من و تو

اولين مطلب

اين مطلب توسط پيمان نوشته شده :

سلام به همهء دوستان . قبل از هرچيز بايد بخاطر اينكه به منم اجازه نوشتن دادين ، ازتون تشكر كنم .
گمونم اول بهتر باشه خودمو معرفي كنم . من پيمان هستم - متولد سال 1359 - دانشجوي رشته عمران ودر ضمن يه وبلاگ دارم به اسم ليان ( كه اتفاقا اون وبلاگ هم يه جورايي گروهيه ) . فكر كنم تا همين حد كافي باشه . راستي تا يادم نرفته بگم من زياد انشام خوب نيست و خلاصه اگه نوشته هام ايراد داشت به بزرگواري خودتون ببخشيد .
به قول احسان : زياد از موضوع اصلي دور نشيم و بريم سر اصل مطلب . تا اونجايي كه من ميدونم موضوع درباره دوستي و روابط دختر ها و پسراست ، البته من قبلش مطالب بقيه رو هم خوندم و طبق معمول با يه سري از حرفها موافقم وبا بعضي ديگشون مخالف ، ولي در كل بيشتر حرفهاي اقا امير رو قبول دارم ( به غير از اون قضيه قبرستون ) يعني ميخوام اينو بگم كه منم دقيقا در مورد دوستي همين نظر و دارم كه دو نفر در صورتي ميتونن با هم دوست بشن كه تو بعضي مسائل با هم ، هم عقيده باشن يا به عبارتي به يه سري موضوعات مشترك علاقه داشته باشن ، البته اين رو هم بگم كه : اين قضيه بيشتر براي شروع دوستي خوبه و بعدا به مرور زمان ميتونن درباره مسائل ديگه هم با هم صحبت كنن يا بهتره بگم بعدا ميتونن همديگه رو به موضوعات ديگه اي هم علاقمند كنن ولي به هر حال نقطه شروع دوستي خيلي مهمه ، خوب تا اينجا فقط در مورد كليات دوستي صحبت كردم و هنوز خبري از جزئيات و يا همون دوستي دختر و پسر نيست ، حالا اين كه چرا به دوستي دخترها و پسرها ، ميگم جزئيات ، به اين دليل كه : واژه و كلمه دوستي خيلي وسيع تر و عميق تر از اونيه كه ما بخوايم تو قالب دوستيه يه پسر با يه دختر بگنجونيمش وبنظر من موضوع جنسيت ، هر چند كه بي تاثير نيست ولي واقعا نميتونه به عنوان يه اصل پذيرفته بشه ( البته بعضي از افراد متاسفانه ، اونو به عنوان يه اصل قبول دارن ) ومن چقدر از اين دو واژه ( دوست پسر ) و ( دوست دختر ) متنفرم چون اصلا ارزش و اعتبار دوستي رو ، زير سوال ميبره و كلا موضوع جنسيت فقط از نظر علايق دختر ها و پسر ها به بعضي موضوعات خاص ، ميتونه مورد توجه قرار بگيره و تو اصل قضيه هيچ تاثيري نميذاره ...

( ادمه دارد ... )

توضيحات : به اين دليل اين مطلبو كامل نكردم كه :يكي اينكه فكر ميكنم به عنوان اولين مطلب زيادي طولاني شد(من خودم كه حوصله خوندن مطالب طولاني رو ندارم) و ديگه اينكه ميخوام نظر بقيه رو تا همين جاي مطلب بدونم (و ببينم اصلا كسي مياد اين وبلاگ رو بخونه؟) بعدا اگه عمري باقي بود ، قسمت بعديشو بنويسم .... راستي يه مسئله مهم : به نظر من تبليغات براي اين وبلاگ خيلي كمه و اينو ميشه از تعداد نظراتي كه براي بقيه مطالب اومده ، فهميد .

يا حق .
+ . ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

امير:

