من و تو

 

سلام....دقيقاً احساس اين مامانهارودارم كه بچه هاشون كنكورشركت كردن وهركدوم يه رتبه نسبتاً‌خوبي آوردن..باوركنين،....من اون اول كه اين وبلاگ دنيااومد،يه كم ميترسيدم كه نكنه بچه ناخلفي بشه،نكنه ازكسي سواستفاده كنه ياخداي نكرده كسي ازون سواستفاده كنه....الان خيلي حس خوبي دارم،مثل يه مامان كه به بچه ش اعتمادكرده وگذاشته اون يه مدت خودش به ميل خودش زندگي كنه وحالاميبينه كه بچه عزيزش امتحانشوخوب پس داده.......ازاميرخيلي ممنونم كه اين وبلاگ روسرپانگه داشت،چون من واقعاً درگيري كاري داشتم وحتي وقت واسه (خانوم كوچولو)هم نداشتم.....بهرحال،خوبه كه بحث تااينجاپيش رفته وميبينم كه خوب هم پيش رفته،كامرادوسمانه خيلي خوب موضوع روبررسي كردن وگيركاررودرآوردن......
من پيشنهادميدم كه بحث روجمع وجوركنيم وكم كم يه بحث تازه روراه بندازيم.....البته من توي هفته آينده هم درگيري كاري دارم،ولي سرميزنم حتماً،احسان شرك خودمون هم كه درگيرنقل مكان وازين جورحرفهاست،ولي اون هم ازحداكثر10 روزديگه دوباره برميگرده و........
****
اميرجان،حرفهاتوخوندم،اين احساس پاك روازكجاآوردي پسر؟؟؟؟به آقايون توهين نشه،من قصدجسارت ندارم،ولي اون چيزي كه من توي اين عمركوتاه ولي پرتجربه ديدم،اين بوده كه تاحالامردي روبااين همه احساس پاك نديدم.........
من درموردعشق فقط اينوميتونم بهت بگم كه عشق اون چيزيه كه آدموبه كمال ميرسونه،به زندگي جهت ميده،زندگيت بااومدن اون رنگ تازه ميگيره،ازركوددرمياد..
خلاصه كه يه زندگي هدفمندوابسته به يه عشق پاكه واين عشق ميتونه عشق به هرچيزي باشه.......
“عشق كه مي آيد،گل سرخ كوچكي بردل شلال ميزند،تابي آنكه بداني،دل ببازي به تمامي زلاليهاي جهان...“

+ . ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۱
comment نظرات ()