من و تو

ديدگاه

1- سلام عرض میکنم به نویسنده های جدید این وبلاگ سمانه جان خوش اومدی من نوشته های وبلاگتو خوندم ، خیلی جالبند و آقا امیر گل که نیامده به ما گیر دادی(شوخی کردم ناراحت نشی) امیدوارم با هم به خوبی این بلاگ را پیش ببریم.
2-سمیرا خانوم:
الف) همچین میگی جوونتر ها که انگار چند سالت هست؟
ب )گفتی که من حاضرم رمز عبورمو به همه بدم چون میدونم که کسی که میاد اینجا میخواد یاد بگیره ولی آیا همیشه اینطوره تا حالا نشده به طور اتفاق!!! تو یکی از سایت های پورنو بروید؟؟؟ میخواستین یاد بگیرید؟ 100% نه.اعتماد خوبه ولی هیچوقت یادمون نره که اینجا هر جور آدمی میاد که ممکنه روز اول و دوم خیلی خوب باشه ولی چهره اصلی او بعد از یک مدت مشخص بشه ، اینطور نیست؟ پس عزیزم اعتماد خوبه ولی نه همه جا.
3- از همه بچه ها که با اینکه هنوز اسم بلاگ تو لیست نیست میان اینجا خیلی ممنونم ، واقعا رقم 110 بازدید کننده خیلی جالبه ( جواد بازی در آوردم!)
4- پیشنهاد می کنم کتاب جنس دوم از سیمون دوبووار را بخونید(کتاب جالبیه تازه تموم کردم،درباره زنها و علت سرخوردگیهاشون) چیه تعجب کردید!!!
4- من یک مدت غیبت میخورم ، ببخشید ولی دوستان به جام کارت میزنند!
از اینکه اول یکسری حرف زدم که زیاد مربوط نبود ببخشید اما صحبت اصلی، صحبت از مسائلی شد که در دانشگاه وجود داره ، بحث جالبیه، مشکلی که من هم سال اول دانشگاه داشتم و یادتون نره که من در تبریز درس میخونم و جو اونجا با تهران خیلی فرق میکرد.
بگذارید اول از خودم بگم:کلا من آدم راحتی هستم ، راحت به این معنی نه که سوء استفاده کنم ، همیشه حد خودمو میدونم ولی در روابطم معمولا خیلی با دختر و پسر ها راحتم و اون هم بر میگرده به نوع نگرش پدر و مادرم که خوشبختانه بسیار در این راه به من کمک میکنند حتی طوری هست که من یا دوستام(به معنی واقعی دوست) دختر(پسر) به راحتی در خونه ما رفت و آمد میکنند ، حتی اگه من نباشم میان به خانواده گرامی من سر میزنند اینا را گفتم تا شما متوجه بشوید من در چه شرایطی و تفکری پای به دانشگاه گذاشتم.
سال اول یا بهتر بگم ترم اول من مشکل بزرگی داشتم و این بود که چون اون دیدگاه را داشتم با دختر ها خیلی راحت بودم وچه حرفهایی نبود که بنده نسبت ندادند از جمله که فلانی با احسان بعله در حالی که حلقه رو هم در دستم میدیدند. جاتون خالی 100 بار ما رو زن دادند و یکبار هم شنیدم که من رفتم خواستگاری یک دختر!!! ( جالب اینه که همه این حرفها هم از همون دختر هایی بود که من باهاشون به راحتی برخورد میکردم(البته همشون نه)). من که جا خورده بودم تصمیم گرفتم ترم دوم را متفاوت شروع کنم ولی باز هم فرق نکرد و این بار هم گفتن فلانی عاشق فلان دختر دانشکده است رفته خواستگاری جواب رد دادن اینجوری شده!!!!!وای ی ی ی!!!حتما این مسائل واسه شما پیش اومده.
ساناز خانوم اگه شما جای ما پسر ها بودید چی کار می کردید هر چند که میدونم این مسائل برای شما ها (دختر ها) هم هست ول خوب برای غرور مرد معمولا این حرفها سنگین تموم میشه و خیلی از شما ها (90%)(منظورم از شما، شما نوعیه) از این حرفها ناراحت که نمیشید که هیچ به راحتی هم میگذرید ، نمی دونم چرا؟ شاید، خیلی خوب برای خودتون توجیه میکنید؟
اما امیر جان این کار فایده نداره باید همیشه خودت باشی من تجربه کردم ، در سال دوم ترجیح دادم برای خودم یک دسته بندی از شخصیت اشخاص بکنم و واقعا هم موفق بودم دیگه اون حرفها به من تحویل داده نمیشد حتی در زمانی که دیگه حلقه در دستم نبود!!!آره عزیزم آدمی که تو اون فرهنگ بار اومده چی کار میتونه بکنه؟ دیگه با همه گرم نمی گرفتم فقط با کسانی که میدونستم ظرفیت دارند بودم.همیشه با رفتارت سعی کن بعضی ها رو متوجه اشتباهشون کنی و تنبیه شون کن می دونی یک دختر(با معذرت از خانومها ولی یک تجربه ای که خودم دیدم و حسش کردم)براش چقدر سنگینه وقتی ببیه تو با بقیه سلام میکنی ، گرم میگیری ، حتی به اسم کوچیک صداشون میکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(شاید بزرگترین مشکل من در سال اول همین بود) میدونی چقدر احساس بدیه حتی در ما پسر ها هم وجود دارد یک نوع حس حسادت که خدا را شکر خانوم ها هم قبول دارند اکثرشون حسود هستند.(نگید شاید تو خوشتیپی یا ... که همه از نبودن با تو حسادت میکنند نخیر خوشبختانه قیافه درست حسابی ندارم ولی اخلاق و ملاکهایی دارم که واقعا واسه همه عزیزه ،آره همیشه اخلاق و برخورد که حرف اول و آخر رو میزنه)
یک ماه پیش سال سوم من تموم شد میدونی چی شده؟ با همهشون خوبم و بسیار راحت ولی دیگه اون حرفها پشت سرم نیست(حتی به این راحتی که به خونه هم میریم!!!) چون مبارزه کردم با محیط اطرافم هیچوقت کنار نکشیدم چون اینجوری بار اومدم.
ولی هیچوقت نباید فراموش کنیم که ما در جامعه ای زندگی می کنیم که برخورد دختر و پسر را خلاف میدانند و باید به بعضی که تفکرشون در اون حده حق داد ، مخصوصا در محیط دانشگاه ولی همیشه سعی کنید بیشتر که تاثیر پذیر از محیط باشید، تاثیر گذار باشید.
زندگی میگوید:
اما باز باید زیست،
باید زیست،
باید زیست!!!...
قربان همه شما : احسان
+ . ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()