آن سوي تنهايي

آن سوي تنهايم ، تنهايي ديگر است وبراي او كه در آنجا ساكن است تنهايي من، معبريست پر رفت و آمد وسكوتم، اغتشاشي از انواع صداها.
ومن جواني هستم بي قرار ، براي يافتن آن تنهايي ، صداهاي آن سوي مرغزار گوشهايم را به سوي خود مي كشد وسايه هايشان ، سد راهم مي شوند، من نمي توانم بروم
آن سوي اين تپه ها ، بيشه دلربايي است وبراي او كه در آن جا ساكن است.آرامش من، گردباد و دلربايي من، جادوست.
آن سوي اين تنهايي من « خود مسئوليت پذير» ، «خودرهانيده» زندگي مي كند ، براي او ، روياهايم نبردي طاقت فرسا مي باشد. وآرزوهايم خردشده ومن جواني هستم ، متجاوز به « خودرهانيده »ام
من چگونه «خودرهاننده » خواهم شد ، جز آنكه « خود مسئوليت پذير» م را به قتل برسانم تاهمة آدميان رهاباشند؟
چگونه مي شود هنگام وزش باد ، برگ هايم به حركت در مي آيد ، مگر آن كه ريشه هايم در تاريكي«به عمق زمين » پژمرده شده باشند؟
عسلی

/ 5 نظر / 16 بازدید
sara,tala21

bara avalin bar bood ke bloge shomaro mididam.vaghean koshkele..in matlabeton ke in ghad taamogh bar angizeke man haminjoory tokafesh moondam.nemidoonam chi begam midoonam ke khodet midooni vali khieliiii khoshkel bod.sara

سالار

سلام وبلاگ خوبی داری موفق باشی اگر دوست داشتی به ما هم سر بزن .

عطربهارنارنج

تنهايي شايد يه راهه ... راهيه تابي نهايت... تنهايي شايد يه درده ،گاهي اوقاتم..يه مرهم...

asaliii

سلام عسلی چقدر نوشته هات شبیه منه موفق باشی