من و تو

نگاه

ساده بگويم
نگاه زاده علاقه است
اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه كند ديگر تو از آن خود نيستي
زمان مي گذرد، زمان نيازها
كودك مي شويم
جوان هستي و جواني نمي كني
مي گذرد
پير مي شوي مي ماني
باز هم مثل هميشه در پي گمشده نيستي كه با تو هست ونيست
باز در پي آن علاقه پنهان
‌ آن نگاه تازه هستي
باز آن دوچشم روشن عشق را در غبار تازه زمان جستجو مي كني
غافل از آن كه او ديگر تكه اي از شده
وسايه اي خوش بر روي تو
گوشه گوشه اي از اين دل خراب سرشار از عطر نگاه توست اي عزيز
واي واييي واي برمن
عسل
+ . ; ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()