به همه دوستان جدید خوش آمد میگم.....در مورد اینکه نوع دوستی با یک "تو" از نظر من چه فرقی با نوع دوستی با یک "من" میکنه قبلا هم حرف زدیم.... من می خوام یه کم بیشتر در این مورد حرف بزنم.... خوب اینکه نباید در نوع دوستی بین یه پسر و دختر فرق گذاشت درست هست.... ولی من یه توضیح اضافه در این مورد دارم....
ما تو روابطی که با بقیه داریم و در کل در تعاملات اجتماعی که داریم.... نوع برخوردهامون تا حدودی تابع طرف مقابلمون هست.... البته نه اون چیزی که بهش میگن دورویی..... فرقش هم در این هست که در دورویی شخص وانمود میکنه که یه مشخصه ای را داره در حالیکه اصلا این طور نیست.... ولی این نوع تفاوتی که ما در برخوردهای اجتماعی داریم در واقع جنبه های مختلفی از شخصیت خودمون هست.... یه مثال میزنم.... فرض کنین که شخصی به شعر و ادبیات علاقه داشته باشه....به شطرنج بازی کردن هم علاقه داشته باشه.... در عین حال از گل و گیاه هیچ چیزی ندونه.... خوب اگه این شخص یه دوستی داشته باشه که اون هم به ادبیات علاقه داره... وقتی با هم آشنا میشن یا برخوردی دارن....شخصیتش در همون جنبه اش نمود پیدا میکنه نه مثلا بازی شطرنج.... این دورویی نیست... ولی اگه مثلا دم از اطلاع داشتن از گل و گیاه بزنه میشه دورویی....
خوب در روابط اجتماعی هم تا حد زیادی همینطوره.... وقتی که با یکی دوست میشیم... شروع میکنیم یه سری سیگنال از ابعاد مختلف شخصیتمون، روحیاتمون، افکارمون رو به سمتش میفرستیم.... و بر اساس جوابی که از اون میگیریم سیگنالهای بعدیمون رو تنظیم میکنیم..... یعنی ساده تر این میشه که میبینیم تو چه جهاتی بیشتر حرف هم رو میفهمیم... تو چه ابعادی میتونیم به همدیگه بیشتر کمک کنیم.... تو چه ابعادی هست که بیشتر میتونیم دوستی بهتری داشته باشیم....
خوب همه اینا رو گفتم برای اینکه بگم من خودم در دوستی هایی که دارم حتی با همه "من" ها هم یکسان برخورد نمی کنم و خوب در رابطه با یک "تو" هم همین طوره..... این اصلا به این معنی نیست که من بین روابطم با پسر و دختر فرق میذارم بلکه این هست که من در روابط اجتماعیم همیشه جایگاه طرف مقابلم.... شخصیت خودش.... نقاط مشترک اخلاقی.... مواردی که میتونیم به هم کمک کنیم.... رو در نظر میگیرم و بر اساس اون نوع رابطم را با اونا مشخص میکنم.... بر همین اساس هست که با همه دوستام یکسان برخورد ندارم.... حالا چه این دوست یک "من" باشه چه یک "تو".... اما این خودش یه جور یکسان برخورد کردنه!! چون این تفاوت برخورد تابع جنسیت نیست بلکه تابع شخصیت هست....
یادمه که خیلی وقت پیش توی فیلمی شنیدم که مادری به پسرش که یه پروفسور بود گفت: چرا هنوز با اون دختر مثل این رفتار میکنی که یه گل فروشه... اون دیگه گل فروش نیست... اون دیگه یه "بانو" هست.... پسر جواب داد: که من با یه گل فروش طوری رفتار میکنم که انگار یه "بانو" هست و به همین صورت با یه "بانو".....
من این طور برخوردها برام خیلی قابل درک نیست.... نمی دونم که نقص از من باشه یا نه.... ولی من هر قسمتی از شخصیتی که طرف مقابلم داره رو نوع برخورد من تاثیر میذاره....بازم میگم که این با دورویی فرق میکنه... این همون فرستادن سیگنال و پاسخ گرفتن هست..... البته در این هم شکی ندارم که هیچ چیزی غیر از شخصیت آدمها نمی تونه اونا رو شایسته احترام بکنه.... نه ثروت... نه مقام...
اما در مورد دوستی....
دوستی خوب سطوح مختلفی داره... نمیشه همه رو در یه ردیف قرار داد... برای دوستی در حدی که با یه فرد غریبه فرق بکنه مقداری نزدیک بودن شخصیت و نقاط مشترک اخلاقی لازم هست.... ولی اینکه در دوستی که داریم تا چه حدی به هم نزدیک بشیم باز هم تابعی از همون فرستادن سیگنال و جواب گرفتن هست.... از جانب هر دو طرف.... اما اگه قرار هست که من با یکی نزدیک بشم در دوستیم چند مورد هست که برام مهم هست.... یکی که همون صداقت داشتن هست که بقیه دوستان هم بحثش رو کردن... که عامل خیلی مهمی هست.... یکی دیگه داشتن درک متقابل از همدیگه هست.... ممکنه که دو نفر هر دوشون خوب باشن ولی از هم درک خوبی نداشته باشن... یکی دیگه در مورد این هست که اگر که حرفی رو به هم میزنیم برداشتی که ازش داریم مثبت باشه.... من خودم اینطور هستم که هر حرفی رو که بهم میزنن از دید کاملا مثبت نگاه میکنم.... انتظارم هم از یه دوست همین هست که حرفای من رو به نیت خوب بگیره.... من در دوستی های نزدیکی که دارم هیچ وقت توقع انجام کاری رو از دوستم ندارم....چون توقع داشتن دوستی ها رو خراب میکنه.... و در عین حال هر وقت که کمکی بتونم براش انجام بدم با دل و جون حاضرم.... و اگه که کمکی احتیاج داشته باشم بهش میگم ولی اصلا ازش توقع ندارم که برام کاری رو انجام بده.... چون اگه که به دوستیمون اعتماد داشته باشم میدونم که اگه در توانش باشه انجام میده... و اگه که انجام نداده حتما دلیلش این هست که سعیشو کرده ولی نشده.... برا همین هیچ وقت دلخور نمیشم.... مورد دیگه ای هم که هست اینه که من با دوستام رو راست هستم.... درسته که بیشتر ازشون تعریف میکنم ولی اگه که به نظرم انتقادی اومد حتما بهشون میگم... از اونام همین انتظار رو دارم.... یا اینکه اگه از من دلخور شدن به هر دلیلی بهم بگن... من خودم هر وقت که موردی ناراحتم کنه حتما به دوستم میگم.... چون اصلا کینه ای نیستم... از دوستام هم همین انتظار رو دارم....
خوب خیلی حرف زدم....آخه خیلی وقت بود که ننوشته بودم..... سمانه خانوم میبخشید که دوباره زیاد شد!!
در آخر هم یه مطلبی رو براتون مینویسم جالبه:
اگر که میخواهید دوستی های پایداری داشته باشین، در ذهنتان قبرستان بزرگی!! داشته باشید، که همه اشتباهات دوستانتان رو برای همیشه آنجا دفن کنید!
+ . ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سمانه

