من و تو

 

سمیرا:
بچه ها،من ترجيح ميدم يه كم بحث كردن درموردشرايط اجتماع روول كنيم واول ازخودمون شروع كنيم،همه ماازشرايط نامناسبي كه توي دانشگاه داريم،توي كوچه وخيابون داريم،توي اين اجتماع داريم،خبرداريم ودلمون ازش خونه،همه مابهمون توهين ميشه وقتي سلف جداست،كتابخونه جداست،اردوجداست،حتي بعضي جاهاراهروهاهم جداست.همه ماناراحت ميشيم،همه مابه شخصيتمون برميخوره...اماچيزي كه هست اينه كه ماچقدربه اون ضرب المثل(آب نميبينه،وگرنه شناگرماهريه) نزديكيم يادوريم.اين بحث مفصلي داره كه خيلي خوبه درموردش حرف بزنيم،اماچيزي كه واسه من مهمتره وهدف اوليه من ازين وبلاگ بوده اينه كه مادرموردخودمون حرف بزنيم،درموردروحياتمون،نيازمون،احساسمون،توقعاتمون،...خلاصه هرچيزناشناخته ديگه اي كه ميتونه به مامربوط بشه...دوتامساله مهم (حداقل واسه من مهم)اينه كه ماهم بتونيم بهم كمك كنيم كه يادبگيريم چه جوري باجنس مخالفمون رابطه داشته باشيم واسيرعشق كاذب نشيم،هم اينكه يادبگيريم چه جوري عاشق هم بشيم وعاشق هم بمونيم...خيلي گيج كننده ست،مگه نه؟خودم هم ميدونم ،ولي باورميكنين كه اين دغدغه فكري اين چندوقت اخيرمنه،اين سوال كه چي بودكه واسه من جذاب بود؟.......باورتون ميشه،همه اون معيارهاروگم كردم،گم كه نه،ولي واسم ازاهميت افتادن،همه اون حسهاي خوب ازبين رفته،من اززندگي بدون عشق ميترسم،من اززندگي بدون روياواهمه دارم،من آدمي نيستم كه الكي خوش باشم،هرچقدرهم مسائل خوشحال كننده توي زندگي باشه ،بازهم ميدونم كه يه جاي خالي گنده گوشه قلبم هست كه شايدپرنشه،چون يادم رفته چه جوري بود،چون فراموش كردم اون جاذبه هاروواون تمايلات رو،.......من دلم ميخوادآقايون وخانومهاي نويسنده وخواننده اين وبلاگ درمورداين مساله حرف بزنن،بگن كه معيارشون واسه انتخاب يه همراه واسه لحظه هاي تنهايي وبي كسي چيه؟معيارشون واسه انتخاب كسي كه ميخوان احساسشون روواسش خرج كنن چيه؟بخصوص ازآقايون،حتي اونهايي كه جزونويسنده هانيستن،ولي حس ميكنن مطالبي دارن كه به درداينجانوشتن ميخوره ميخوام كه حرف دلشون روبزنن...........يه سوال ديگه هم ازآقايون دارم،واسه عشقتون چقدرمايه ميذارين،اصلاوقتي عاشق ميشين،طرزفكرتون چه جوريه؟نسبت به مسائل اون وخودتون چه جوري فكرميكنين؟.......من منتظرحرفهاتون هستم،اگرهم كسي هست كه ميخوادجواب اين سوالهاروتوي وبلاگ بنويسه به من خبربده....(نميدونم چرااينهارواينجاگفتم،چون معمولااين چيزاروتوي همون وبلاگ خودم ميگم،امايه دفعه هوس كردم كه اينارواينجاهم بنويسم،امااگه فكرميكنين كه اين مطالب به درداين وبلاگ نميخوره،بگين كه ديگه اينجادرددل نكنم،باشه؟؟؟؟)......

+ . ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()