من و تو

 

سميرا:
قراربودتاجواب يه سري ازون سوالات رونگيرم،چيزي ننويسم،اميرازديدخودش به يه سري ازونهاجواب داده،اميرجان اين چيزيه كه من به بقيه پسرهاهم ميگم وقتي كه دارن ازفردايده آل زندگيشون حرف ميزنن واون حرف اينه كه توخودت چقدرهمچون آدمي هستي؟؟چقدرميتوني بارفتارت،بانگاهت ،بابيانت ،عشق رومعني كني(مشكلي كه بيشترآقايون دارن)،توخودت چقدراحساس پاك وناب داري؟توخودت چقدرميتوني به وعده اي كه ميدي عمل كني؟و......منظورمن ازتو“توي نوعيه “نه امير...
درموردحرفهاي شيرين هم يه سري چيزاهست كه ميخوام بگم،ممكنه بعضي ازآٌقايون ياخانومابهشون بربخوره،ومن ميخوام كه حرفهاشون روبشنوم:
حرفهايي كه شيرين خطاب به يه دوست زده،چيزايه كه شايدهركدوم ازدخترهابراي يكبارتوي زندگيشون مجبوربشن كه به يه پسربزنن،بهتون برنخوره،اين يكي ازحقايق زندگيه....تاحالاشده چيزي روباتمام وجودتون بخواين،تاحدي كه حاضرباشين بخاطرش سختيهاي زيادي روتحمل كنين وبعضي ازجاذبه هاي زندگيتونوقربونيش كنين؟؟اينجوروقتهاچه حسي دارين؟آياغيرازاينه كه ته دلتون شادين كه ارزششوداره.....حالااين سوال روازآقايون عزيزميپرسم،چقدرواسه نگهداشتن اون عشق باارزشي كه به شماارزاني شده،تلاش ميكنين؟چقدرحاضرين جاذبه هاي كاذب زندگي رووروياهاي دورودرازودست نيافتني روكه دارين قربونيش كنين تاچيزباارزش تري رونگهش دارين؟چنددرصدشماحاضرين ازهمون زماني كه احساس كردين اين عشق ارزششوداره واين همونيه كه ميخواستين،مسيرزندگي آينده تون وبرنامه هايي كه واسه آينده تون دارين روهماهنگ كنين بامسيري كه (من و تو ) روبه هم ميرسونه؟......متاسفم كه اين حرفوميزنم،بارهاوبارهاديدم دخترهايي روكه حاضرن واسه رسيدن به اون كسي كه فكرميكنن(!!) عاشقشن واين همون كسيه كه ميتونه مردروياهاشون باشه(اينكه درست فكرميكنن ياغلط واينكه منطقي هست يانه،بحث داره)،پاروخيلي چيزهاگذاشتن ودرگيرخيلي مسائل شدن وحتي يه وقتهايي جلوي حرف خانواده واستادن،آقاي عزيز،ميتوني بفهمي چقدرواسه يه دخترسخته كه توروي پدرش بايسته وازتووعشقش دفاع كنه؟ميتوني بفهمي چقدرواسه اون پدرسخته كه باوركنه كه توهمون شاهزاده سرزمينهاي دوري؟ميدوني چقدرواسشون سخته كه بادخترشون سراين چيزهامخالفت كنن؟......حالاازتوميپرسم كه آياحتي يكي ازين كارهاروميكني؟آياوقتي باكسي پيونددوستي ميبندي كه ميخواي ابدي بشه وميخواي هميشه باهات بمونه،به اين چيزافكركردي يااول حرفتوميزني وبعدفكرتوميكني؟متاسفانه آماراينجورپسرهاخيلي زياده(sorry)،اول بلندبلندفكرميكنن وبه دختربدبخت ميگن كه فلان وفلان،اون دختره هم روي اين قضيه فكرميكنه ومعمولاقبول ميكنه(درموردقبول كردنش بعداحرف ميزنم)،طبيعتانوع رابطه تغييرميكنه وهمينطوربرنامه هايي كه هردوشون واشه آينده شون دارن يه جوري بايدهم مسيربشه،اون وقته كه آقايادش ميفته كه چقدرراه درازي روبايدبره،يادش ميفته كه امكانات نداره،يادش ميفته كه شرايط جورنيست،يادش ميفته كه خونواده ش هم مهم هستن،يادش ميفته كه اگه