متاسفانه بعضي از ما ادمها جنبه محبت و مهرباني را نداريم,اونقدر كمبود در اين زمينه داريم كه تا يكي بهمون محبت مي كنه سريع فكرمون جهت دار ميشه!!!
دوست دارم وقتي با يكي دوست ميشم هر دو با هم روي دوستيمون مايه بگذاريم و بهش ارج دهيم!قدر محبت همديگر را بدانيم و رو راست باشيم!!
دوستي مي گفت "اگر فكر مي كنيد دوستيتون بي فايده است رهايش كنيد!" راستش از اين حرف خيلي بدم مياد! ما وقتي مي خواهيم به يكي محبت كنيم ميگيم اون به ما چه سودي مي رسونه! يا از اين محبت چه چيزي گير ما مياد!!! تا حالا شده بگيم بابا بي خيال خودم؟! خيلي سخته ها! من امتحان كردم! انگار توي گلوي ادم مي مونه! همش ادم دوست داره بگه من فداكاري كردم! نمي دونم مي فهمي چي مي خواهم بگم يا نه! 2-3 شب پيش توي شب بخير تهران يه پسر (خوشگلوخوش تيپ, اقا!) با يه 2ختر(كور و كر)كه مي خواستند ازدواج كنند را نشان داد! 2ختره از طريق نوشتن روي دستش مي تونست مطالب را درك كنه! مي فهمي يعني چي؟ البته 2ختره مي تونست حرف بزنه ! اما ... واقعا خوش به سعادت اون 2ختره كه شوهري داره كه از تمام زندگيش گذشته! اين يعني مرام يعني دوستي! ببينم تو چه جوري هستي؟ !!
حالا يه کم هم در مورده نوشته های تو بگم!
حاج حسين حرفت درسته ! ما قصدمون اينه كه بين 2ختر و پسر تفاوت نگذاريم و چون متاسفانه توي جامعه ما تفاوت گذاشته شده ما مي خواهيم بيان كنيم كه اين فاصله ها پوچ و بي معنيه!در مورده 2 هم جنس شكر خدا مشكلي نيست توي جامعه ما! و به همين دليل ما سعي مي كنيم كه به طور بر جسته اشاره كنيم كه بابا باور كنيد اين فاصله ها همش پوچه!!!
احسان كاملا در اشتباهي , اگر دوستي رنگ واقعي داشته باشه يه دوست مي شه يه عضو خانواده در نظر ادم! اين تجربه براي من ثابت شده, هم 2ختر هم پسر(شرمنده حاج حسين!)
و پويا به نظر من خوب علی حق داشته! البته تا حدودی!!! من نمی دونم علی نديده بوده که سارا توی دانشگاه با پسرها چقدر می گرده و طرز برخوردش با اونها چه جوريه؟ اشتباهش سره شروع دوستی هم بوده!! اما اگر اين اتفاق برای من بيافته! سعی می کنم بر احساساتم مسلط بشم! البته سخته و وقت می بره اما زمان همه چيز را حل می کنه!
+ . ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

مطلب سميرا در مورد علي و سارا را خواندم . از اونجائيكه بحث اخير اين بلاگ در مورد دوستي و مسائل و مشكلات مربوط به آن بوده است ، گفتم شايد بد نباشد ، اگر سميرا خانم اجازه مي‎دهند ، اين مطلب را به اينجا تعميم بدهيم و نظري هم از دوستان بخواهيم .
راستش ، واقعا اون قسمتي كه سميرا توضيح مي‎دهد كه : در كلاس نشسته بودم و علي اومد و پرسيد و شعر خوند و ..... اشك در چشماش جمع شد ، شايد اوج اين نوشته باشد . من فكر مي‎كنم وقتي اين اتفاق ميافته كه شما واقعا كسي را دوست داشته باشيد و بخاطرش حاظر باشيد هركاري بكنيد . علي حتما در مورد آنچه در اطراف سارا مي‎گذرد ، چيزهائي شنيده . اما بازهم بخاطر اون ، مياد ، منتظرش ميشه ، با دوستي (سميرا ) درد و دل ميكنه و بعد هم با چشماني اشكبار ميره تا او را ببيند . در آخر هم جالبه كه باهم مي‎روند . مثل اينكه هيچ اتفاقي نيافتاده ، و انگار نه انگار كه با هم بهم زده‎اند و سارا براي خودش كلكسيوني دارد .... حالا سؤال من از دوستان اينه : فرض كنيد شما در اين ماجرا هستيد ، كسي را هم دوست داريد ، آيا با وجود تمام اين مسائل سعي ميكنيد خودتون را گول بزنيد و چشم را بر واقعيتها ببنديد؟ يا اونقدر براي احساس و غرور و خودتان ارزش قائل هستيد ،كه حتي اگر او را عاشقانه هم دوست داشته باشيد ، خود را از اين بند رها مي‎كنيد؟
بيائيد با هم روراست باشيم .... موضوع ، موضوع كوچكي نيست . شايد اين وضعيت براي ما هم پيش آمده باشد ، يا بيايد . واقعا من و شما در چنين حالتي چكار مي‎كنيم ؟
پيام
+ . ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

"سلام . ظاهرا فرموش کرده ام در پايان مطلب " و بازهم دوستی " اسم نويسنده را بنويسم . کوچيک شما پيام هستم .... با عرض معذرت.
+ . ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

و بازهم دوستي ...
ادعا داشتن چيز خوب و راحتيه ، همينطور حرف زدن و پاش نايستادن . در ابتداي هر امري ، همه تميز هستيم و اتو كشيده ، با كلي ادعا و حرف كه حتي تريلي هم نميتونه اونهارو بكشه . همه با كارد و چنگال حرفهاي قشنگ مي‎زنيم . آسمون و ريسمون مي‎بافيم و هي حرف مي‎زنيم و حرف مي‎زنيم . ولي در ادامه واقعا چه اتفاقي ميافته كه بعد از اين همه كش و قوس ، رفيق شفيق نازنين حتي به خودش زحمت نميده براي رفتنش يك خداحافظي خشك و خالي بكنه ؟ باورتون ميشه ؟ يعني جواب صداقت و محبت اينه ؟ در شروع ، هر كسي يك خطي مشي دارد ، يك استراتژي . مياد رك و راست حرفش را ميزنه ( اگه جراتش را داشته باشد ) . ميكه من چي مي‎خوام ، انتظارم از اين رابطه چيه ، حد بالا و پائينش چيه و ما بايد چيكار كنيم تا بتونيم رابطه خوبي داشته باشيم . من نمي‎دونم ديگران چكار مي‎كنند . اما خودم معتقدم : دوستي امر مقدسيه ... بايد در اون از جون مايه گذاشت . بايد گذشت داشت . بايد ايثار كرد . بايد سوخت تا نور و گرما داشته باشي . بايد خوتو فراموش كني . بايد بزرگ باشي . بايد قوي باشي . بايد مرد باشي . بايد همه چيز باشي . حال بگوئيد اگر همه اين كارهارو كردي حداقل انتظارتون از دوستتون چيه ؟ واقعا چيه ؟ من انتظار ندارم قربون صدقه‎ام برود ( ما از اين شانسها نداريم ) ، ولي ميگم اگر دستم را نمي‎گيري لااقل پايم را نكش . مي‎خواهي بروي ، برو . ولي بگو و برو . تو آزادي ، هر وقت مي‎خواهي ، ميتوني بري . ولي اگر قراره بموني ، تا آخر خط مثل بچه آدم بمون . خوب آخرش اين شد كه بعد از تمام اون كارهائي كه براش كردم ( بگيد چيكار نكردم) شروع كرد به شنگيدن و بازي درآوردن و سرانجام بدون اينكه حتي خبري بده و يك كلمه بگه خداحافظ ، رفت . رفت و پشت سرش را هم نگاه نكرد . البه خيلي سخته ، ولي من به خاطر چنين اشخاصي كه لياقت ندارند ، در خط مشي خودم تغييري نميدم . من همينم كه هستم . براي دوستانم هركاري لازم باشه و بتونم انجام ميدم . فقط افسوس من از اينه كه چرا خيليها جرات اعتراف ندارند و فقط حرف ميزنند و حرف ميزنند . از اين اشخاص زياده . ما نبايد خودمون را عوض كنيم . اين از بدبختي اونهاست كه لياقت دوستي پاك و ارزشمند را ندارند . تا دنيا بوده ، همينه و همينطور هم باقي خواهد ماند . خوشا به حال اونهائيكه مي‎تونند پاي حرفشون بايستند و دوستي به ياد ماندني با هم داشته باشند .
+ . ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

