من و تو

عقل يا عشق، تخيل يا تعقل؟ هردو

فيلسوف شانزده ساله
سميرا خانم چشم. البته من که در مورد مدرسه ام چيزی ننوشتم ولی از طرف علی.ط قول می دم که ديگه در مورد مدرسه من ننويسه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من نمی تونم گفته های شما رو تحليل کنم. اگه قراره معياری باشه ديگه دوست داشتن می شه دوست داشتن از روی عقل که البته اکه بخوايم طرف مقابل رو دوست داشته باشيم که نمی شه تصميم عقلی بگيريم که آيا می خواهيم به او عشق بورزيم يا نه.
من فکر کنم دوست داشتن و شروع عشق نمی تونه از روی معیاری شكل بگيره. چون معيار كه امري عقلي است از جنس عشق و دوستي نيست. عقل (معيار) نمي تونه در شروع نقشي داشته باشه بلكه بعد از شروعه عشقه كه تازه نقشي ايفا مي كنه. معيار هايي از اين قبيل كه طرف فرهنگش با من مي خونه يا نه؟ يا اصلا در وضعيتي هستم كه بخوام اون طرف رو دوست داشته باشم يا نه؟ اين ها بعد از جرقه زدن عشق است.
مثلا اينطوري بگم : فرد اول عاشق ميشه بعد عاقل.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سميرا خانم فكر كنم با انتخاب واژه ؛جبري؛ براي بيان عشق نتونستم منظورم رو به خوبي تفهيم كنم. مي خواستم اين طوري بگم كه شروع عشق دفعي و ناگهاني است. نمي گويم با يك نگاه. ولي مرز بين من عاشق با من غير عاشق يك نقطه در زمان است. يك لحظه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر احسان شرك و سميرا مايل هستند كه من به جاي تحليل خود موضوع مثل بقيه شرايطي هرچند ذهني كه ممكن است طرف مقابل آينده ام مطابق اون نباشد رو بيان كنم با كمال ميل اينكار رو مي كنم.به هر حال شما صاحب ملكيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو پرانتز بگم اينو. (بچه هاي مدرسه ما دوره نمي ذارند بلكه اوني كه علي ط منظورش بوده، جلسه هفتگي است. اين دوتا تو فرهنگ اصطلاحات مفيدي ها با هم فرق دارن. )


+ . ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()