من و تو

به امید یاری حضرت حق

سلام من امیر هستم 20 سالمه و دانشجوی ساله دوم "برق" صنعتی اصفهان هستم. تجربه وب لاگ نویسی ندارم و افتخارم اینه که به لطفه دوستان میتونم در این وب لاگ بنویسم.
فکر کردم که خوب باشه رویدادی رو بگم که در ارتباط با مطالب قبلی هست. این رویداد به وقتی بر میگرده که من تازه وارد دانشگاه شده بودم وبر اساس باورم فرق زیادی بین همکلاسی های دختر و پسر نمی گذاشتم. با این تفاوت که در برخورد با دختزها بیشتر رعایت ادب رو می کردم. و فقط حرفهای ضروری مثل "سلام روز بخیر" و یا مواردی که یه درس مربوط می شد...
تا اینکه کم کم بعضی از پسرهایی که از دوستانه خودم هم بودند به این طرزبرخوردها حساس شدند و چند بار مستقیم یا با کنایه با من در این مورد حرف زدند که در کل میشه دلایل نگرانیشون رو تحت دو سرفصل کلی دلایل "فرهنگی" و یا تا حدودی "حسادت" بررسی کرد که جای بحث بیشتر رودر آینده داره.... پس از مدتی تصمیم گرفتم که باهاشون خیلی دوستانه و ساده حرف بزنم و دلایلم رو از این نوع ارتباط بگم. همین کار رو هم کردم و تقریبا همه اون دلایلی که "سمیرا خانوم" در نوشتشون اشاره داشتند رو گفتم. دوستانم هم بدونه مخالفت پذیرفتند که درست میگم... و این همون مشکله فرهنگی هست که دوستان هم اشاره داشتند. در حرف همه این گفته ها رو قبول دارند ولی در عمل به چیزه دیگئ عمل میکنند...
بعد از اون دوستام حرفی در این مورد بهم نزدند ولی در نگاهاشون خیلی حرف بود... "آقا احسان" نوشته بودند نباید به این حرفها و نگاه ها اهمیت داد ولی من در اون لحظه احساس می کردم با این کارم ممکنه که بزرگواری دخترها رو از بین ببرم. نمی دونم که فکرم درست بوده یا نه ولی اصلا نمی خواستم بر اساس باورهای خودم به بقیه لطمه بزنم... و کم کم رابطم رو کم کردم تا جایی که الان هر چند بار که با دخترها بر خورد دارم با هزار ترس فقط می گم "سلام"!!! و از خودم میپرسم چرا این طور شد؟
این موضوع واقعا درد اوره که در محیطی مثل دانشگاه که تشکیل شده از فرهیختگان جامعه این طرز فکرها وجود داره به نظر شما واقعا چی کار میشه کرد؟

امير
+ . ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()