حاج حسین
خوب مثل اينکه نوبت منه تا نظرم رو در مورد خودم و روابط دوستانه ام بدم. ولي اول مي خوام به دوتا نکته اشاره کنم اول اينکه ما ايراني ها ( جاهاي ديگه رو نمي دونم ) وقتي بخواييم از خودمون حرف بزنيم خيلي کم به نيمه خاليه ليوان نگاه ميکنيم! بعدشم من نمي دونم چرا تمام دوستان وقتي در مورد روابطشون حرف ميزنن به جنس دوستشون هم اشاره ميکنن؟! درحالي که خودشون ادعا دارن در روابطشون جنس براشون اهمييت نداره!! ( فکر کنم اين يه تناقض آشکار باشه! ) .... بگذريم
مي خوام يکم از خودم بگم. من اخلاق خوب و بد زياد دارم که خيلي هاشون رو نمي دونم خوبن يا بدن ( چون تعريف کاملي از خوب بودن و بد بودن نداريم. اين شرايطه که خوب و بد رو بوجود مياره ) ي نمونش اينه که خيلي رکم، البته رک بودن با توهين کردن فرق ميکنه يا اينکه خيلي زود به دوستام اعتماد مي کنم و سفره دلمو واسشون باز ميکنم يا مثلا سعي ميکنم هميشه تو دوستي هام به بقيه انرڗيه مثبت بدم يا اينکه هيچوقت کينه اي نيستم شايد ي موضوعي باعث بشه از يکي دلخور بشم ي چند روزي ازش فرار کنم ولي يواش يواش فراموش ميکنم که چه اتفاقي افتاده، سعي ميکنم دروغ نگم ( نه اينکه اصلا نگم ) يا سعي ميکنم صادق باشم يا از دوستيمون سوءاستفاده نکنم خوب تو اين سعي کردن ها ي وقتايي ي سري لغزشم دارم که بعضي هاش خيلي بزرگه ولي هميشه سعيم بر اينه که بهتر بشم . بقول دکتر زرين کوب « پرنده اگر بپرد دزست است که به اوج نمي رسد ولي اونقدر هست که از دام دور باشد » دوستامم از همه قشري هستن. الانم نمي دونم ديگه چي بايد بگم بحث که گرم تر شد ادامه ميدم.
ي صحبتم دارم با سميرا خانوم اونم اينه که چه عيبي داره در مورد سياستم صحبت بشه؟! مگه غير از اينه که تو اين مملکت 80 درصد زندگيمون بستگي به سياست داره؟!
فعلا.
+ . ; ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

اولين سلام

با عرض سلام خدمت همه دوستان عزيز و گرامي
خيلي خوشحالم كه اين سعادت را پيدا كردم تا بتوانم سهمي كوچك در اين بلاگ داشته باشم و سر دوستان را درد بيارم . اول از همه اجازه ميخواهم تا از سميرا خانم تشكر نمايم ، چون با راهنمائي ايشونه كه من الان ميتونم در اين بلاگ بنويسم. خانم مهندس : خيلي ممنون از لطفتون… حال اگر اجازه دهيد ، ابتدا خودم را معرفي كنم . من پيام هستم ، متولد سوم فروردين 1351 ، مهندس صنايع از دانشگاه واحد تهران جنوب . شاغل و البته مجرد . مدتي ميشود كه سعي مي‎كنم بيشتر بنويسم و البته بلاگي هم دارم . گرچه با توجه به صحبتي كه با سميرا خانم داشتم ، سعي مي‎كنم در اولين فرصت در پرشين بلاگ هم بلاگي داشته باشم . چون اين اولين نوشته منه ، نمي‎خواهم زياد شلوغش كنم و به همين چند سطر اكتفا ميكنم . قول ميدم از اين به بعد در بحثهايتان شركت داشته باشم . باز هم از همگيتون ممنونم…..
پيام
+ . ; ٩:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