ازالان به اين فكرهاباشه،خيلي چيزهاروبايدكناربذاره،ميترسه كه نكنه آخرش فايده نداشته باشه،ميترسه كه نكنه كم بياره،ميترسه كه نتونه واسه اون دخترهموني باشه كه وانمودكرده،ميبينه كه نميتونه تكيه گاه باشه چون خودش هنوزاحتياج به تكيه گاه داره،ميبينه كه ممكنه مدت زيادي تلاش كنه وبه اون چيزي كه ميخوادنرسه واون وقت هم خودش وهم اون خانوم روعلاف(الاف؟؟) كرده،خلاصه كلوم اينكه ازريسك ميترسه(sorry)،اين موقع ميشه كه بايه سري جملات منطقي همه احساس خانوم روبه بازي ميگيره(عصباني نشو،دوروبرمون اين چيزاخيلي زياده)،اون موقع ميشه كه باچندتاجمله كليشه اي وتكراري كه همه شون يه جورايي به فداكاري واينكه“ من چون تورودوست دارم نميخوام زندگيت خراب بشه“ وياهرچيزي كه هم بتونه خودشوتوجيه كنه وهم بتونه درمقابل حرفهاي خانوم به اصطلاح مسلح باشه ويه چيزي واسه گفتن داشته باشه،قضيه رويه جوري تموم ميكنه وآخرش هم ميگه كه “ولي ميخوام كه دوست معمولي من بموني،....اگه هرمشكلي هم داشتي كه من ميتونستم كمكت كنم حتمابه من بگو“ وهزارتاحرف ديگه تا.........
من نميگم كه كاربدي ميكنه كه ميكشه كنار،بهرحال هركس صلاح زندگيشوبهترميدونه وخودش ازمقدارتواناييهايي كه داره وامكاناتش وخونواده هش وهزارتامساله مشكل سازديگه خبرداره،اماايكاش قبل ازاينكه حرفي بزني وقبل ازاينكه مسيررابطه خوب ودوستانه اي كه تاالان بوده روتغييربدي به مسيري كه خواه ناخواه قرارگرفتن توي اون مسيرباعث ميشه وابستگيهاوتوقعات وانتظارات وروياهاي مشترك و..بيشتربشه،به همهجوانب قضيه فكركني،عزيزم ،هيچ الزامي نيست كه هررابطه اي به يه زندگي مشترك ختم بشه،دليلي نداره هرعشق شيريني شروع يك رابطه زناشويي باشه،دليلي نداره اگه باهم خوبين واگه باهم مشكلي ندارين،بخواين مسيررابطه روتغييربدين ،چون اگه اينكاروبكنين وبه نتيجه نرسين،واسه هميشه يه دوست خوب روازدست دادين،حالابماندكه ديگه چه چيزهاي باارزش ديگه روازدست دادين كه به مرورزمان متوجهش ميشين.....
چه جوري ميشه عقل واحساس روباهم پيوندزد،جوري كه هيچكدوم قربوني نشن؟چه جوري ميشه كسي روداشت وواسه هميشه نگهش داشت،بطوري كه كمترين هزينه رومتحمل شيم،بدون اينكه بخوايم خيلي چيزاروفداكنيم،بدون اينكه ازاون همه برنامه اي كه واسه خودمون وآينده مون داريم دوربشيم،بدون اينكه زندگي الانمون روفداي زندگي آينده كنيم ودرآينده هم به هيچي نرسيم؟...
من بازهم ميگم كه قصدم زيرسوال بردن آقايون وافكارشون نيست،ولي دلم ميخوادكه دراين موردحرف بزنن وجنبه هاي پنهان قضيه روكه خانومانميدونن واسشون روشن كنن،شايداونجوري اينهمه سوتفاهم برطرف بشه،شايداونجوري همه خانومهامتوجه بشن كه چرااينجوراتفاقات زيادميفته،شايداونجوري خانومابتونن شرايط سختي روكه آقايون دارن رودرك كنن ويه جورايي حق روبهشون بدن كه بكشن كنار.......(من خودم هم هنوزنفهميدم طرفداردخترهام يا پسرها؟!!!!!!)
*****من منتظرم****

+ . ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()