من و تو

برداشت های يه شبه فيلسوف از طرف مقابلش (۱)

بايد ديد آدم ها اول يه تصوير ذهني از كسي كه ممكنه يه روزي عاشقش بشن تو ذهنشون مي سازن و بعد مي گردن و اون رو با افرادي كه مي بينن تطبيق مي دن يا اينكه بعد از اينكه فردي رو ديدن و اون طرف شد طرف مقابلشون ديگه مشخصات اون فرد مي شه آرمان هايي كه طرف از معشوقش انتظار داره. به يه زبون ديگه آيا ادم ها با يه معيار خارجي معشوقشون رو مي سنجن يا اصلا خود معشوق مي شه معيار و آرمان ذهني؟
اگه اين فرآيند از نوع دوم باشه ديگه نميشه قبل از هرگونه اتفاقي تصميم بگيريم كه من مي خوام طرف مقابلم اين طوري باشه يا فلان طور نباشه؟ مي شه؟
و اگر حالت اول رو در نظر بگيريم كه فردي با ذهنيتي كه از طرف مقابلش ساخته و يه جور آرمان گرايي براي انتخاب طرف مقابل داره تازه بحث مم شروع مي شه.
اين رو از قول يه پسر مي گم. به نظر شما يه پسر مي تونه يه خط كش دستش بگيره و راه بيفته و به هر دختري كه مي رسه اون رو با خط كشش بسنجه و اگه مطابق ميلش بود تصميم بگيره دختره بشه طرف مقابلش؟ اينجوري من كه نمي تونم اثري از عشق ببينم. اين يه جورايي مبتني بر عقلانيت محض است و عشق كه تپه اي است كه هر چارپايي از اون بالا مي ره با اين روش حاصل نمي شه.
حالت دوم حالتي است كه فرد با اينكه يك آرمان ذهني داره ولي وقتي نوبتش مي رسه كه گوشاش دراز شه و از تپه بره بالا و طرف مقابل رو اون ور تپه رويت بكنه ديگه آرماناش فراموش مي شه و باز حالتي مثل اين پيش مي آد كه اون دختر خانوم پشت كوه (ببخشيد تپه) مي شه معيار. اينجوري فايده اي نداره تصميم بگيريم عاشق كي بشيم . عشق اختياري نيست جبري است.
با اين تفاصيل فكر نكنم فايده اي داشته باشه كه بخوايم يه خط كش ذهني واسه طرف مقابلمون درست كنيم.
البته يه سري معيار هاي بنيادي است كه موجب مي شه دو نفر با هم اخت بشن كه بيشتر به مبناي فكري و اصول اون افراد بر مي گرده.
اين حالت هايي كه من گفتم حصر عقلي ندارن يعني مي شه به اونا حالت هايي اضافه كرد. ممنون مي شم شما اين كارو بكنبن.
-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-
با تشکر
فيلسوف شانزده ساله
+ . ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()