.. دوستی

مي بخشين كه اينقدر دير نظرمو ميدم. آخه برام مثل بقيه راحت نيست نظر دادن در اين موارد.
من ميخوام در مورد بحثهايي كه سميرا خانوم انجام دادن بحث كنم. كه به خيلي از موضوعات اشاره كردند.
1- به نظر من ما چه بخواهيم چه نخواهيم ،نميتونيم با يه ديد يكسان به دختر و پسر نگاه كنيم. (به درست يا غلط بودنش كاري ندارم فعلا) و حتي قيافه و ظاهر طرف نيز ميتونه تاثير گذار باشه (چه هم جنس ما باشه و چه جنس مخالف) و به نظر من اين دست ما نيست و البته براي هر يك از ما ميتونه به يك اندازه متفاوت تاثير گذار باشه. ولي به هر حال تاثير گذار هست. (باز تكرار ميكنم فعلا به درست يا غلط بودنش كاري ندارم) . ولي در مورد اينكه اين توقع از طرف دارين كه بخواد شمارو بشناسه .اين يك اصل براي دوام يك دوستي هست. و منم كاملا باهاش موافقم.
2- پاراگراف دوم ايشون خيلي مهمه. ايشون گفتن آدم متظاهري نيستن (تنها از يه آدم كامل چنين انتظاري ميشه داشت). من فكر كردم كه آيا منم اينجور آدمي هستم يا نه؟ راستش خيلي دوست دارم اينطوري باشم و هميشه سعي ميكنم اينطوري باشم. ولي خوب كه به زندگيم نگاه ميكنم ميبينم گاهي تو شرايطهاي خاصي نميتونم اون طوري كه هستم رفتار كنم(به هر دليلي). چون اين اعتقادو دارم كه اگه بتونم هميشه خودم باشم ،خيلي از ناراحتيهاي زندگيم از بين خواهد رفت. باز يه اصل مهم در دوستي رو ايشون بهش اشاره كردن (صداقت). و به قول ايشون براي هر كسي به يه اندازه مهمه. براي من هم خيلي مهمه ،چون به نظر من دروغ ميتوني همه خوبيهارو از بين ببره. ولي در مورد دروغ چه دختر و چه پسر فرقي براي من نميكنه. نه اينكه رابطه رو كاملا قطع كنم. چون بعضي روابط دست آدم نيست.ولي ديدگاه من در مورد اون طرف كاملا تغيير ميكنه. و هميشه سعي ميكنم خودمو از اون درو نگه دارم. (سميرا خانوم اينجا پس ديدتون نسبت به دختر و پسر بودن طرف مقابل فرق ميكنه؟)
3- تو اين بحثها آدم ميتونه به خوب و بد بودن خودش فكر كنه. بايد اطراف كنم كه تا حالا فكر نكردم چقدر براي خوشحال كردن آدما تلاش ميكنم. و و قتي بهش فكر كردم خيلي از خودم نا اميد شدم.:( ،ممنون كه به اين مورد اشاره كردين. واقعا كه ... چقدر بد هست كه آدم فقط فكر كنه كه چقدر بقيه اونو خوشحال ميكنن. ولي فكرشو بكنين كه اگه همه ما به اين فكر باشيم كه چقدر اطرافيان خودمونو خوشحال ميكنيم ، چقدر زندگيمون زيباتر ميشه؟
4- اين مبحث آخري ايشون رو كه خوندم. خيلي به من برخورد. نميدونم چرا؟ شايد به اين دليل كه حس كردم كه منم بعضي ازين صفات بد رو كه ايشون نام بردن رو در خودم ديدم.:( . به قول معروف حرف حساب جواب نداره. در اين مورد فعلا نميتونم نظرمو بدم. سعي ميكنم روش خوب فكر كنم و نظرمو بدم.
....
مي بخشيد خيلي حرف زدم.
فعلا منتظر نظرات بق?ه دوستان هستم
كامراد

+ . ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

آقا اجازه ميدين؟!
سلام . راستش نميدونم چي بايد بگم! يه هفته اي ميشه که اين همشهريمون ( احسان خان ) به درخواستمون جواب مثبت داده و بهمون اجازه اينجا نوشتن. تو اين مدتم گفتم بيشتر بيام اينجا تا با فضاش آشنا بشم که تا حدودي شدم. الانم ي خورده احساس غريبي ميکنم!! واسه همين نميدونم چي دارم ميگم! نميدونم دوستايي که اينجا مينويسن بهم رخصت ميدن يا نه ( رو کول کسي سوار نيستم که؟! ) ميخوام اول خودمو معرفي کنم چون فکر ميکنم اينطوري بهتر باشه .
من حامدم 22 سالمه دانشجوي رشته کامپيوتر ساکن شهر بهارنارنج ( بابل ). نوشته هامم اکثرا طنز قاطيش داره٬ نه اينکه نتونم جدي صحبت کنم، نه، اما تا جايي که ممکنه سعي ميکنم حرفاي جديمو تو قالب طنز بگم چون فکر کنم اينطوري بردش بيشتر باشه!!( تو اين جامعه به اندازه کافي داريم گريه ميکنيم ) جماعت وبلاگ نويسم منو با اسم حاج حسين ميشناسن که ي چماق داره و ي دونه موتور هزار!!
ديگه بگم که اين دوتا قانون اين وبلاگ رو منم قبول دارم اما چون ما هرجا ميريم بايد قانون وضع کنيم ( چون ما خيلي حاليمونه!! ) دوتا هم ما بهش اضافه ميکنيم! اگه قبول کرديد که فبها وگرنه ....! اول اينکه چه معني داره دختر و پسر با هم بلاگن؟! آقايون و خانوما جدا!! دومم اينکه گفتين به هم توهين نکنيد ما هم موافقيم و کسي نبايد به ما توهين کنه ما هم چون قييم مردميم پس اگه بهشون توهين کنيم يعني به خودمون ميرسه که صلاح مملکت خويش خسروان دانند!! ( ما معتقديم که همه انسانها با هم برابرن اما بعضي ها برابر ترن!! )
خوب مثل اينکه شورشو در آوردم . فعلا.

+ . ; ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

يه عضو جديد …سلمان و آسمونش

اول سلام ، ببخشيد كه اينجوري سرزده اومدم تو بحثتون ، به خدا نمي دونيد الان چقدر خوشحالم كه دارم اينجا چيز مي نويسم ، اولين بار تقريبا يه هفته پيش بود كه بلاگتون رو ديدم و به خودم گفتم چه باحاله چند نفر بلاگر جمع شدن و همچين كار قشنگي كردن ، راستش اون موقع كمي حسوديمم شد . بعد از اون كه چند بار هم اومدم اينجا و خلاصه عضو گروه persian666 شدم و ايميلي بهم رسيد كه در اون روز همه بچه ها قراره بيان چت منم همون موقع آن لاين شدم و از طريق يكي از بچه هاي باحال بلاگ (آقا احسان) عضو شدم…… آقا احسان هنوزم باورم نميشه….
(راستي با اجازتون با كمال پررويي يه لينك هم به خودم دادم ،اگه كار بدي كردم پاكش كنيد يه دونه محكمم بزنيد تو سرم خلاصه مي بخشيد)
من و تو هم صداي بي صداييم ،با هم و از هم جداييم ،خسته از اين قصه هاييم...
اينارو سلمان زير آسمونش نوشت....

+ . ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سميرا...

ازاحسان ممنونم كه بحث خوبي رووسط كشيدوخودش هم خوب شروع كرد،هرچندكه همه چيزرونگفت،ولي بقول خودش بقيه كه بنويسن اون هم دستش ميادكه چه بگه كه بحثشوكامل كنه......
من خودم به عنوان يه دختراولين چيزي كه توي رابطه برام مهمه اينه كه طرف مقابلم منوببينه به عنوان يه انسان، نه قيافه مو،نه تيپمو،نه ظاهرمو،فقط خودخودموببينه،چه دخترچه پسر،من كلابااين جورآدمهاارتباط برقرارنميكنم،چون ظواهرهميشه نميمونن،من آدميم كه توي روابطم باديگران ازروحم وازفكرم مايه ميذارم ويه همچين موقعي توقعي كه ازطرفم دارم اينه كه اينودرك كنه وبخوادكه منوبشناسه نه اينكه يه عروسك بخوادواسه نمايش دادن به اين واون....من خودم توي روابطم باپسرهابه كمترين چيزي كه اهميت ميدم اينه كه اوناپسرهستن ومن دختر،چون اينطوري هميشه مشكل پيش مياد،اوناكه ازكره مريخ نيومدن،باكمي اغماض!!!!!!!!!ميشه باهاشون روابط دوستانه خوبي داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.....همين.
من خودم آدمي هستم كه به هيچ عنوان سعي نميكنم رفتارمتظاهرانه داشته باشم،هرچي توي رفتارمن ببيني همونيه كه هستم،تمام وكمال،شايدخيلي رفتارهاي من باشه كه به مرورزمان به معني اصليش پي ببري ،(مثلالبخندزدنهاي من هركدومشون يه معني دارن...)،ولي اينومطمئن باش كه من به چيزي تظاهرنميكنم،اگه باكسي راحت نباشم،دليلي نداره كه بخوام باهاش ارتباط داشته باشم ومجبورباشم تظاهركنم،من هميشه سعي ميكنم خودم باشم،.......يكي ازمهمترين مسائل برام صداقت طرف مقابلمه،بخصوص اگه اون يه پسرباشه وبخصوص اگه كسي باشه كه من نسبت بهش وابستگي عاطفي دارم،شايدباخودت بگي كه صداقت واسه همه مهمه،ولي من ميگم كه نه،شايدواسه همه مهم باشه اماواسه همه باعث قطع ارتباط نميشه،اماواسه من ميشه،كسي كه يه باردروغ بگه،حالابهردليلي كه باشه،دفعات بعدهم ميگه،بازهم بهردليلي كه باشه.........
احسان يه چيزايي درموردشريك زندگيش گفته،ميگه:“ ميخوام شريك زندگيم كسي باشه كه منوخوشحال كنه،...“،بهش گيربدم بگم دلقك ميخواي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخــــــي،نــــــه،ميدونم منظورش چيه،همه ماتوي زندگيمون به نشاط وشادي احتياج داريم،همه ماتوي زندگيمون به كسي احتياج داريم كه بابودنش احساس خوشي داشته باشيم،..خودشماهاتاحالافكركردين تاچه اندازه به زندگي ديگران نشاط ميدين؟؟
من خودم به كسي به عنوان شريك زندگي احتياج دارم كه مردعمل باشه،ازين آدمهايي كه فقط حرف ميزنن وعمل نميكنن(كه متاسفانه توي جامعه مون ازون بالاتااين پائين بيشترآدمهاش همينجورن)،حالم بهم ميخوره،من خودم آدمي هستم كه توانايي اينودارم كه حتي اگه شده تمام زندگيموتوي تنهايي سركنم،اماهيچوقت حاضرنميشم كه زندگيموبه پاي كسي بذارم كه قدرت تصميم گيري نداره،كسي كه شجاعت رويارويي بامشكلات رونداره،كسي كه توي زندگي دنبال مقصرميگرده تااشتباهاتشوتوجيه كنه......من حتي توي دوستهام هم همچين آدمهايي نيستن،چون اينجورآدمهافقط انرژي منفي به محيط ميدن،هيچ غلط ديگه اي نميكنن.......
چقدرحرف زدم،ببخشيد،منتظرحرفهاي بقيه ميشينم وبقيه حرفهاموبعداميگم...
***

