من و تو

امیر.... چند تا جواب:

می خوام نظرمو در مورد دوست داشتن و کمال بگم... این درست هست که عشق می تونه یه کمال باشه... ولی اصلا به این مفهوم نیست که نباید برای دوست داشتن شرط گذاشت... شاید در مورد رابطه عشق و کمال بتونیم این مثال رو بیاریم که: پرستش کردن یه کمال هست... در واقع پرستش نشان دهنده نهایت گنجایش وجودی یه نفر هست... فکر می کنید این درست باشه که بگیم "برای معبود نباید شرط گذاشت... مهم نفس پرستشه نه اینکه کی رو بپرستی؟؟" حرفی که بعضی از بت پرستان می زدند این بود که "باشه قبول که خدا معبود اصلی هست ولی خوب ما این بتها رو می پرستیم چون می بینمشون... حالا فرقی نمی کنه که... مهم عبادت کردن هست..." من این حرفو اصلا قبول ندارم... البته این که فقط یه مثال بود که برای ساده تر شدن گفتم....من خودم سعی دارم هیچ انتخابی رو بدون فکر نکنم....
در مورد معیار گفته بودم نظرم با سمانه جان متفاوت هست .....من اینطور معنی می کنم که "معیار فکری (یا همون Standard for Mental Concepts) یکای سنجش برای مقایسه کردن رفتارهای دیگران با باورهای خودم هست" یعنی اینکه من اگه برای کسی که می خوام مثلا باهاش دوست باشم معیار دارم... منظورم این هست که وقتی با افراد متفاوت برخورد دارم در ذهنم اونا رو با معیار فکریم مقایسه می کنم و یه درجه ای رو بهشون نسبت می دم که اگه اون درجه از یه حدی بالاتر بود یعنی من اونها رو به عنوان دوست می پذیرم.... ساده بگم معیار در ذهن من واحد نمره دادن هست به بقیه... نه شخصی ایده آل که برا خودم تو فکر خودم به وجود بیارم بعد تو دنیای واقعی دنبالش بگردم... که اگه این طور بود نمی شد هیچ وقت چنین کسی رو پیدا کرد.... این جمله که تو اون نوشته در مورد معیارهام نوشته بودم که:{ "ولی من واقعا ایده آل های خیلی سختی هم ندارم..."} توضیحش اینه که من از اون استادایی هستم که نسبتا خوب نمره می دم!!!!
*** جواب اون دو تا سوال هم که مونده بود تو یه فرصت دیگه می نویسم....
ممنونم.
امیر.

+ . ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()