خواستم در مورد معیارها و انتظاراتم هم بنویسم ولی دیدم من کلی معیار دارم که هنوز کسی در موردش حرف نزده و خوب اگه راسته راستش رو هم بخواهین یه کمم ترسیدم در موردش بنویسم!!!!! ولی حتما در آینده در موردش می نویسم.... ولی بازم دوست دارم شما بیشتر در این مورد حرف بزنید.
ممنونم.
امیر.
امشب هم اضافه کاری داشتم... ساعته این نوشته رو ببینید!!!
+ . ; ۳:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

عقل يا عشق، تخيل يا تعقل؟ هردو

فيلسوف شانزده ساله
سميرا خانم چشم. البته من که در مورد مدرسه ام چيزی ننوشتم ولی از طرف علی.ط قول می دم که ديگه در مورد مدرسه من ننويسه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من نمی تونم گفته های شما رو تحليل کنم. اگه قراره معياری باشه ديگه دوست داشتن می شه دوست داشتن از روی عقل که البته اکه بخوايم طرف مقابل رو دوست داشته باشيم که نمی شه تصميم عقلی بگيريم که آيا می خواهيم به او عشق بورزيم يا نه.
من فکر کنم دوست داشتن و شروع عشق نمی تونه از روی معیاری شكل بگيره. چون معيار كه امري عقلي است از جنس عشق و دوستي نيست. عقل (معيار) نمي تونه در شروع نقشي داشته باشه بلكه بعد از شروعه عشقه كه تازه نقشي ايفا مي كنه. معيار هايي از اين قبيل كه طرف فرهنگش با من مي خونه يا نه؟ يا اصلا در وضعيتي هستم كه بخوام اون طرف رو دوست داشته باشم يا نه؟ اين ها بعد از جرقه زدن عشق است.
مثلا اينطوري بگم : فرد اول عاشق ميشه بعد عاقل.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سميرا خانم فكر كنم با انتخاب واژه ؛جبري؛ براي بيان عشق نتونستم منظورم رو به خوبي تفهيم كنم. مي خواستم اين طوري بگم كه شروع عشق دفعي و ناگهاني است. نمي گويم با يك نگاه. ولي مرز بين من عاشق با من غير عاشق يك نقطه در زمان است. يك لحظه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر احسان شرك و سميرا مايل هستند كه من به جاي تحليل خود موضوع مثل بقيه شرايطي هرچند ذهني كه ممكن است طرف مقابل آينده ام مطابق اون نباشد رو بيان كنم با كمال ميل اينكار رو مي كنم.به هر حال شما صاحب ملكيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو پرانتز بگم اينو. (بچه هاي مدرسه ما دوره نمي ذارند بلكه اوني كه علي ط منظورش بوده، جلسه هفتگي است. اين دوتا تو فرهنگ اصطلاحات مفيدي ها با هم فرق دارن. )


+ . ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

احسان

بچه ها ببخشيد يک کم بی اجازه دست کاری کرديم تو قالب اين وبلاگ!!!چطوری شده خوبه؟
اگه خوب نيست بگيد عوض کنم.
و چون پسورد ميل رو يادم رفته بود!!! ترجيح دادم ميل هر نفر را بذارم ، راستی فيلسوف ميل تو چيه؟
بچه ها خودتون ميل هايتون را اضافه کنيد.
اگه هم وبلاگی را اضافه نکردم و يادم رفت ببخشيد بگيد تا اضافه کنم!!!
+ . ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

کامراد:
سوال ۱و۲ تون يکی نيست؟
۱و۲- براي يه مرد اعتماد طرف مقابل به اون، خيلي براش ارزش داره. و اين فكر ميكنم براي همه صادق باشه.
وانتظارم از اون اينه كه از من بيش از اوني كه هستم انتظار نداشته باشه. و من رو همينجوري كه هستم قبول داشته باشه .و هيچ چيزي نبايد بين ما مبهم باشه. و بعد از خدا، نزدیکترين کس اون، من باشم و نزدیکترين کس من، اون.
3- جواب دادنش سخته. اميدوارم عاشق روحش بشم. چون غير اين نابود شدنيست.

همينقدر بسته ديگه؟
ايام به کامتان
+ . ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

جوجه مفيدی ها

سلام

آقا خيلی ببخشين که من اينطرفا کم می يام
همه پيغام ها رو می خونم اما وقت نوشتن خيل يکمه مخصوصا تا ۲۲ شهريور بعد اون يه خورده خلاص می شم.