+ . ; ٩:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

اول سلام به بچه های جدید این وبلاگ!
------------------
بچه های قدیمی که همه اعتصاب کردن و صداشون در نمیاد شما یک کاری بکنید!
------------------
خب بپردازیم به موضوع وبلاگ:
من کلا ( این من شاید خیلی از خصوصیات پسرها رو در بر میگیره!) آدم آرومی هستم ، چون به این نتیجه رسیدم که اگه میخوای همیشه کارت پیش بره زیاد شلوع نکن! ولی اگه پاش بیوفته یک بمب واقعی هستم که زندگی نمیذارم!!!
کلا تو تمام مراحل زندگی آرزوهای مختلفی داشتم ، از اون زمانی که دلم میخواست خلبان بشم(این برای 80% پسرها مشابه هست) تا حالا که فقط میخوام زودتر درسم تموم بشه!!! حالا به سن و شرایطی رسیدم که کلا توقع و طرز تفکرا ت من عوض شده.
من همیشه دلم میخواد دوستم فرق نمیکنه پسر یا دختر روراست باشه با من، وقتی میبینه که من بهش اهمیت میدهم اون هم به من اهمیت بده، همیشه اینقدر نزدیک باشیم که بتونیم همدیگر رو درک کنیم و کمتر بینمان مشکل پیش بیاد.( افسوس که چنین آدمهایی زیاد نیستند!!! اصلا خیلی کمند)
من همیشه دلم میخواد اگه کسی دوستم میشه از روی چیزهای مادی این رفاقت رو انتخاب نکنه و واسه همین هم هیچوقت این روی قضیه رو پیش نمیکشم.
من همیشه از هر کسی که دوستمه توقع دارم البته توقع منطقی!
من همیشه علاقه دارم وقتی با کسی صحبت میکنم از تو چشماش ببینم که از این همصحبتی رضایت داره و لذت میبره!
تنها چیزی که برای من تو زندگی مهمه پدر و مادر من هستند ولی الان چیز مهم دیگری هم دارم! نه اینکه دوستام برای من مهم نباشند ولی خب دیگه یکجوری نمیشه به دوستان اینقدر اعتماد کرد و اینقدر نمیشه دل بست که براتون تو همه لحظات مهم باشند!( از این جمله چیزی سر در آوردید؟ نمیدونم منظورم رو رسوندم؟)
من همیشه انتظار دارم که اونی که به عنوان شریک زندگیم نه به عنوان یک معشوق( گفتم بحث این تعطیله!) انتخاب مبکنم ، به من اعتماد به نفس بده، به من کمک کنه، طوری رفتار کنه باعث خوشحالی من بشه و از همه مهمتر که هر کی میخوا دباشه ، زشت ، بد ریخت یا خوشگل و ماهتیکه( این هم از اون کلماتِ) به من هیچوقت دروغ نگه.
و اینکه بگم همیشه تو سلیقه من و علایق من یک رنگ قرمز و مشکی پیدا میشه!!!
نمی دونم توقع زیادی داشتم یا نه؟
نمی دونم اصلا باید چطوری شروع میکردم؟
ولی وقتی بقیه بنویسند من هم موتورم روشن میشه!
------------------
یک آقایی هم تو نظرات نوشته که من انتظار دارم دخترها همش پسرها رو ببوسن و اگه نمیبوسن بوس بدن!!! خب این هم واسه خودش نظریه ولی آخرش که چی؟؟؟
----------------------
بچه ها زودتر بیایید که حوصلم سر رفت
ادامه دارد...
احسان++
+ . ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

موضوع جديد

بچه ها بياييد درباره خودمون و انتظارات و سليقه های خودمون بگيم از انتظارات دختر و پسرها تو هر موردی و لی پای عاشقی رو وسط نکشید!!! زیادی صحبت شده.
باشه؟؟؟
--- احسان (شرک)
+ . ; ٧:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

بچه بياييد و تو گروه نويسنده های وبلاگ عضو بشيد




Click to subscribe to persianblog666


+ . ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

بچه ها کجایید؟؟؟
+ . ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 

بچه ها کجایید؟؟؟
+ . ; ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

 


سلام من اومدم همه خوبید ؟ببخشید یک مدت جیم زده بودیم آخه گرفتار بودم !!! تو این مدت خیلی اتفاقها افتاد:
- یک دوست عزیز رو از دست دادیم که خیلی سخت بود و مثل اینکه شما اینجا یادتون رفته بود یک تسلیت کوچولو هم شده بگید!!!
- موضوع عوض شده و فکر میکنم درباره انواع عشق!!! و چند طرفه بودن اون هست!!!
یک پیشنهاد:
بچه ها بهتر نیست تفکرات خودمون رو اینجا انعکاس بدیم تا چیزهایی که تفکرات خود ما نیست هر چند شاید خیلی شبیه باشه.
یک سئوال:
چرا همه موضوع ها به عشق و عاشقی ختم میشه؟؟؟ چرا اول خودمون(من وتو) رو برای هم تشریح و حتی توجیح!!! نمیکنیم.
* چون به نظر من اول شناخت و توقعات رو بدانیم خیلی بهتره تا مستقیم بریم و بگیم من عاشقت شدم!!!
-------------------------------
اما موضوع اصلی:( اگه درست فهمیده باشم و موضوع همین باشه!!!)
به نظر من هر عشقی میتونه یکطرفه باشه و نمیتوانیم با قاطعیت بگیم چون من عاشقش پش اون هم منو دوست داره و ترجیح میدهم فقط به حرفهای اون بسنده نکنم و حداقل یک کم هم به حرکات و رفتار هم توجه کنم.(اینجور بهتر نیست؟؟؟)
چه دلیلی داره هر دوستی حتی در حد عالی به عاشقی منجر بشه ؟ نه میخوام جواب منو بدبد؟ به نظر من دوستی هر چقدر هم خوب باشه ولی وقتی به شناخت نرسه کاملا بی نتیجه هست...
من همیشه ترجیح میدهم اینقدر شناخت پیدا کنم که بدونم با کی دوست هستم و ارزش دوستی داره و بعد اونوقت به خودم جرات عاشقی!!! بدهم. چه بسیار عاشقی هایی که کاملا یکطرفه بوده و فقط به حرفهای همدیگر اکتفا میکردند و سعی در شناخت هم نداشتند و خب که آخر این برنامه ها مشخص هست. یکی میذاره میره و اون یکی هم میمونه با اون دل .............. .
نمی دونم دیگه چی بگم چون دقیقا نمی دونم مو ضوع چیه یا شاید هم یادم رفته چه طوری باید بنویسم!!!
-------------------------------
یک چیز دیگه:
هیچوقت از روی احساس پی به اون نتیجه نبرید که (تو) عاشق شماست پس شما هم باید جونتون رو براش بذارید.آخر خوبی پیشبینی نمیکنم!!!
------------------------------
خدایی اگه من نبودم اینجا رو کی مصور میکرد!!!!!!!!!!!!!!
-------------------------------
فدای همه شما(احسان مصور)
+ . ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

