من و تو

سمانه

مسئله ديگه اينه كه ممكنه اون زودتر از تو عاشقت بشه ,كه اين واقعا سخته.2 حالت وجود داره : 1. اين كه تو هم دوستش داشته باشي كه در اين صورت عشق كم كم در دل تو هم بروز مي كنه و 2. اينكه تو اون رو شايسته عشقت ندوني و اوني نباشه كه تو مي خواهي ! كه در اين صورت عشق يه طرفه به وجود مي ايد كه اگر طرف مقابل عاشق واقعي باشه بايد به نفع تو كنار بره! البته مي دونم سخته اما خب تو اون رو مناسب ندونستي! البته اين مشابه همون حالتيه كه اون تو را شايسته عشقش ندونه! مي دوني اگر ادم عاشق واقعي باشه بايد به خاطر صلاح معشوقش از زندگيش كنار بره !( البته اگر عشق يه طرفه بود!و اين که حتی با گذشت زمان معشوق عاشق نشه!! ) اين را قبول داري؟ به نظر من اين حركت يعني ته عشق!! ولي اگر عاشق اين كار را نكنه ,اين نشون دهنده خود خواهي اون است كه اين نوع از عشق ,عشق حقيقي نيست ! و جزو همين عشق هاي پوچ امروزي است!
خب از كجا مي فهمي که طرف مقابلت قبولت داره؟........وقتي يه مدت با يكي احساس نزديكي كني و توي يه هفته 2-3 بار حداقل ببينيش و باهات دردودل كنه و تو هم حرفاتو بهش بزني, كم كم به روحياتش و علائقش و به طور كلي اخلاقش اشنا مي شي, كم كم مي فهمي كه اون در چه حد دوست داره.اگر واقعا عاشقش شده باشي مي توني بهش بگي كه چقدر دوستش داري ,چقدر برات مهمه و چقدر بهش احترام مي گزاري! و در نهايت چقدر عاشقش هستي! عكس العمل اون جواب سوال كامراد است! راست مي گه كامراد خيلي سخته كه عاشق به عشقش اعتراف كنه ! مي ترسه از اينكه معشوقش را از دست بده اما به قول امير شجاعت لازمه عاشق بودنه!
و موضوع اخر اينكه بعد از يه مدت با هم بودن به اين نتيجه مي رسيم كه مال هم نيستيم و وقتي جدا مي شيم مي بينيم كه چقدر به هم وابسته شديم حقيقت است! نه در مورده 2ختر و پسر كه در مورده هر نوع دوستی! فرقي نداره! اما اگر واقعا دوستي كه با هم داشتيم با روش متعادل پيش رفته باشه مي شه حتي به اون دوستي افتخار هم كرد! من يه مدت با يكي دوست بودم و وقتي از هم جدا شديم تازه فهميدم كه چقدر بهش وابسته بودم و باور كن كه هنوز هم به اون دوستي پاك و صميمي افتخار مي كنم. چون خيلي چيزها از اون ياد گرفتم و خيلي چيزها از خودم! نظرت چيه؟!!
+ . ; ۱:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ مهر ،۱۳۸۱
comment نظرات ()