من و تو

عشق يا عقل، تخيل يا تعقل؟ هر دو(2)

فيلسوف شانزده ساله
ــــــــــ

هر آفرينشي كه صورت مي گيره از دو جزء متافيزيكي تشكيل مي شه. 1- تخيل 2-تعقل
اين در مورد هر پديده اي است كه قسم تخيل كار، زودتر شكل مي گيره. عشق هم تركيبي از اين دو تا است. براي اينكه يه عشق ، عشقي سوزان و در عين حال پايدار باشه بايد اين دو عنصر تخيل و تعقل با هم به نسبت معيني شكل بگيرن. پس حرف من كه گفتم عقل بعد از عشق تازه شروع به كار مي كنه اشتباه است مگر اينگونه تعبير بشه كه بعد از مدتي درصد عقل در شكل گيري عشق بيشتر مي شه. يعني بعد از نقطه اي ، سير عقلاني فكر كردن روند رو به رشدي داره. ولي بايد توجه كرد عشق قبل از اون شكل گرفته . يعني ما زماني داريم كه درصد تخيل نسبت به تعقل بيشتر است. شايد اين زمان لحظه شروع عشق نباشه ولي به هر حال وجود داره. پس بيايد به اين جمع بندي برسيم كه حرف هاي من و بقيه هردو درستند ولي در بازه هاي مختلف از شكل گيري عشق.
ـــــــــــ
از اين به بعد مي خوام در مورد خصايصي بنويسم كه اگر در فردي اون رو ببينم ممكن است نسبت به او عشق بورزم. خط فكري اي بود كه سمانه داد.
ــــــــــ
در ضمن من خودم رو يه راشيوناليست يعني عقل گرا مي دونم. اينكه به نظر شما اومد من منكر استفاده از عقل شدم بخاطر اينست كه من پديده اي مثل عشق رو بيشتر متعلق به قوه وهميه انسان مي دونستم. به خاطر همين فكر نمي كردم در يه لحظه طوفاني وقتي درگير عشق بشم بتونم از عقلم بهره ببرم. ولي خب. عشق فقط اون يه لحظه هيجان انگيز نيست. همان طور كه اشاره كردم مثل يه طيف مي مونه.
+ . ; ٢:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()