من و تو

امیر: جواب سوال اول.

***من اینو دیروز نوشته بودم ولی خوب امروز اینجا گذاشتمشون...
خوب این بار می خوام از درونی ترین احساساتم براتون بنویسم.... چیزهایی که حرف زدن در موردشون با کسی غیر از خودم باعث می شه از خجالت سرخ بشم! دوست دارم باهاتون روراست باشم... این بار می خوام همه چی رو بگم... خدایا کمکم کن که سخت نیازمند پشتگرمی به قدرت بی انتهای تو هستم... حرفهایی که می زنم تمام اون چیزهایی هست که با تمام وجودم باورشون دارم... ممکنه برای شمایی که الان این نوشته ها رو می خونی خیلی سطحی یا رویاگونه به نظر بیان... ولی برای من پر از مفهوم هستند... ... نمی دونم چرا ولی از اینکه دارم در مورد این باورهام می نویسم احساس دودلی شدیدی دارم... چند بار با خودم گفتم یه چیز ساده و مختصر بنویسم... بدون دردسر و دلهره بذارم تو وبلاگ که منم یه حرفی زده باشم... حتی نوشتم... ولی باز نمی دونم چرا خودم راضی نشدم... امیدوارم از اینکه الان دارم می نویسم بعدا پشیمون نشم... خدایا امیدم به توست.
خوب من اول اینو بگم که هر چی من می گم دلیل این نیست که اصرار داشته باشم که حرفام درست هست... نمی خوام بگم که ویژگی هایی که من می گم ارزش هستند... ولی خوب خیلی روراست در موردشون حرف می زنم... قبوله؟
با یه دسته بندی ویژگیهای یه "تو" شروع می کنم:
1) ویژگیهایی که به نوعی بیانگر یک دورنمای کلی از شخصیت "تو" هستند که حتی بدون دیدنش می شه یه دید کلی ازش داشت.... مثل: رده اجتماعی خانواده... فرهنگ غالب در خانواده... نوع و میزان تعصیلات...
خوب من در این مورد برای انتخاب همسر ویژگیهایی رو در نظر دارم... { البته خوب اختلاف سن رو هم ضروری می دونم (یعنی حتما من باید بزرگتر باشم) } فکر نمی کنم لزومی باشه که در این مورد این معیارهام بگم فقط همین قدر می گم که این موارد هم برای من کاملا اهمیت دارن ولی به هیچ وجه اساسی و تعیین کننده نیستند.

2)ویژگیهایی که در ارتباط "تو" با دنیای اطرافش و اجتماعی که در اون زندگی می کنه خودشونو نشون میدن... مثل نوع لباس پوشیدن... نوع عطر... چگونگی برخوردهاش با دوستان و نزدیکان ... چگونگی برخوردها ش در مواجه شدن با افراد مختلف جامعه... آداب حرف زدن... ادبیات مورد استفاده درزمان های متفاوت خوشحالی... غم... عصبانی بودن... دلخور بودن... گله کردن... تشویق کردن... انتقاد کردن و.... این نوع ویژگیها رو می شه بعد از چند ماه آشنایی با یه "تو" تا مقدار خوبی فهمید... این ویژگیها هم در کل بیانگر رفتار اجتماعی "تو" هست.
در این مورد مثبت بودن این ویژگیها خیلی برام مهم هست... با متانت حرف زدنو دوست دارم خیلی.. دوست دارم همسرم فرهیخته باشه... با همه خوب برخورد کنه ولی تملق هیچ کسو نکنه.... قبل از اینکه دستخوش احساساتش بشه خوب فکر کنه... این برام خیلی مهمه که حتی وقتی خیلی ناراحت و عصبانی هست منطقی رفتار بکنه و منطقی فکر بکنه و منطقی حرف بزنه.... در کل این ویژگیها برای من در تصمیم گیریم برای انتخاب همسر موثر هستند.

3) ویژگیهایی که بیانگر دید شخصی و باورهای یه "تو" نسبت به خودش و دنیای اطرافش هست... مثل اعتقادات قلبی که در وجودش نسبت به "آفریننده همه خوبی ها" داره... زیبا دیدن دنیا یا تیره و تار دیدنش.... صفات خوب مثل راستگویی...مهربانی... انسانیت و....
در این باره این برام خیلی مهم هست که باورهای قشنگی نسبت به "آفریننده همه خوبی ها" داشته باشه و باور داشته باشه که ما همیشه نیازمند لطف اون "بلند مرتبه" هستیم... باور داشته باشه که بندگی "صاحب کمال مطلق " رو کردن افتخار هست.... و البته اینو هم بگم که من اصلا نمی تونم با کسایی که تعصب زیادو اشتباه دارن کنار بیام نمیگم بده ولی من نمی تونم با یه "تو" که تعصب زیادو اشتباه داره زندگی کنم... و همچنین دوست دارم همسرم زیبایی ها رو در خاطرش طولانی نگه داره و بدیها و زشتیها رو زود فراموش کنه... با کسایی که کینه ای هستند یا خیلی بدبین هستند اصلا نمی تونم زندگی کنم.... در مورد صفات خوب هم که معلومه همه دوست دارن همسرشون داشته باشه... برا من مهمترینش اینه که اصالت رفتار یه "پرهیزگار" رو داشته باشه البته دوباره اینو میگم که با "تعصب اشتباه" اینو اشتباه نگیرین!!

