من و تو

 

و بازهم دوستي ...
ادعا داشتن چيز خوب و راحتيه ، همينطور حرف زدن و پاش نايستادن . در ابتداي هر امري ، همه تميز هستيم و اتو كشيده ، با كلي ادعا و حرف كه حتي تريلي هم نميتونه اونهارو بكشه . همه با كارد و چنگال حرفهاي قشنگ مي‎زنيم . آسمون و ريسمون مي‎بافيم و هي حرف مي‎زنيم و حرف مي‎زنيم . ولي در ادامه واقعا چه اتفاقي ميافته كه بعد از اين همه كش و قوس ، رفيق شفيق نازنين حتي به خودش زحمت نميده براي رفتنش يك خداحافظي خشك و خالي بكنه ؟ باورتون ميشه ؟ يعني جواب صداقت و محبت اينه ؟ در شروع ، هر كسي يك خطي مشي دارد ، يك استراتژي . مياد رك و راست حرفش را ميزنه ( اگه جراتش را داشته باشد ) . ميكه من چي مي‎خوام ، انتظارم از اين رابطه چيه ، حد بالا و پائينش چيه و ما بايد چيكار كنيم تا بتونيم رابطه خوبي داشته باشيم . من نمي‎دونم ديگران چكار مي‎كنند . اما خودم معتقدم : دوستي امر مقدسيه ... بايد در اون از جون مايه گذاشت . بايد گذشت داشت . بايد ايثار كرد . بايد سوخت تا نور و گرما داشته باشي . بايد خوتو فراموش كني . بايد بزرگ باشي . بايد قوي باشي . بايد مرد باشي . بايد همه چيز باشي . حال بگوئيد اگر همه اين كارهارو كردي حداقل انتظارتون از دوستتون چيه ؟ واقعا چيه ؟ من انتظار ندارم قربون صدقه‎ام برود ( ما از اين شانسها نداريم ) ، ولي ميگم اگر دستم را نمي‎گيري لااقل پايم را نكش . مي‎خواهي بروي ، برو . ولي بگو و برو . تو آزادي ، هر وقت مي‎خواهي ، ميتوني بري . ولي اگر قراره بموني ، تا آخر خط مثل بچه آدم بمون . خوب آخرش اين شد كه بعد از تمام اون كارهائي كه براش كردم ( بگيد چيكار نكردم) شروع كرد به شنگيدن و بازي درآوردن و سرانجام بدون اينكه حتي خبري بده و يك كلمه بگه خداحافظ ، رفت . رفت و پشت سرش را هم نگاه نكرد . البه خيلي سخته ، ولي من به خاطر چنين اشخاصي كه لياقت ندارند ، در خط مشي خودم تغييري نميدم . من همينم كه هستم . براي دوستانم هركاري لازم باشه و بتونم انجام ميدم . فقط افسوس من از اينه كه چرا خيليها جرات اعتراف ندارند و فقط حرف ميزنند و حرف ميزنند . از اين اشخاص زياده . ما نبايد خودمون را عوض كنيم . اين از بدبختي اونهاست كه لياقت دوستي پاك و ارزشمند را ندارند . تا دنيا بوده ، همينه و همينطور هم باقي خواهد ماند . خوشا به حال اونهائيكه مي‎تونند پاي حرفشون بايستند و دوستي به ياد ماندني با هم داشته باشند .
+ . ; ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()