من و تو

امير...

تمام حرفایی که سمانه و کامراد زدند رو چند بارخوندم...خیلی ممنونم که در این مورد نظر دادین.... خیلی کمکم کرد که در این مورد بیشتر فکر بکنم.... کلی هم در موردش فکر کردم... این قدر منطقی هستم که بگم: "جوابشو نمی دونم... هر چی فکر کردم دیدم بلد نیستم"... اگه من اصلا قبل از اینکه خودم بخوام عاشق بشم چی؟ اگه نا خود آگاه دل بستش بشم.... اگه که دختر خانم اونی نباشه که من فکر می کردم هست.... اگه فقط یه همدم می خواسته.....اگه حرفایی که می زده به قول سمیرا بلند بلند تخیل کردن بوده..... اگه که من فکر می کردم که اونم منو قبول داره ولی اشتباه می کردم.... اینکه اصلا این جرات رو پیدا می کنم که بهش پیشنهاد بدم یا اینکه از اینکه جوابش ممکنه منفی باشه می ترسم.... جواب همه این سوالا اینه که "من نمی دونم".... اونقدر تجربه ندارم که بدونم باید چی کار بکنم.... چیزی که می دونم فقط این هست که عشق شجاعت احتیاج داره... وشکست خوردن در عشق ممکنه برای همه پیش بیاد... و امیدوارم که من اونقدر توان داشته باشم که بتونم این شکست رو بپذیرم.... سمانه گفته بودی جواب سوالها یی رو که پرسیده بودی می دونی... میشه بگی چون من نمی دونم.... هر کسی که می تونه یه راهنمایی باشه لطفا کمک کنه به من...
ممنونم.
امیر.
+ . ; ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()