من و تو

امیر

امیر:
از همه دوستان خیلی ممنونم.... اینقدر شما قشنگ می نویسید دیگه روم نمی شه اینجا یه کلمه هم بنویسم نکنه که بپرم وسط حرفهای قشنگتون... ولی قول می دم که تلاشمو بکنم که خوب بنویسم.
َََََااااَ چه قدراین دو روزه مطلب جدید و قشنگ گذاشتین اینجا!!! از "احسان جان " "سمانه جان " و"علی جان " خیلی ممنونم که به یه عالمه سوالام جواب دادند........"سمیرا جان" به خاطر همه لطف و کمک خیلی بزرگی که به من کردی ازت ممنونم........ "شیرین جان" خیلی دلم برای نوشته های قشنگت تنگ شده..... "عسل جان" برای احساس قشنگت ارزش قائلم....چند تا مورد هست فقط برای جمع بندی حرفام می گم....
1) یه سوال دارم اینکه بعضی وقتا یه چیزایی در مورد عشق می شنوم از هر چی عشقه می ترسم.... به نظر شما عشق این همه خطرناکه؟ این همه ترسناکه؟ برای خنده هم که شده اینو بخونید از Devil’s Dictionary هست:
LOVE, n. A temporary insanity curable by marriage or by removal of the patient from the influences under which he incurred the disorder. This disease, like caries and many other ailments, is prevalent only among civilized races living under artificial conditions; barbarous nations breathing pure air and eating simple food enjoy immunity from its ravages. It is sometimes fatal, but more frequently to the physician than to the patient

... نمی خوام وارده بحثهای بی فایده بشم ولی باورم این هست که "عشق فرایندی آگاهانه هست که ما خود انتخاب می کنیم نه اینکه بر ما تحمیل بشود" رو همین حساب می گم ما از روی فکر و منطق می تونیم عشق رو انتخاب کنیم و ادامه بدیم (مگر اینکه خودمان نخواهیم)... من می گم پایه عشق نه تنها بر اساس منطق هست بلکه خود عشق هم منطقی Post Modern”" داره ولی "درنیابد حال عاشق را هیچ.... اونیکه عاشق نشده !!!" ...
2) در مورد جوابهایی که "احسان" لطف کرد و به سوالام داد که واقعا خیلی کمکم کرد... در مورد 1) من خودم در باورم همیشه این بوده که همه آدما خوبند و واقعا همون چیزی هستند که به نظر می یان(مگر اینکه دلیل محکمی برای اثبات عکسش داشته باشم) اصلا نمی خوام به خودم اجازه بدم که فکر کنم بقیه دارن دروغ می گن برا همین تا حالا یه عالمه (تاکید می کنم یه عالمه) دوسته اونطوری که گفتم پیدا کردم که لا اقل یکی از اون ویژگیها رو داشته باشه... خیلی حس خوبی هست با یه عیب... اگه اونی نباشند که من فکر می کردم که تا حالا شاید یکی دو بار فقط این طور شده بدجوری ضربه می خورم...(راستی فکر می کنید این باور خوبه یا نه؟؟ پیش فرض ذهنی شما چیه؟؟)..... 2)کاملا با نظر"احسان" موافقم. 3) درست می گی 4) با حرفهایی که زدی موافقم... سوال خیلی زیرکانه ای هم کردی! خوب به معنیش فکر کنید!!! "در واقع پایانی برای آغازی خوش تر است" الف) درست می گی ب) در این مورد من باورم این هست که ما باید همیشه خودمون باشیم و به خاطر اینکه یکی خوشش بیاد حرفامونو عوض نکنیم.... ولی نه اینکه یکسان برخورد بکنیم... مثال می زنم: اگه من یه دوستمو که پسر هست یعد از یه مدت ببینم کلی شلوغ بازی در میارم و می پرم بغلش می کنم اما اگه دختر باشه فقط میگم: "از دیدنت (دیدنتون) خیلی خوشهالم..." وچند مورد هم تجربه تلخ در رابطه با یکسان حرف زدن دارم... ج) موافق نیستم! درست فهمیدن دلیل یکسان بودن دیدگاه ها نیست... به ندرت می شه دو نفرو پیدا کرد که در مورد مفهومی به این پیچیدگی یکسان فکر کنند د) حرفی ندارم!! 5) امروز از بقالی سر کوچمون account گرفتم در مورد حروف هم دیگه برگه رو حفظ شدم!!! ولی هنوز خیلی کندم!!!
در جواب سوال >>> دقت کردید چرا بحث دختر و پسر پیش میاد اولین فکر عشق و عاشقیه و سکس ؟ مگه چیز های دیگری وجود نداره؟ چرا جنبه های دیگه در نظر گرفته نمیشه؟
شاید چون برای حل مشکلات باید از موارد اساسی شروع کرد.
ازبزرگترهاهم خواهش می کنم یه موضوع رو شرو به نوشتن بکنند که من این همه در هم ننویسم...
P.S. >>>> این اتصالات داخلی خط تلفونمون ایراد پیدا کرده.
شاد باشید.
امیر
+ . ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۱
comment نظرات ()