خوب جوجه فیلسوف مجبوریم بگیم خوش اومدی دیگه نگیم چی بگیم.
اصلا من کلا با این مفیدی ها مشکل دارم نمی دونم چرا ا زاون یال بالایی هاشون تو دانشگاه بگیر تا این فسقل مسقلی ها که شکاگردم هستن و بهشون درس می دم.
دوسشون دارم اما به این عرق مفیدیشون نمیدونم چی باید بگم.
مخصوصا ما بچه های انرژی اتمی خیلی باهاشون مشکل داریم چون بعد چار سال تو دبیرستان ما بودن بازم تو دانشگاه دوره های دبیرستان رو نمی یان پا میشن میرن دوره بچه های راهنمایی شون البته حق دارن ها.
------
البته دید بچه های مفیدی هم خوبه یه خورده از اون طرف به موضوع نگاه می کنن شاید .
خوب دیگه این رو باید در جواب آقا فیلسوف میدادم خیلی طولانی شدش اینجا گفتم.
------------------
بچه ها خوش اومدین و صفا آوردین. جدی میگم.
-------
اگه تو دنیا یه جا بشه یه گله بچه باحال پیدا کرد اونم بچه های مفیدین. اما سال بالایی شون نه شماها.

قربون همه
علی - ط
+ . ; ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

سميرا:
مجبورم يه سري توضيحات بدم:
حتماًواستون عجيبه كه چطوربه جمع مادوتاآقاپسر16 ساله اضافه شدن؟راستش من خودم هم اولش يه كم مردد بودم،ولي فكركردم كه بهتره بيان وحرفشونوبزنن،همه مايه روز16 ساله بوديم،حالابماندكه اون دوره بااين دوره فرق داشت،ولي بازهم افكار16-17 سالگي تقريباً مشتركه،من دوست دارم اين دوتادوست جديدمون افكارشون وديدشون رو نسبت به اين جرياناتي كه موضوع بحث وبلاگ ماست بيان كنن والبته اگه احياناً نظرمخالفي هم بود،باحوصله گوش كنن ،شايدطرزفكراونهااشتباه باشه،شايدهنوزاون تجربه رونداشته باشن كه همه افكارشون صحيح ودرست باشه،شايدهم نه.....ازبقيه بچه هاهم ميخوام كه نظرات اين دوتادوستمون روبادقت بخونن واگه مخالفت ياموافقتي دارن،بادليل وخيلي خوب وواضح براي اونهاوبراي ماتوضيح بدن......مرسي ازهمه تون.

+ . ; ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

اين منم!!!

گزارشگر: دوست داري طرف مقابلت چه طوري باشه؟
احسان: با من صادق باشه !
گزارشگر: چه انتظاري ازش داري؟
احسان: با من صادق باشه!
گزارشگر عاشق چه چيزي ميشي؟
احسان: صداقت و روراستيش و اون چشمهاي خوشگلش كه هميشه به من ميگن كي داره دروغ ميگه!
---------------------------
نظر يكي از دوستام كه ازش پرسيدم دوست داري طرف مقابلت چه كسي باشه و عاشق چه چيزي ميشي؟
خوش هيكل باشه!
قدش حدود 165 تا 170 باشه!
سبزه باشه!
جذاب باشه!
خوش لباس باشه!
منو واسه خودم دوست داشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
---------------------------
فيلسوف جان خوش اومدي ، عزيزم يك كم زير ديپلم بنويس من كه سر در نياوردم ،دوستان اگه فهميدند به من هم بگويند .من آخه يك كم املم!!!
فيلسوف جان اين گوشه واسه خودت يك لينك بذار تا اينقدر اذيت نشي هر دفعه اون پايين لينك ميدي!!!
--------------------------
شرمنده امروز مصور نبود!!!!
+احسان+

+ . ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

برداشت های يه شبه فيلسوف از طرف مقابلش (۱)

