من و تو

به کجا چنين شتابان؟؟؟



يك كم به دور وبر خود نگاه كنيد ‏، تو جامعه اي كه يك نزول خوار فرش زير پاي يك حانواده رو جمع ميكنه‏، تو جامعه اي كه يك مادر بچه هاي خودشو ميكشه تا با يك مرد ديگه ازدواج كنه، تو جامعه اي كه يك پسر از اينكه ميبينه يك دختر به پاش افتاده لذت ميبره،‌تو جامعه اي كه يك دختر از روي جنون و 1000 تومان جسم خودشو ميفروشه آيا باز هم ميشه از روي احساس تصميم گرفت؟
اصلا احساس تو چنين جامعه اي وجود دارد؟؟؟جامعه اي كه همه از روي فكر دارند دهن همديگر رو سرويس ميكنند(ببخشيد واژه بهتر پيدا نكردم).
آره ما هم چنين فكري داشتيم كه اصلا عقل چه معني دارد؟ مگه آدم از روي عقل هم عاشق ميشه ؟اونوقت كه ديگه هيچ لذتي نداره!!! آره اينقدر از روي احساس پيش ميريم كه نفهميديم كي عقل خودمون را فراموش كرديم ، فقط يك لحظه ميفهميم كه تمام زندگي تو دادي رفته بدون اينكه فكر كني ولي هيچ فايده اي نداشته، عصر فيلسوفها تموم شده همه براي شكم خودشون حرف ميزنند ، عصري كه فلسفه وجودي انسان هم داره ميره زير سئوال(خدايا منو ببخش).
شايد حق با اين دوستمون باشه ولي حالا ديگه نه!!!
شايد خنده دار باشه براتون ولي ميگم:
قبل از اينكه زندگي خودتون رو احساس بدين بره فكر كنيد مگه حس چيزي جدا از فكر و عقله؟؟؟ ببينيد از خودتون چي ميخواهيد ، چه توانايي هايي داريد؟ميخواي چي كار بكني؟ميتوني كسي رو كه دوست داري از روي عقل و روي معيار هايي كه داري دوست داشته باشي!؟؟؟؟
ما مشكلمون اينجا همينه كه چرا نبايد از روي فكر پيش بريم؟؟؟ آقاجون نميگم احساس رو بذاريد كنار ولي احساس در سايه عقل ، مگه اشكالي داره؟از روي منطق پيش بريد و ببينيد همونيه كه تو فكرتون بود اگه ديديد كه به تمام شرايط عقلي شما جواب مثبت داده اونوقت احساس رو آزاد بذاريد.
يكي از دوستامون آنچنان يك سئوال پرسيد كه من جا خوردم!!!(تنم لرزيد، خواهشا اشتباه ما رو نكن)
((((اگه قراره معياری باشه ديگه دوست داشتن می شه دوست داشتن از روی عقل که البته اکه بخوايم طرف مقابل رو دوست داشته باشيم که نمی شه تصميم عقلی بگيريم که آيا می خواهيم به او عشق بورزيم يا نه.))))
- يك سئوال چرا نميشه تصميم عقلي گرفت؟ مگه عاشق شدن از روي چه چيزيه؟اگه از روي عقل نيست پس چرا يك بچه 1 ساله عاشق نميشه؟ ميدونم شايد بگيد بچه يكساله هم بنابر فلان و فلان دليل عاشق ميشه، ولي اون عشق غريزيه كه تو همه وجود داره مثل عشق به پدر و مادر يا عشق به يك اسباب بازي ولي با اين عشق فرقي نميكنه؟؟؟
((من فکر کنم دوست داشتن و شروع عشق نمی تونه از روی معیاری شكل بگيره))
- تو را به خدا اشتباه نكن ، يك وقت ميفهمي كه دير شده.
((عقل (معيار) نمي تونه در شروع نقشي داشته باشه بلكه بعد از شروعه عشقه كه تازه نقشي ايفا مي كنه. معيار هايي از اين قبيل كه طرف فرهنگش با من مي خونه يا نه؟ يا اصلا در وضعيتي هستم كه بخوام اون طرف رو دوست داشته باشم يا نه؟))
- اره عقل تازه بعد از شروع عشقه!!! بعد از اينكه هم خود مون رو وابسته كرديم و هم يك بيچاره ديگه رو ، اونوقت كه ميگيم اي بابا من چي كار كنم(تازه ياد عقل ميوفتيم) ، خب اين درسته؟
به همين چيزها هم كافيه فكر كنيد تا كمي از احساس متضاد دور شويد.
---------------------------
با اينكه شروع عشق ناگهاني و من هم قبول دارم ولي بذاريد اينگونه نباشه!!!(ناگهان از عقل استفاده كنيد)
---------------------------
من نمي دونم چرا به سميرا ميرسند ميگن سميرا خانوم!!! به ما ميرسن ميگند احسان شرك!!!
((اگر احسان شرك و سميرا مايل هستند كه من به جاي تحليل خود موضوع مثل بقيه شرايطي هرچند ذهني كه ممكن است طرف مقابل آينده ام مطابق اون نباشد رو بيان كنم با كمال ميل اينكار رو مي كنم.به هر حال شما صاحب ملكيد))
- اينجا ملك شخصي هيچكي نيست اينجا متعلق به همه ما هاست ، من وتو، مني كه شايد بتونم از تو چيزي ياد بگيرم كه تا آخر عمرم به دردم بخوره.
--------------------------
((تو يك جامعه هيچكي مجبور به حرف زدن نيست و هيچ اجباري در حرف زدن ندارد ولي وقتي شروع كرد بايد ببينه بقيه چه چيزي ميخواهند تا درباره همون صحبت كنه و مردم رو راضي نگه داره ولي نه اينكه بخواد حقايق رو نگه داره تو دلش و تو دفتر خاطراتش بنويسه كه شايد يك روز چاپ بشه))
-------------------------
اميدوارم به كسي بي ادبي نكرده باشم ، منو ببخشيد زياد شرايط روحي خوبي ندارم، در ضمن من يكماه نيستم منو بببخشيد ولي بر ميگردم.در ضمن اگه از موضوع اصلي دور شدم منو ببخشيد(حتما ميبخشيد ديگه؟؟؟؟)
-------------------------
بقيه حرفها رو هم كه امير زده و كاملا هم منطقي به نظر ميرسه.
%احسان%
+ . ; ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()