این دو مورد بعدی که می خوام بگم برام خیلی مهمتر از همه اون موارد قبلی هست و خیلی در موردشون تاکید دارم برای انتخاب کردنم.

4) نظام فکری
این واقعا برام مهم هست که کسی که به عنوان همسر انتخابش می کنم خوب فکر کردن رو بلد باشه... خوب فکر کردن معنیش این نیست که بتونه مساله های هوشی حل بکنه یا شطرنجش خوب باشه ها!!! خوب فکر کردن یعنی توانایی پیدا کردن یه راه حل وقتی که احساس بکنی همه چیز به ضررت هست... یعنی مسیر درست رو در دو راهی ها پیدا کردن... یعنی انتخاب اون گزینه ای که درست ترین هست... یعنی توانایی اینکه رویا رو واقعیت کردن... یعنی پیدا کردن کلید اون در بسته وقتی که به یه بن بست می رسی.... یعنی استفاده از نردبان به جای اینکه بخوای با دست و پا از دیوار بالا بری... یعنی اینکه نیاز نباشه مرتب کسی که باهاش برخورد داره از جمله منظورم این بود که.... استفاده بکنه و.... فکر کنم فهمیده باشین چی می خوام بگم....
من نمی خوام همسرم عروسکی برای لذت و خوشیم باشه... می خوام همسفری باشه که تو خوشی ها و نا خوشی هام باهام باشه و کمکم کنه... راهنماییم کنه... بگه چی کار باید بکنم... گاهی دعوام کنه گاهی تشویقم کنه... گاهی به حرفام گوش کنه... گاهی بهم بگه که به حرفاش عمل کنم(همون دستور دادن خودمون میشه!!!).... و همه این گاهی ها به شدت نیاز به یه اصل داره و اون اینکه همسرم بلد باشه خوب فکر بکنه تا بفهمه کی وقته اون گاهی ها میشه!!

5) ویژگیهای روحی
این هم واقعا برام مهم هست که کسی که می خوام باهاش زندگی کنم چه روحیاتی داره... دوست دارم لطیف فکر بکنه... لطافت رو دوست داشته باشه... اصلا مفهومش این نیست که روزی 100 بار بگه که "دوستت دارم"!! من می خوام عشق ذره ذره در وجودش شکوفه بزنه همونطوری که دوست دارم خودم هم همین طور باشم... یعنی هر دومون از وقتی عاشق بشیم که تصمیم گرفتیم زندگی مشترک داشته باشیم و نه قبلش....(شاید خیلی ها به این مورد اعتراض داشته باشن ولی من گفتم که تصمیم دارم فقط عاشق یه نفر بشم و بمونم اونم همسرم... من این حق دارم که عشق رو اون طور که خودم می خوام تعریف کنم این طور نیست؟؟!!)... چه قدر حرف قشنگی رو "سمیرا جان" زد که "ببيني اون كسي كه به عنوان يه “ تو“ باهاش رابطه داري ودوستش داري(عشق رونميگم،چون ازنوشته هات حس كردم عشق روفقط به همسرت ميدي)،خيلي به اون كسي كه ميخواي درزندگي “همسر“ ت باشه،نزديكه"... چه قدر این حرفو دوست داشتم... چون دقیقا همین احساس رو دارم.... وقتی که می تونم دیگه عاشقش باشم... چون اون دیگه همسرم هست....چه قدر خوبه وقتی چنین کسی رو پیدا کردم.... دوست دارم همسرم همه لطافتهای یک زن در وجودش باشه... گاهی ناز بکنه... گاهی مثل یه بچه معصوم باشه... گاهی شیطنت های خاص "تو" ها رو بکنه... از همه مهمتر احساس پاکی در وجودش باشه که بخواد عاشق باشه اون هم عشق به همسر(یعنی من!!).....

خوب خیلی حرف زدم!!! حالا ممکنه بگین که "ای بابا تو هم دلت خوشه!! کی می ره این همه راهو!!! اگه دنباله چنین آدمی هستی باید سفارش بدی خدا یکیشو واسط بسازه!!! یا از یه سیاره دیگه پیداش کنی!!! تو زمین که چنین کسی نیست!!" .... خوب من جوابم این هست که تا وقتی آرزوها و ایده آل های بزرگ نداشته باشی به هیچ جا نمی رسی... من بزرگ فکر می کنم و برای رسیدن به هدفم همه تلاشمو می کنم... امیدوارم به یاری خدا اون کسی رو که گفتم پیدا کنم...ولی من واقعا ایده آل های خیلی سختی هم ندارم... اون وقت وقتی دوباره اون کسی که این حرفو زده دیدم بهش می گم "دیدی حق با من بود!! دیدی به آرزوم رسیدم!!" خدایا به امید اون روز....

خوب این که فقط جواب سوال اول بود که!!! در مورد دو تا سوال بعدی هم همین قدر حرف دارم!!! چون می دونم الان دیگه حاله خوندنشو ندارین!! می ذارم برا یه فرصت دیگه..... اون متن اول که نوشته بودم ولی نذاشتم اینجا 10 خط بود... راستی این چند خط شد؟؟؟ نمی دونم چرا همه اینها رو گفتم.... شاید نباید در موردش حرف می زدم....

خیلی ممنونم.
یگانه امیدبخش هستی یارتان
امیر.
+ . ; ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()