بايد ديد آدم ها اول يه تصوير ذهني از كسي كه ممكنه يه روزي عاشقش بشن تو ذهنشون مي سازن و بعد مي گردن و اون رو با افرادي كه مي بينن تطبيق مي دن يا اينكه بعد از اينكه فردي رو ديدن و اون طرف شد طرف مقابلشون ديگه مشخصات اون فرد مي شه آرمان هايي كه طرف از معشوقش انتظار داره. به يه زبون ديگه آيا ادم ها با يه معيار خارجي معشوقشون رو مي سنجن يا اصلا خود معشوق مي شه معيار و آرمان ذهني؟
اگه اين فرآيند از نوع دوم باشه ديگه نميشه قبل از هرگونه اتفاقي تصميم بگيريم كه من مي خوام طرف مقابلم اين طوري باشه يا فلان طور نباشه؟ مي شه؟
و اگر حالت اول رو در نظر بگيريم كه فردي با ذهنيتي كه از طرف مقابلش ساخته و يه جور آرمان گرايي براي انتخاب طرف مقابل داره تازه بحث مم شروع مي شه.
اين رو از قول يه پسر مي گم. به نظر شما يه پسر مي تونه يه خط كش دستش بگيره و راه بيفته و به هر دختري كه مي رسه اون رو با خط كشش بسنجه و اگه مطابق ميلش بود تصميم بگيره دختره بشه طرف مقابلش؟ اينجوري من كه نمي تونم اثري از عشق ببينم. اين يه جورايي مبتني بر عقلانيت محض است و عشق كه تپه اي است كه هر چارپايي از اون بالا مي ره با اين روش حاصل نمي شه.
حالت دوم حالتي است كه فرد با اينكه يك آرمان ذهني داره ولي وقتي نوبتش مي رسه كه گوشاش دراز شه و از تپه بره بالا و طرف مقابل رو اون ور تپه رويت بكنه ديگه آرماناش فراموش مي شه و باز حالتي مثل اين پيش مي آد كه اون دختر خانوم پشت كوه (ببخشيد تپه) مي شه معيار. اينجوري فايده اي نداره تصميم بگيريم عاشق كي بشيم . عشق اختياري نيست جبري است.
با اين تفاصيل فكر نكنم فايده اي داشته باشه كه بخوايم يه خط كش ذهني واسه طرف مقابلمون درست كنيم.
البته يه سري معيار هاي بنيادي است كه موجب مي شه دو نفر با هم اخت بشن كه بيشتر به مبناي فكري و اصول اون افراد بر مي گرده.
اين حالت هايي كه من گفتم حصر عقلي ندارن يعني مي شه به اونا حالت هايي اضافه كرد. ممنون مي شم شما اين كارو بكنبن.
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
با تشکر
فيلسوف شانزده ساله
+ . ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

تصرف سنگر به سنگر وبلاگ های فارسی توسط مفيدی ها

فيلسوف کوچک
از اونجايی که ديدم تو اين وبلاگ همه دارن همديگر رو تاييد می کنم و قربون صدقه نظريات هم می رن. من هم اومدم که برای اينکه اين بحث هاتون نتيجه داشته باشه نقش آنتی تز رو بازی کنم.
اين آقا امين هم که تا چند دقيقه پيش کم سن و سال ترين وبلاگ نويس اينجا بود هم کلاسی من هست و با هم در دبيرستان مفيد درس می خونيم. خيلی هم روی اين وبلاگ تعصب داره.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نظر اهالی اين وبلاگ يه نوجوون ۱۵- ۱۶ ساله چه قدر می تونه نظريات قابل اعتنايی در مورد اين بحث وبلاگ باشه؟



با تشکر


وبلاگ خودم(تنهايی می نويسمش)

+ . ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

موضوع

سمیرا:

ازاين همه اشتياق واسه نوشتن پيرامون يه موضوع خاص ،خوشحالم،...احسان اون پائين چندتاموضوع انتخاب كرده بودكه اولي روهمه قبول كرده بودن،بعدمن مثل پيام بازرگاني اومدم وسط ويه موضوع ديگه دادم كه خوب،همه لطف كردن واونوقبول كردن.....پس موضوع اينه:
دوست داري طرف مقالبت چه جوري باشه؟چه انتظاري ازش داري؟
عاشق چه چيزش ميشي؟كلاُ درموردتوقعات ونيازهاوانتظاراتتون از
طرف مقابلتون حرف بزنين......
اين يكي ازاهداف اوليه مابودواسه راه اندازي اين وبلاگ.......
من خودم يه مطلب درهمين موردنوشتم كه توي وبلاگ خودم گذاشتم،چون به موضوع اينجانميخوردوحالانميدونم كه اين طرف هم بذارمش ياهمون طرف بمونه.....

+ . ; ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()