کامراد

سلام به همه دوستان. اميدوارم حال همگی خوب و خوش باشه.
اول در مورد حرفهای سمانه خانوم بگم که: شنيدم که عشق يک طرفه اصلا وجود نداره. و عشق واقعی بين دو نفر بوجود مياد که هر دو بایستی این حس رو داشته باشن. اگه چنين باشه. خيلی از مسائل حل هست. نظرتون چیه ؟
در مورد بحث بعدی ایشون: باید بگم من شاهد چندین دوستی ازین قبیل بودم که دو طرف خیلی با هم صمیمی و خیلی به هم نزدیک بودن (هر روز چند ساعت با هم حرف میزدن) حتی باهم قرار ازدواج گذاشتن ولی این رابطشون به هر دلیلی شکست خورد.
در مورد بحث آخر ایشون در مورد دوستی: کاملا درسته. ولی این افکار آدماست که به نوع دوستی جهت میده. اگه این جهت مورد قبول طرفین باشه،‌دوستی پابرجا خواهد ماند.
در مورد گفته های سمیرا خانوم: منم بعید میدونم که آدمی بتونه یه عشق واقعی رو رد کنه.(البته آدم به معنی واقعی کلمه اینروزا کم گیر میاد).
در مورد نوشتن حرفهامون که اگه پیش بیاد بهش تن میدیم : باید بگم که منم سعی میکنم یا نظر ندم یا اگه دادم اینطوری که میگین باشه. ولی در این مورد بنظر من تا آدم تجربه نداشته باشه ، نمی تونه مطمئن باشه که اگه اون موضوع در زندگیش اتفاق افتاد ،بتونه همانند تفکرش عمل کنه يا نه. شاید علت کم نوشتن من هم همین باشه.

منتظر جواباتون هستم
موفق باشین

+ . ; ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سميرا

اصلاً بحث اين نيست كه كي زودترعاشق ميشه ياكي ديرتر.......مهم اينه كه آدمهايادبگيرن بهم عشق بورزن،مهم اينه كه ماديگران رودركنارخودمون ببينيم وبخوايم كه يه روزگارتازه روامتحان كنيم.......مگه ميشه آدما،عشقي روكه بهشون هديه ميشه،ردكنن؟؟اون هم توي اين دوره زمونه كه همه حاضرن تنهايي روبه جون بخرن،اماجسارت عاشق شدن ندارن،اماميترسن كه به صداي قلبشون گوش كنن......
سمانه كه ميگه يه دوستي متعادل،دلم ميخوادبدونم دوستي متعادل يعني چي؟؟آياهميشه اون تعادل آدموراضي نگه ميداره؟؟آياته دلت نميخواي كه چه خوب بوداين كسي كه اينقدرباهاش راحتي،هموني باشه كه ........؟؟شده يانه؟؟...........
امين جان،اون مقاله يه عالمه حرف توشه،خوشم اومدكه اينجانوشتيش،البته يه كمي طولاني بود،ولي چيزيه كه دلم ميخوادبچه هادرموردش حرف بزنن..........
***
يه خواهش ديگه،مانميخوايم درموردعشق وعقل وزندگي واينجورچيزها،مقاله تحقيقي بنويسيم،مافقط ميخوايم احساس واقعيمونوبيان كنيم،پس هم سعي كنين كه ساده وروون بنويسين وهم اينكه چيزي روبنويسين كه اگه پاش بيفته خودتون هم بهش تن ميدين،نه اينكه فقط شعارباشه............
مرسي........
راستي،تازمانيكه احسان شرك هم حرفهاشونزده،اين بحث روعوض نميكنيم،هنوزحرفهاشونخونديم،مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟
كامراد،تونميخواي چيزي بنويسي؟حالاكه ازدست تزت هم خلاص شدي.........

+ . ; ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()

سمانه

مسئله ديگه اينه كه ممكنه اون زودتر از تو عاشقت بشه ,كه اين واقعا سخته.2 حالت وجود داره : 1. اين كه تو هم دوستش داشته باشي كه در اين صورت عشق كم كم در دل تو هم بروز مي كنه و 2. اينكه تو اون رو شايسته عشقت ندوني و اوني نباشه كه تو مي خواهي ! كه در اين صورت عشق يه طرفه به وجود مي ايد كه اگر طرف مقابل عاشق واقعي باشه بايد به نفع تو كنار بره! البته مي دونم سخته اما خب تو اون رو مناسب ندونستي! البته اين مشابه همون حالتيه كه اون تو را شايسته عشقش ندونه! مي دوني اگر ادم عاشق واقعي باشه بايد به خاطر صلاح معشوقش از زندگيش كنار بره !( البته اگر عشق يه طرفه بود!و اين که حتی با گذشت زمان معشوق عاشق نشه!! ) اين را قبول داري؟ به نظر من اين حركت يعني ته عشق!! ولي اگر عاشق اين كار را نكنه ,اين نشون دهنده خود خواهي اون است كه اين نوع از عشق ,عشق حقيقي نيست ! و جزو همين عشق هاي پوچ امروزي است!
خب از كجا مي فهمي که طرف مقابلت قبولت داره؟........وقتي يه مدت با يكي احساس نزديكي كني و توي يه هفته 2-3 بار حداقل ببينيش و باهات دردودل كنه و تو هم حرفاتو بهش بزني, كم كم به روحياتش و علائقش و به طور كلي اخلاقش اشنا مي شي, كم كم مي فهمي كه اون در چه حد دوست داره.اگر واقعا عاشقش شده باشي مي توني بهش بگي كه چقدر دوستش داري ,چقدر برات مهمه و چقدر بهش احترام مي گزاري! و در نهايت چقدر عاشقش هستي! عكس العمل اون جواب سوال كامراد است! راست مي گه كامراد خيلي سخته كه عاشق به عشقش اعتراف كنه ! مي ترسه از اينكه معشوقش را از دست بده اما به قول امير شجاعت لازمه عاشق بودنه!
و موضوع اخر اينكه بعد از يه مدت با هم بودن به اين نتيجه مي رسيم كه مال هم نيستيم و وقتي جدا مي شيم مي بينيم كه چقدر به هم وابسته شديم حقيقت است! نه در مورده 2ختر و پسر كه در مورده هر نوع دوستی! فرقي نداره! اما اگر واقعا دوستي كه با هم داشتيم با روش متعادل پيش رفته باشه مي شه حتي به اون دوستي افتخار هم كرد! من يه مدت با يكي دوست بودم و وقتي از هم جدا شديم تازه فهميدم كه چقدر بهش وابسته بودم و باور كن كه هنوز هم به اون دوستي پاك و صميمي افتخار مي كنم. چون خيلي چيزها از اون ياد گرفتم و خيلي چيزها از خودم! نظرت چيه؟!!
+ . ; ۱:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()