من و تو

 

شیرین:
آسمان صاف بود
ماهی پنداشت دریاست
پرید.
اجازه دارم حرفامو خطاب به یه دوست بزنم؟
مرسی
ببین دوست من عزیزمن، اگه تو اولین باریه که بلاخره تونستی حرفای دلتو به دختری که دوسش داری بزنی،اگه اون دختر بر خلاف عرف رفتار کرده، اگه بیخودی وقت خودش و تو رو با ناز وعشوه وکرشمه تلف نکرده واگه.......این دلیل نمیشه که تو در مقابل صداقتش کم بیاری و سعی کنی با حرفهای قدیمی و کلیشه ها خودتو توجیه کنی،سعی کن به خودت و اون نشون بدی که لیاقت همه اینها رو داری،آره عزیز من دوست داشته شدن هم لیاقت می خواد.
تویی که هم سن وسال خودمی فکر نمی کنی برای تو یه کمی دیر شده که انقدر گیج وسردرگم باشی؟فکر نمیکنی که باید تکلیفتو با خودت روشن کنی وکمتر از اینها با هر بادی بلرزی؟تو یا یه آدم روشنفکر هستی و واقعا می خوای که حداقل زندگی خودتو جدا از این حصار هاوزنجیرها بسازی،یا اینکه نه خودت هم توی این عرف غرق شدی.
<<خودت رو پیدا کن.>>
حاشیه:من چون اولین تجربه وبلاگ نویسیمه هیچ معیاری راجع به نوشته هام ندارم،خوشحال میشم اگه لطف کنید بهم بگید که نظرتون چیه.
+ . ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()