من و تو

 

سميرا:
بچه ها،من نميدونم آيابه ماهيت اين وبلاگ پي بردين يانه؟اين يه كارگروهيه كه من واحسان شروع كرديم وازچندنفرديگه هم خواستيم كه به مابپيوندن تاتنوع نظروعقيده باشه وبشه ازتوي همه اين افكاروعقايديه چيزي درآوردوقبولش كرد...انتظارنداشته باشين كه همه اين مطالب مثل هم باشن وپيرامون يه مساله خاص باشه،انتظارنداشته باشين كه همه نويسنده هامطالب همديگرروتائيدكنن ويه چرخه نوشته بيفته وهي واسه هم نوشابه بازكنن وهي هموتحويل بگيرن..نه ،ازين خبرانيست،ماميخوايم اينجانظرات متنوعي باشه كه هركس بنابه عقل ودرايت خودش مطرح ميكنه وحرف دلشودراون موردميگه،ممكنه چيزي كه به فرض آقاياخانوم ايكس مينويسه رومن اصلاقبول نداشته باشم ياممكنه من چيزهايي رومطرح كنم كه به آقايون ياخانومهاي نويسنده والبته خواننده اين وبلاگ بربخوره،اينجاست كه هدف اصلي اين وبلاگ معلوم ميشه ،اينجاست كه توواون نظراتونوميگين وباهم بحث ميكنيم وبلاخره يكي مون به اشتباهش پي ميبره(شايدهم نبره)...من دوست دارم اينجاهرچيزي كه به ذهنتون ميرسه كه فكرميكنين براتون ناشناخته ست(درموردمن وتو،يعني دختروپسر)،مطرحش كنين تادرموردش حرف بزنيم،من دوست دارم هرتجربه بدي كه درارتباط باعدم شناخت ودرك صحيح ازطرفتون داشتين روبرامون بگين،فكرنكنين كه مايه كانون مشاوره بازكرديم ياازسربيكاري وبيخيالي اين وبلاگ روراه انداختيم،اين چيزي بودكه همه مابهش احتياج داريم،اين اون چيزيه كه بايدتوي خونه به مايادبدن،بايدتوي مدرسه درموردش بحث بشه،بايدبچه ازهمون زماني كه شخصيتش داره شكل ميگيره اين چيزاروبدونه وبدونه كه بخداپسرودخترفرق زيادي باهم ندارن واينقدرنسبت به اين مساله غريبه نباشه كه وقتي بزرگترشدوبه فرض يه دختر15-16 ساله يايه پسر17-18 ساله شد،اون چيزي نشه كه من وتوهرروزداريم توي كوچه وخيابون ميبينيم واحساس ترس ونگراني ميكنيم واسه نسل آينده..من يه خواهر12 ساله دارم كه ازالان واسش نگرانم،وقتي ميرم بيرون ويه سري چيزهاروميبينم،(دوست من،اون دختربچه توي كافي شاپ اسكان يادته كه چه وضعي داشت،بااون خط لبش واون هيكلش،كه بخداازمن هم گنده تربودومثل اين زنهاي 30 ساله آرايش كرده بود،بااون سيگاري كه حتي بلدنبودفيگورش رودرست كنه وفقط دوست داشت دودش روبفرسته توي صورت اون پسربچه 15-16 ساله اي كه كنارش نشسته بودواون نگاههاي معني داروهزارتاچيزنگران كننده ديگه....)باخودم ميگم هرچقدركه ماتوي خونه اينوازنظرعاطفي ومادي ومعنوي وفلان وفلان ارضاكنيم،بازاون حس كنجكاوي واون نيازبه بودن بايه پسرازبين نميره،احساس ميكنم مسووليت بزرگي دارم،چه درقبال اون دختر12 ساله ،چه درقبال اون دوستي كه 20 سالشه وهنوزتجربه نكرده،چه درقبال اون كسي كه احساس نيازداره به اينكه منو(يه دختررو)بشناسه ولي امكانشونداره.......،من قبول دارم كه به خانواده هم مربوط ميشه ،ولي قبول كنين كه اجتماع نقش مهمتري داره توي رفتاروعقايدآدم......
خلاصه كه اينجاهمه چيزپيداميشه،همه چيزبايدپيدابشه،من دوست دارم نظرات مخالف روبدونم،من دوست دارم تنوع حرف وعقيده باشه،چون باعث رشدميشه،من دوست دارم به جوونترهاهم ميدون بدم كه بيان اينجابنويسن وحرفشونوبزنن،شايدچيزي كه اوناميگن درست باشه،شايدازمن ياتوچيزي يادبگيرن كه ممكن بوددرهزاررابطه بادخترياپسرش يادنگيرن ونفهمن،من دوست دارم اوني كه فكرميكنه نظري داره كه ميتونه واسه بقيه مفيدباشه ،بيادجلووحرفشوبزنه،من اونقدربه همه شمااعتماددارم كه هيچ پروايي ندارم كه رمزعبورروبه همتون بدم تابياين وحرف دلتونوبزنين،ميدونين چرا؟؟چون اون كسي كه به همچين جايي سرميزنه،قطعاآدميه كه ميخواديادبگيره،ميخوادبيشتروبيشتربدونه،ميخوادكه بانظرات آشنابشه وازشون استفاده كنه وخودش هم ميدونه كه اينجاازون چيزايي كه توي بقيه وبلاگهاي كه به دختروپسرمربوط ميشه(ميدونين كه منظورم چه چيزهاييه)،پيدانميشه،كسي كه اينجامياد منو(يابقيه بچه هارو)ميشناسه ،وبلاگهامونوخونده وباروحياتمون آشناست،حتي اگه هم نخونده باشه،ياميره وميخونه (آخ جون!!) وياازهمين چندخط ميفهمه كه طرفش آدمي نيست كه بخوادقضيه رولوث كنه وحتمايه هدفي داره،پس اون هم ميادواونطوري كه شايسته شخصيتشه رفتارميكنه وميدونه اينجااون جايي نيست كه بخوادازاعتمادكسي سواستفاده كنه و.....بازهم ازهمه تون تشكرميكنم كه مياين وسرميزنين وپيغام ميذارين،اينجادرصورتي سرپاميمونه كه كمكش كنين،وگرنه اين حرفهاروكه من يااحسان هركدوم توي وبلاگمون ميزديم،امااومديم يه جاي جدادرست كرديم چون ديديم بهش احتياجه واين حق همه ماست كه بخوايم واراده كنيم كه همديگرروبشناسيم.........................

+ . ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()