من و تو

سميرابايک جوابيه نسبتا بلند.....

صداقتي روكه توي نوشته هاي اميرهست،خيلي دوست دارم،واون حس مثبت نگري واميدبه آينده روشني كه ميتونه باهمسرش داشته باشه.....
بحث درمورد“تو“ ويا “همسر“ بحث جالبيه،خيليهادوست دارن كه اون “ تو “ يه روزهمسرشون باشه،...بنظرمن لحظه خوبيه وقتي كه ببيني اون كسي كه به عنوان يه “ تو“ باهاش رابطه داري ودوستش داري(عشق رونميگم،چون ازنوشته هات حس كردم عشق روفقط به همسرت ميدي)،خيلي به اون كسي كه ميخواي درزندگي “همسر“ ت باشه،نزديكه...اميرجان،درمورداون كسي بنويس كه دوست داري خاليهاي زندگيتوپركنه،به روزوشبت رنگ بده،احساس توروبه اوج برسونه والبته لايق احساست وعشقت باشه......
****
امين جان،بلاخره توهم نوشتي،فكركنم يه ماهي ميشه كه اجازه روگرفته بودي،نه؟؟؟
يه جانوشتي:“...سعي كنه ازون رفتارمن بدش نيادومنوهمونجوري كه هستم بخوادنه همونجوري كه ميخواد..“ هم حرف خوبيه وهم نيست،حرف خوبيه چون قبول دارم كه مانبايدبخوايم تمام خصوصيات ورفتارواخلاق طرفمون هموني باشه كه ماميخوايم ونبايدتمام مدت درصددباشيم كه بخوايم رفتارهاي اونودرجهتي كه خودمون ميخوايم تغييربديم،چون اون هم تايه حدي ظرفيت داره واگه مابه اين بظاهراصلاحاتمون ادامه بديم،تمام اعتمادبنفس طرف له ميشه،اماحرف خوبي نيست چون ممكنه بعضي رفتارهاواخلاقيات مااصلاً خوب نباشه واگه نخوايم عوضشون كنيم وبه كسي هم اجازه نديم كمكمون كنه كه ديگه اين رابطه به تعالي وپويش ماكمكي نميكنه،دچارركودميشه وهردوي ماهمونطوركه بوديم ميمونيم،بدون اينكه بهترشده باشيم...
امابقيه حرفهات خوبه ومن خوشحالم كه باافكاريه پسرتوي سن وسال توآشناشدم،بازهم بنويس...
***
احسان فيلسوف بزرگ،خسته نباشي ازاين همه نوشتن،چقدرپشتكارداري ومانميدونستيم!!!!
من يه نظري درموردعشق وعقل دارم،شايدآدم توي يه لحظه احساس كنه بدجوري عاشق شده،اماتوي همون لحظه هم ميتونه به عقلش رجوع كنه وآينده اون عشق روتصوركنه،وبعدراحت تصميم ميگيره..حداقل من خودم اينطوري هستم،شايديه وقتهايي باشه كه دل آدم بلرزه واحساس كنه حس خوب عاشقي داره مياد،ولي بعدش وقتي دورنماي اون عشق رودرنظرآوردم،بيخيالش شدم واين تصميم روبايدهمون اولش گرفت،تاوقتي كه عميق نشده باشه كه وقتي عميق بشه وتوي وجودت ريشه بگيره،ديگه جداكردن اون ريشه ها،ريشه زندگي خودت روهم ازبين ميبره.........
***
حرفهاي سمانه هم نشون ميده كه مردي روميخوادكه بشه بهش تكيه كرد،مردي كه قوي ومطمئن باشه،معيارهاي خوبيه ،اماپس احساس اون مردچي ميشه؟؟مردهايي كه هميشه نقش تكيه گاه رودارن،توي خلوت خودشون خيلي تنهان،ميترسن احساس ضعف نشون بدن،به همين دليل دنبال كسي ميگردن كه ازونهاتكيه گاه بودن نخواد،بلكه يه وقتهايي هم باشه كه اينابه اون تكيه كنن،يه وقتهايي باشه كه فقط باحسشون زندگي كنن.......دقت كردين بعضي ازمردهاي موفق درعرصه اجتماعي ،چقدرتوي زندگي شخصيشون تنهاهستن؟؟؟
مردبايداينقدربازنش راحت باشه كه حتي بتونه پيشش اظهارعجزوناتوانيشونشون بده وزن بايداونقدرفكوروباشعورباشه كه اون اظهارعجزروببينه وهمونجاخاكش كنه،ديگه نه به روي مردش بياره ونه اينكه اونوتنهابذاره.......
***
+ . ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()